سلام لندن، کتابی خواندنی با کمی تناقض‌های تاریخی

قبلا در این وبلاگ نوشته بودم که به طور کلی من اهل خواندن کتاب‌های رمان و داستانی نیستم و بیشتر طرفدار  Non-fictiont یا همان غیر داستانی هستم و خیلی کم پیش میاید که کتاب‌های رمان و داستانی بخوانم.

SalamLandanحدود یک ماه پیش بعد از مدت‌ها کتاب داستانی با نام «سلام لندن» نوشته شیوا شکوری را خواندم که بعد از حدود ۵۰ صفحه من را شدیدا جذب خودش کرد به گونه‌ای که جز آن دسته از کتاب‌هایی شد که امکان زمین گذاشتن آن را نداشتم و با هیجان هر چه بیشتر می‌خواستم تمامش کنم.

این کتاب داستان زنی است که به بریتانیا آمده است و درخواست پناهندگی‌اش رد شده و در حال سعی و تلاش برای گرفتن پاسخ مثبت درخواستش است؛ و در کنار داستان زندگی این زن در بریتانیا، افرادی مختلفی هم وارد داستان می‌شوند که آن را بیش از پیش جذاب می‌کند. تنها مشکل این کتاب که در عنوان این مطلب هم آمده است آن است که برخی از رخدادهای تاریخی این کتاب به هم نمی‌خورند و به عنوان خواننده ممکن است که از این عدم هماهنگی گیج شوید، هر چند که این عدم هماهنگی را می‌توان با داستان روان کتاب به فراموش سپرد 🙂

خلاصه کلام آنکه به عنوان کسی که کتاب داستانی و رمان کم می‌خواند، پیشنهاد می‌کنم که این کتاب را حتما تهیه کنید و بخوانید. برای تهیه این کتاب هم نیازی نیست که هزینه‌ای را پرداخت کنید و به راحتی می‌توانید از وب‌سایت نوگام نسخه رایگان و قانونی آن را دانلود کنید 🙂

در ضمن این را هم بد نیست بگویم که این مطلب اولین مطلب در عمرم است که در مورد یک کتاب داستانی نوشته‌ام و به همین دلیل نسبت به مطالب دیگر این وبلاگ کوتاه است! این کوتاهی را به حساب بی‌تجربگی‌ام در این زمینه بگذارید!

کتاب‌هایی دیگری که خوانده‌ام و در مورد آنها نوشته‌ام را اینجا می‌توانید ببینید.

 

نوشتن دیدگاه

ایران، خاورمیانه و آفریقای سیاه

تابستان امسال به دلیل کارگاه آموزشی‌ای که قرار بود در اوگاندا برگزار کنم به آفریقا علاقه‌مند شدم و به دنبال یک سری منبع در مورد این قاره بود، قاره‌ای که به جرات می‌توانم بگویم ما ایرانی‌ها در مورد آن هیچ چیزی نمی‌دانیم و فکر می‌کنیم که آفریقا یک قاره فقیر و بیماریست که رفتن به آنجا برابر با مرگ است!

نتیجه گشت و گذارهای من به کتابی هیجان‌انگیز با نام «آفریقا: کشورهای دگرگون شده، معجزه‌های معمولی (ترجمه خوبی است؟) یا Africa: Altered States, Ordinary Miracles» رسید که توسط «ریچاد دوودن (Richard Dowden)» نوشته شده است.

اولین نکته مهم و خوب این کتاب نویسنده آن بود که یک روزنامه‌نگار بریتانیایی است که از سال ۱۹۷۵ در آفریقا به عنوان روزنامه‌نگار فعالیت کرده است؛‌ و در حقیقت می‌توان این کتاب را مخلوطی از تجربه‌های شخصی وی و مرور تاریخ آفریقا دانست.

