بازی وبلاگی- من تحریم می‌کنم!

اگر اخبار وبلاگستان فارسی را دنبال کرده باشید، به احتمال بسیار زیاد نام «بازی وبلاگی» به گوش‌تان خورده است. بازی‌ای که در آن یک وبلاگ‌نویس از دیگر وبلاگ‌نویسان درخواست می‌کند که در مورد یک موضوع بنویسند و یکی از افراد فعال در بازی‌های وبلاگی در وبلاگستان فارسی کسی نیست جز صادق جم.

صادق جم در مطلبی با عنوان «[بازی وبلاگی] من تحریم می‌کنم!» از من دعوت کرده است که در بازی وبلاگی‌ای که چند روز پیش راه انداخته است شرکت کنم و هر چیز و فردی را در هر زمینه‌ای که به نظرم مستحق تحریم است را تحریم کنم تا شاید با تحریم من با خاک یکسان شود (!) هر چند که از قدیم گفته‌اند به حرف گربه سیاه باران نمی‌آید 🙂

از زمانی که صادق جم من را به این بازی وبلاگی دعوت کرد، به لیست تحریمی‌هایم فکر می‌کردم که چه چیزی و چه کسی را می‌خواهم تحریم کنم که نتیجه‌ی آن سه مورد زیر شد:

۱- من هر فردی را که در حال بیان این جملات و داستان‌های خیالی باشد که ایرانیان از نژاد برتر آریایی هستند، ایرانیان باحال‌ترین ملت دنیا هستند، ایرانیان باهوش‌ترین ملت دنیا هستند و از صبح تا شب به دنبال یک ایرانی در شرکت‌های بزرگ و معروف باشد تا نشان دهد ایرانیان در دنیا تک هستند را تحریم می‌کنم، چون از نظر من یکی از دلایل مهم مشکلات امروز ما همین باد کردن‌های الکی خودمان بوده است.

۲- من هر وب‌سایت و وبلاگی را که از نام، عنوان، آدرس و محتوای دیگران برای منفعت خود سو استفاده می‌کند را تحریم می‌کنم و نه تنها آن وب‌سایت یا وبلاگ را نخواهم خواند، بلکه در رسوا کردنش نیز بیش از پیش تلاش خواهم کرد!

۳- من هر دولت، سازمان و فردی را که سعی در سانسور و محدود کردن اینترنت، سینما، روزنامه، کتاب، موسیقی و… دارد را تحریم می‌کنم و برای ناکام ماندنش هر نوع تلاشی خواهم کرد هر چند  که تاریخ نشان داده است که سانسورچی‌ها بازنده‌ی تمامی بازی‌ها و قواعدی هستند که خودشان وضع کرده‌اند.

در نهایت این را هم بگوییم که به طور کلی تحریم به معنایی که این روزها برای ما ایرانیان معنا پیدا کرده است چیز خوبی نیست و به جای تحریم همانگونه که جادی گفته است، ترجیح می‌دهم از واژه‌ی «تقبیح» استفاده کنم چون از نظر من با تحریم چیزی عوض نمی‌شود و تقبیح همراه با عمل نتیجه‌بخش است.

نوشتن دیدگاه

بازی وبلاگی- شادگویی شبانه

«شادگویی شبانه» بازی وبلاگی است که صادق جم آن را شروع کرده است و برای شرکت در آن تنها یک قانون وجود دارد و آن این است که مطلبی شاد بنویسید. این متن نباید حتما در وبلاگ باشد و می‌تواند در توییتر، فرندفید و هر جای دیگری در این فضای مجازی که جایی برای تایپ چند کلمه باشد، کافی است.

از دید من صحبت کردن از شادی خیلی سخت‌تر از صحبت کردن در مورد غم است! زیرا برای شادی باید بهانه‌ای بزرگ داشته باشیم اما برای غمگین شدن تنها یک بهانه‌ی کوچک کافی است. به همین دلیل نوشتن متنی که شادی در آن باشد، سخت است زیرا در این روزها ایجاد یک لبخند بر لبان یک انسان کار آسانی نیست.

اما اگر بخواهم از شادی بگویم، باید از لحظه‌ای بگویم که فرودگاه امام خمینی تهران را به مقصد لندن ترک کردم و لبخند را بر لبان پدر و مادرم دیدم. لبخندی که تا آخر عمر به یاد خواهم داشت؛ لبخندی که باعث شده است تمام سعی خودم را در زندگی‌ام بکنم تا در راه درست از دید خودم قدم بردارم. راهی که در طول دوران زندگی‌ام بارها توسط عده‌ای به سخره گرفته شد، هر چند که سخره‌کنندگان در نهایت از کرده‌ی خود پشیمان شدند!

اما بهترین لحظه در طول بیش از ۱٫۵ سالی که در لندن بوده‌ام، لحظه‌ای بوده است که پروانه بعد از ۶ ماه دوری از ایران به بریتانیا آمد و من و او به صورت رسمی زندگی مشترک خود را شروع کردیم.

در نهایت بد نیست به این نکته اشاره کنم که تا زمانی که خبرگزاری‌های ایران در حال کار هستند، می‌توان با خواندن بسیاری از اخبار و گرفتن گاف از آنها، شادی‌هایی چند دقیقه‌ای را برای خودمان ایجاد کنیم!

نوشتن دیدگاه