به من بگویید چرا…

در این دوران که جنگ، نابرابر و انواع تبغیض‌ها در دنیا بی‌داد می‌کند، کودکی پیدا می‌شود که با صدای رسایش از من و شما سوالاتی را می‌پرسد. سوالاتی که من به بسیاری از آنها نتوانستم پاسخ بدهم! حال اگر شما می‌خواهید که این سوالات را بشنوید تا شاید پاسخی برای آنها داشته باشد، باید ویدئوی زیر را تماشا کنید. ویدئویی که در آن بهترین زبان در تمام دنیا لبخند خوانده می‌شود.

لینک مستقیم ویدئو

در ضمن این ویدئو را امین آقا برای من فرستاده بود که از این بابت از وی تشکر می‌کنم.

نوشتن دیدگاه

برای غزه شعار ندهیم، عمل کنیم

همه‌ی شما از ماجرای حمله‌ی اسرائیل به نوار غزه خبر دارید و شاید در مورد این حمله‌ی خونین که باعث کشته شدن مردان، زنان و کودکان بی‌گناه شده، مطلبی هم نوشته باشید. شاید مانند یکی از دوستان شعار معروف مرگ بر اسرائیل را داده باشید و شاید مانند یکی دیگر لعنت بر این و آن بفرستید!

اما آقایان و خانم‌های محترم،

آیا مرگ و لعنت بر این و آن فرستادن راه منطقی است و جان ده‌ها نفری که در این حملات ناجوانمردانه کشته شده‌اند را بر می‌گرداند؟ آیا این همه سال مرگ بر این و آن فرستادیم تغییری در مواضع دولت‌ها و سیاستمداران جهان ایجاد شده است؟ آیا مردم غزه با شعارهای من و شما اوضاع‌شان بهتر می‌شود؟

آقایان و خانم‌های عزیز،

بهترین راه کنار گذاشتن احساسات و کمک کردن به مردان، زنان و کودکان بی‌گناهی است که در این مدت ستم‌های زیادی بر آنها روا داشته شده است. یکی از این راه‌ها فشار به مجامع حقوق بشر مانند فرستادن ایمیل یا انتشار نامه‌ای سرگشاده است. چگونه است که برای بعضی از دوستان تومار امضا می‌کنید، اما برای مردم غزه تنها راه درست را فحاشی و لعنت و نفرین می‌دانید؟!

پس بهتر است احساسات خود را کنترل و کمی عاقلانه فکر کنید تا بتوانیم مردمی را از مصیبت نجات دهیم.

نوشتن دیدگاه

معنای حقوق بشر در وبلاگستان فارسی چیست؟

برای اینکه حقوق بشر در وبلاگستان فارسی شامل حال شما شود باید  دارای شرایطی باشید:

۱- در یکی از شهرهای بزرگ ایران زندگی کنید. ترجیحا این شهر تهران باشد و بسیار بهتر است که در قسمت‌های شمالی این شهر زندگی کنید.

۲- پدر پولداری داشته باشید که در بین افراد آن شهر دارای اسم و رسمی باشد.

۳- به زمین و زمان فحش بدهید و تنها و تنها خودتان را حق مطلق بدانید.

۴- به خارج از ایران سفر کرده باشید و در آنجا دوستانی برای خودتان داشته باشید.

۵- دستکم دو تا سه نفر را بابت کارهایی که کرده‌اید، به زندان انداخته باشید!

۶- عکس‌های زیبا و دلربا از خودتان گرفته باشید و آنها را در اینترنت منتشر کرده باشید.

با این شرایط شما جز انسان‌هایی خواهید بود که حقوق بشر شامل حال شما می‌شود و سازمان‌های حقوق بشری برای شما اعلامیه صادر می‌کنند و افراد دیگری نیز برای رهایی شما از مشکلاتی مانند زندان وبلاگ می‌سازند. اما اگر یکی از شرایط فوق را نداشته باشید شما حکم گوسفند را خواهید داشت که حتی اگر سرتان را بِبُرند، باز هم هیچ صدایی از حامیان حقوق بشر بلند نخواهد شد!