آفریقایی که دوودن در مورد آن در این کتاب صحبت می‌کند آفریقایی است که شامل کشورهای آفریقای سیاه یا همان Sub-Saharan می‌شود و به عنوان کسی که هیچ ایده خاصی از آفریقا نداشتم، باید بگویم که این کتاب به خوبی تاریخ و ساختار سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آفریقا را برای من بیان کرد هر چند که در بعضی از قسمت‌های کتاب دوودن دچار تکرار شده بود.

یکی از نکاتی که در طول خواندن این کتاب شدیدا ذهن من را به خودش مشغول کرده بود، میزان شباهت ما به مردم آفریقا در زمینه‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی است. به عنوان مثال در سنگال مذهب حرف اول و آخر را می‌زند و حتی در برخی موارد به عنوان درمان بیماری‌ها نیز تجویز می‌شود و یا اینکه در نیجریه که مانند ایران دارای ذخایر نفتی فراوانی است، عده‌ای خاص با دسترسی به این منابع برای خودشان میلیاردها دلار ثروت ایجاد کرده‌اند در حالی که باید این ثروت برای رشد جامعه مورد استفاده قرار بگیرید. علاوه بر این بزرگترین تولیدکنندگان نفت در آفریقا (نیجریه، آنگولا و گینه استوایی، گابون، کامرون) کمترین توجه را به حقوق بشر می‌کنند و در میان باقی کشورهای آفریقایی نسبت به درآمدی که دارند، جز بدترین دولت‌های آفریقا هستند. و شاید اوج شباهت ایران و آفریقا را بتوان در فصل ۴ کتاب پیدا کرد، جایی که که رئیس جمهور کلاسیک آفریقایی به صورت زیر شرح داده شده است:

تصویر وی بر روی پول[ها] است. تصویر وی در تمام دفترهای حوزه کنترلش آویزان است. وزیرهای وی گیره‌های طلایی کوچک با تصویر وی را بر روی کت و شلوارهای دوخته شده‌یشان می‌پوشند. وی اسم خیابان‌ها، استادیوم‌های فوتبال، بیمارستان‌ها و دانشگاه‌های را به نام خودش می‌زند. او با خودش یک عصای نقره‌ای حمل می‌کند. او بر روی این [نکته] تاکید می‌کند که وی را دکتر یا فاتح یا معلم یا فیل بزرگ یا دهقان شماره یک یا پیر مرد دانا یا معجزه ملی یا محبوب‌ترین رهبر دنیا در جهان بنامند. هر چیزی که وی بیان می‌کند در صفحه اول [رسانه‌ها] قرار می‌گیرد. … او تمام حزب‌های سیاسی را ممنوع می‌کند جز حزبی که خودش کنترل می‌کند. او [نتایج] انتخابات را تغییر می‌دهد. او دادگاه‌ها را ضعیف می‌کند. او رسانه‌ها را سرکوب می‌کند. دانشگاه‌هیان را خفه می‌کند. او به کلیسا می‌رود.

یا همانگونه که خرافه‌پرستی در میان ما ایرانی‌ها شدیدا محبوب است و به صورت روزانه در شبکه‌های اجتماعی – و این روزها تلگرام – در جریان است، در آفریقا هم این موضوع حاد است و بسیاری در این قاره به تئوری توطئه علاقه وافری دارند؛ بهترین نمونه آن را می‌توان شیوع بیماری ایدز در این قاره دانست که آن را بسیاری از آفریقایی‌ها توطئه غرب می‌دانند. مثلا وانگاری ماآتای که برنده جایزه صلح نوبل در سال ۲۰۰۴ است اعتقاد دارد که ایدز را عده‌ای «دانشمند شیطان صفت» در خارج از قاره آفریقا برای کشتن سیاه پوستان این قاره ایجاد کرده‌اند تا آفریقا را مجددا استثمار کنند. یا آنکه ۲۵ درصد مردم در جنوب آفریقا اعتقاد دارند مردی که به ایدز دچار شده است اگر با یک دختر باکره رابطه جنسی داشته باشد، بیماری ایدز وی برطرف می‌شود!

