ابتذال چیست؟

یکی از بهترین جملاتی که تاکنون در وبلاگستان فارسی خوانده‌ام این جملات محسن نامجو در مورد ابتذال بوده است:

«ابتذال جواد یساری نیست، چون جواد یساری خودش، محتوای ترانه‌هایش، مخاطبانش و سازش همه یکی هستند، همه در یک ظرف قرار می‌گیرند، این ابتذال نیست، ابتذال گروه آریان است اگر بخواهند با تیپ و قیافه‌شان که سنبل شهرک غرب است، در مدح علی و عرفانی بخوانند.»

این جمله‌ی را از وبلاگ «یادداشت‌های دو دانشجوی IT» برداشته‌ام که به نظر من باید آن را با آب طلا نوشت!

نوشتن دیدگاه

اسیدپاشی نفرت‌انگیز است اما…

حاجی کنزینگتون در مطلبی از سکوت وبلاگستان فارسی در مورد ماجرای اسیدپاشی یک حیوان آن هم از نوع هار بر روی صورت یک دختر معصوم اینگونه شکایت کرده است:

یعنی بعضی‌ها آچمز شدند؟ اگه حکمو تایید کنند، به تایید قصاص متهم می‌شن و اگه نکنند، به لیبرالیسم افراطی؟

و از وبلاگ‌نویسان وبلاگستان فارسی خواسته است که در این مورد نظرشان را بدهند:

لطفا درباره‌اش بنویسید. موضوع مهمتر از اونیه که در تاریخ وبلاگستان ثبت نشه.

اما به واقع من هر چه فکر کردم نتوانستم در این مورد نظر قطعی بدهم، چون این ماجرا مانند شمشیر دو لبه‌ای است که از هر طرف دست آدمی را می‌برد. اگر بگویم که آن حیوان نباید قصاص چشم شود، شاید عدالت زیر سوال برود و اگر بگویم که آن حیوان باید قصاص شود، با این گفته‌ام تمام عقایدی که برای بدست آوردنش سال‌ها تلاش کرده‌ام را زیر پا می‌گذارم! ولی با همه‌ی این‌ها به این اعتقاد دارم که آدمی باید جلوی خشونت را در یک جایی بگیرد وگرنه خون، خون می‌آورد و بس!

اما با همه‌ی این‌ها یک نکته در اینجا من را شدیدا اذیت می‌کند و آن جامعه‌ای است که در آن این روش‌های حیوانی اجرا می‌شود. جامعه‌ای که زن را وسیله قرار داده است و فکر می‌کند که زن یک کالا مانند ماشین یا هر چیز دیگری است که اگر مال کسی است (چه برای مدتی کوتاه و چه برای مدتی بلند)، آن زن  باید برای همیشه مال او باشد! در نتیجه، این دیدگاه باعث می‌شود که افراد حیوان‌صفتی مانند مجید اینگونه به خود اجازه دهند که زندگی یک دختر را به تباهی بکشند. دختری که شاید آرزوها داشته است اما امروز…

نوشتن دیدگاه

از رفتن قطبی خوشحالم چون…

زمانی که خبر استعفای افشین قطبی از پرسپولیس را شنیدم خیلی خوشحال شدم، چون خیالم راحت شد که قطبی ایرانیزه نشده است و هنوز توانسته است در طوفان اخلاقیات ناپسند ایرانی خودش را تا حدودی حفظ کند.

قطبی مردی بود که چه بخواهیم و چه نخواهیم فرهنگ جدیدی از نظر گفتار را نه تنها به جامعه فوتبال، بلکه به جامعه‌ ایران آورد. قطبی مردی بود که با مهربانی توانست جواب منتقدین خودش را به بهترین شکل بدهد و به بسیاری از ایرانیان مانند خودم این را یاد بدهد که اخلاقیات مهمترین اصل در هر پُست و مقامی است. اما در عوض ما چه کردیم؟ ما به وی لقب دادیم و تا زمانی که نتایج خوبی می‌گرفت او را دوست داشتیم، اما زمانی که ورق برگشت و نتایج خوبی بدست نیاورد، همه به یکباره کارشناس شدیم و در مورد این بازیکن و آن بازیکن نظر دادیم! مانند حوادث رانندگی که در خیابان رخ می‌دهد همه کارشناس پلیس راهنمایی و رانندگی می‌شوند!

به همین دلیل من بسیار خوشحالم که افشین قطبی از ایران رفت و امیدوارم که وی تا زمانی که فرهنگ مردم ایران درست نشود به ایران بازنگردد. فرهنگی که همانگونه در پژواک گفته‌ام، فرهنگی است که در آن جای هنجارها با ناهنجارها عوض شده است. در فرهنگ کنونی ایران زمانی که کسی کلاهبرداری می‌کند از وی به عنوان یک آدم زرنگ و باهوش یاد می‌کنند، اما زمانی که کسی چیزی را از دست می‌دهد از او به عنوان یک آدم بی‌عرضه یاد می‌کنند.

پس بیاید و برای رفتن افشین قطبی غمگین نباشیم، بلکه برای رفتن وی خوشحال باشیم که وی آنقدر وجدان داشت که بدی‌ها را با پول عوض نکرد و شرفش را به پول نفروخت. کاری که امروز در جامعه ایران زیاد اتفاق می‌افتد.

نوشتن دیدگاه