حال معنای حقوق بشر در وبلاگستان فارسی را متوجه شدید؟

نوشتن دیدگاه

جان سربازان سیستان و بلوچستان بی‌ارزش است

از دست وبلاگستان فارسی چنان عصبانی هستم که می‌خواهم در و تخته‌ی تمام وبلاگ‌های این وبلاگستان را آتش بزنم!

علت عصبانیتم این است که من نمی‌دانم آیا این جماعت وبلاگ‌نویس، استان سیستان و بلوچستان را جز ایران حساب می‌کنند یا نه؟ آیا افرادی که در این استان زندگی می‌کنند را انسان می‌دانند یا مانند غربی‌ها که ایرانیان را انسان‌هایی عقب‌افتاده می‌دانند، آنها نیز مردم این استان را جماعتی عقب‌افتاده می‌دانند؟

اگر سربازان بخت‌برگشته‌ای که از پاسگاه مرزی سراوان ربوده شدند در تهران یا شیراز بودند، آیا این جماعت به همین راحتی از کنار این ماجرا می‌گذشت یا اینکه یک میلیون کمپین راه می‌انداخت که وا مصیبتا حقوق بشر از بین رفت و…

چطور آدمی مانند حسین درخشان برای عده‌ای بشر به حساب می‌آید اما جوانانی مانند سربازان آس و پاس پاسگاه سراوان، برایشان بشر نیستند؟ البته چون این سربازها چهره‌ای دل‌فریب و یا عکس‌های آنچنانی نداشته‌اند، باید هم انسان به حساب نیایند!

نوشتن دیدگاه

اسیدپاشی نفرت‌انگیز است اما…

حاجی کنزینگتون در مطلبی از سکوت وبلاگستان فارسی در مورد ماجرای اسیدپاشی یک حیوان آن هم از نوع هار بر روی صورت یک دختر معصوم اینگونه شکایت کرده است:

یعنی بعضی‌ها آچمز شدند؟ اگه حکمو تایید کنند، به تایید قصاص متهم می‌شن و اگه نکنند، به لیبرالیسم افراطی؟

و از وبلاگ‌نویسان وبلاگستان فارسی خواسته است که در این مورد نظرشان را بدهند:

لطفا درباره‌اش بنویسید. موضوع مهمتر از اونیه که در تاریخ وبلاگستان ثبت نشه.

اما به واقع من هر چه فکر کردم نتوانستم در این مورد نظر قطعی بدهم، چون این ماجرا مانند شمشیر دو لبه‌ای است که از هر طرف دست آدمی را می‌برد. اگر بگویم که آن حیوان نباید قصاص چشم شود، شاید عدالت زیر سوال برود و اگر بگویم که آن حیوان باید قصاص شود، با این گفته‌ام تمام عقایدی که برای بدست آوردنش سال‌ها تلاش کرده‌ام را زیر پا می‌گذارم! ولی با همه‌ی این‌ها به این اعتقاد دارم که آدمی باید جلوی خشونت را در یک جایی بگیرد وگرنه خون، خون می‌آورد و بس!

اما با همه‌ی این‌ها یک نکته در اینجا من را شدیدا اذیت می‌کند و آن جامعه‌ای است که در آن این روش‌های حیوانی اجرا می‌شود. جامعه‌ای که زن را وسیله قرار داده است و فکر می‌کند که زن یک کالا مانند ماشین یا هر چیز دیگری است که اگر مال کسی است (چه برای مدتی کوتاه و چه برای مدتی بلند)، آن زن  باید برای همیشه مال او باشد! در نتیجه، این دیدگاه باعث می‌شود که افراد حیوان‌صفتی مانند مجید اینگونه به خود اجازه دهند که زندگی یک دختر را به تباهی بکشند. دختری که شاید آرزوها داشته است اما امروز…

نوشتن دیدگاه