نکته دیگر در مورد آفریقا که در حقیقت هیچ ایده‌ای در مورد آن نداشتم، تعداد زبان‌هایی است که در این قاره صحبت می‌شود که تعداد آن بیش از ۲۰۰۰ زبان است؛ علاوه بر آن بین ۶ تا ۱۰ هزار سازمان اجتماعی و سیاسی در آفریقا فعالیت می‌کنند.

در زمینه سرمایه‌گذار هم اگر فکر می‌کنید که آفریقا جایی برای سرمایه‌گذاری نیست، باید بدانید که مانند من که قبل از خواندن این کتاب چنین فکری می‌کردم، کاملا اشتباه می‌کنید! هم اکنون چین و هند در حال سرمایه‌گذاری در زمینه‌های مختلف در آفریقا هستند هر چند که میزان حجم سرمایه‌گذاری چین در مقابل کشورهای غربی بسیار بسیار بالاست تا به این صورت رای آنها را در سازمان ملل بخرد و علاوه بر آن به مواد خام ارزان قیمت در آفریقا دسترسی پیدا کند، چیزی که اروپاییان در قرن گذشته انجام دادند و هم اکنون چین در حال انجام آن است. در حقیقت قاره‌ای که ما ایرانی‌ها به عنوان جایی فقیر می‌شناسیم، مکانی برای ایجاد پول و ثروت برای چین است؛‌ و با توجه به شواهد مختلف باید منتظر برخورد شرق و غرب (چین و آمریکا) در آفریقا بود.

به عنوان یک جمع‌بندی باید گفت که آفریقا به کمک چین، تلفن‌های همراه و ظهور طبقه متوسط در حال تغییر و رشد است هر چند که مشکل اساسی‌ای به نام فساد دولتی و سازمانی در آن بیداد می‌کند. و به طور قطع در سال‌های آینده بیشتر از آفریقا خواهیم شنید، قاره که برای فرانسوی‌ها نشانه‌ای از اقتدار جهانی‌شان است، برای بریتانیایی‌ها مکانی برای خرج کردن پول‌های سازمان‌های خیریه‌اش،‌ برای چینی قاره‌ای برای پول درآوردن و برای آمریکایی‌ها مکانی تهدیدآمیز.

در نهایت هم باید بگویم که یکی از بهترین جملاتی که در این کتاب خوانده‌ام و دقیقا چرایی وضعیت کنونی ایران را نشان می‌دهد این جمله بود که رهبران از آسمان نمی‌افتند،‌ بلکه محصول جامعه خودشان هستند.

کتاب‌هایی دیگری که خوانده‌ام و در مورد آنها نوشته‌ام را اینجا می‌توانید ببینید.

نوشتن دیدگاه

نقد کتاب (۱): Actually Factually

قبل از آنکه به اصل مطلب که بررسی کتاب Actually Factually است بپردازم، بد نیست که در مورد چرایی نوشتن این مطلب توضیح بدهم و اینکه این مطلب شروعی است برای من تا نوشتن در زمینه بررسی و نقد کتاب را آغاز کنم.

حدود دو ماه پیش با خواندن یک سری مطلب در مورد نقد و بررسی کتاب در وب‌سایت‌های انگلیسی زبان، این ایده به ذهنم رسید که بد نیست من هم کتاب‌هایی که می‌خوانم را از دید خودم نقد و بررسی کنم و آنها را به صورت یک پست منتشر کنم.

از همین رو از آن زمان شروع به خواندن یک سری مطالب در مورد چگونگی نوشتن نقد و بررسی کتاب کردم تا ساختار نوشتن یک مطلب در مورد یک کتاب دستم بیاید. علاوه بر این به دلیل اینکه بیشتر کتاب‌هایی که می‌خوانم در زمینه Non-fictiont یا همان غیر داستانی است، در نتیجه ساختار نوشتن بررسی در مورد آن با نوشتن در مورد یک کتاب داستانی و رمان متفاوت است.

این مطلب که به بررسی کتاب Actually Factually می‌پردازد، اولین تجربه من در کل زندگی‌ام در زمینه بررسی و نقد یک کتاب است و خوشحال خواهم شد که شما پیشنهادات و انتقادات خودتان را در مورد این تجربه با من در میان بگذارید.


جلد کتاب Actually Factually

  • نام کتاب: Actually Factually: Mind-Blowing Myths, Muddles and Miconceptions
  • نویسنده: Guy Campell
  • سال انتشار: ۲۰۱۱
  • ناشر: Buster Books، لندن
  • تعداد صفحه‌ها: ۱۲۷ صفحه

کتاب Actually Factually را حدود دو سال پیش خریده بودم اما تا حدود سه هفته پیش خواندن آن را آغاز نکرده بودم. این کتاب که زبان آن بسیار ساده و روان است، از نگاه من مخاطب هدفش افراد نوجوان است زیرا در مدت زمانی که این کتاب کوتاه اما جذاب را خواندم، به یاد دوران دبیرستان و برخی نکاتی که در آن زمان فکر می‌کردم که واقعیت دارند، افتادم.

به عنوان مثال قبل از خواندن این کتاب همواره فکر می‌کردم که با توجه به اینکه هر سگ به طور متوسط ۱۵ سال عمر می‌کند، در نتیجه با یک تناسب ساده می‌توان سن آنها را به راحتی به سن انسان‌ها تبدیل کرد در حالی که تنها زمانی می‌توان هر یک ۷ سال عمر یک سگ را معادل ۷ یک سال عمر انسان دانست که آن سگ در میانسالی باشد.

یکی از ویژگی‌های مهم این کتاب به نظر من کوتاهی و به دور از حاشیه بودن نکاتی بود که نویسنده قصد انتقال آنها را داشت به گونه‌ای که در ۱۲۷ صفحه، نویسنده درستی ۵۰ موضوعی را به خوبی رد کرده است.

علاوه بر این، هر چند که نویسنده سعی کرده است که در کوتاه‌ترین حالت ممکن، منظور خودش را منتقل کند، اما از بیان برخی نکات علمی جذاب نیز غافل نشده است. برخی از این نکات که در زمان خواندن کتاب آنها را علامت زده بودم عبارتند از:

  • زمانی که یک زنبور فردی را نیش می‌زند، یک سیگنال شمیایی با نام «فرومون» را از خود رها می‌کند که این سیگنال به دیگر زنبورها اعلام خطر می‌کند. به همین دلیل اگر در جایی یک زنبور شما را نیش بزند، بهتر است آنجا را ترک کنید زیرا امکان دارد زنبورهای دیگری به آنجا بیایند.
  • انسان‌ها این امکان را ندارند که از تمام مغزشان به صورت همزمان استفاده کنند و اگر کسی موفق به انجام چنین کاری شود (که غیر ممکن است)، ممکن است بمیرد. علاوه بر این یک فرد باهوش کسی است که از مغزش کمتر از آنچه که دیگران نیاز دارند، استفاده کند. در ضمن اگر به سریال پوآرو علاقه دارید باید بدانید که چیزی به نام سلول‌های خاکستری وجود خارجی ندارد.
  • و آخرین مورد اینکه بر خلاف آنچه که تصور می‌کنید و من هم می‌کردم، ماهی قرمز حافظه‌ای ۳ ثانیه‌ای ندارد بلکه تا بیش از ۴۰ سال می‌تواند چیزی را به خاطر بسپارد.

تا اینجا در مورد نکات مثبت این کتاب گفتم، اما اگر واقعیتش را بخواهید برخی از نکاتی که در این کتاب عنوان شده بود (مانند اینکه اورست بلندترین قله دنیا نیست) کمی مته به خشخاش گذاشتن و گیر دادن الکی بود که می‌توان این مورد را تنها نقطه منفی کتاب دانست.

با همه اینها از نظر من خواندن این کتاب برای یک بار هم که شده ارزشش را دارد به خصوص اگر مدت‌ها قبل دوران نوجوانی خود را سپری کرده‌اید و علاقه دارید برای دقایقی به آن دوران برگردید.

نوشتن دیدگاه