مرز میان اطلاع‌رسانی و مبارزه از زیر لحاف کجاست؟

چند روز پیش مطلبی با عنوان «مبارزه زیر لحافی از نوع #FreeIranianSoldiers» را منتشر کردم و در آن به جنبه‌ای از کمپین آزادی‌سازی سربازان به گروگان گرفته شده توسط گروه تروریستی جیش‌العدل پرداختم. این مطلب واکنش‌های مختلفی را همراه خود داشت که باعث شد این مطلب را در ادامه آن بنویسم و این نکته را روشن کنم که میان اطلاع‌رسانی و مبارزه از زیر لحاف یک مرز مشخص وجود دارد.

به طور کلی اطلاع‌رسانی یکی از مهمترین کارهایی است که تمام افراد جامعه باید در انجام آن مشارکت داشته باشند و یکی از ارکانی که باعث جلوگیری از فساد و هزاران مشکل دیگر در جامعه می‌شود، اطلاع‌رسانی است. به عنوان مثال شما با اطلاع‌رسانی در مورد یک بیماری واگیر دار می‌توانید جان ده‌ها و یا شاید هزاران انسان را نجات دهید. به همین دلیل اطلاع‌رسانی یک کار واجب است که تک تک افراد جامعه باید به آن به عنوان یک وظیفه نگاه کنند.

در ماجرای تاسف‌بار گروگان‌گیری ۵ سرباز وظیفه توسط یک گروه تروریستی در استان سیستان و بلوچستان نیز داستان تا زمانی که مربوط به اطلاع‌رسانی بود، بسیار حیاتی و مهم بود، زیرا با این کار توجه رسانه‌ها به آن جلب شد که این جلب توجه تا حدودی ممکن بود در بهتر شدن وضعیت گروگان‌ها و واکنش سریع‌تر مسئولین ایران کمک کند.

اینجا کلیک کنید تا دنیا نجات پیدا کند!
منبع عکس: AmericanTurban

اما ماجرا زمانی به سمت مبارزه از زیر لحاف یا Slacktivism رفت که کاربران دچار این توهم شدند که توییت و داغ کردن هشتگ #FreeIranianSoldiers باعث آزادی سربازهای به گروگان گرفته می‌شود! توهمی که به طور کلی در میان کاربران شبکه‌های اجتماعی بسیار شایع است زیرا فکر می‌کنند با چهار توییت و یا لایک کردن چند مطلب، در ایجاد تغییرات بزرگ در جهان شریک خواهند بود و این نکته دقیقا مرز بین اطلاع‌رسانی و مبارزه از زیر لحاف است.

برای درک بهتر منظورم، بگذارید کمپین #FreeIranianSoldiers را به عنوان یک مثال در نظر بگیریم.

زمانی که خبر گروگان‌گیری سربازها توسط کاربران در توییتر برای اولین بار منتشر شد، افراد دیگری که از ماجرا اطلاع نداشتند متوجه ماجرا شدند و به این صورت موج اطلاع‌رسانی‌ای در میان کاربران در فضای آنلاین ایجاد شد. اما زمانی که این موج به بالاترین حد خود رسید (که پوشش رسانه‌های بین‌المللی در مورد کمپین کاربران و داستان گروگان‌گیری ۵ سرباز ایرانی بود)، از آن زمان به بعد کاربران هدف خودشان را از اطلاع‌رسانی به فشار بر روی دولت پاکستان با توییت کردن و استفاده از هشتگ #FreeIranianSoldiers تغییر دادند، تغییری که مصداق بارز مبارزه از زیر لحاف است. چرا؟

اگر به دنبال دلیل این ادعای من هستید باید بگویم که اگر کاربری به دنبال فشار بر روی دولت پاکستان و یا مقامات ایران بود، باید به روش‌های دیگر دست می‌زد. مثلا سعی در ایجاد تجمع اعتراض‌آمیز در مقابل سفارت پاکستان می‌کرد و یا همانگونه که در مطلب قبلی گفتم، از راه‌های مشخصی مانند تماس با نماینده مجلس، رسانه‌های محلی و… سعی می‌کرد که به هدف خودش برسد نه اینکه از اتاقی در خانه‌اش و در کنار بخاری و یک لیوان چای به این فکر کند که هر توییتش ضربه‌ای به دولت پاکستان می‌زند!

در پایان بد نیست که به حرکت‌های خوبی که در این میان انجام شد نیز اشاره کنم که یکی از بهترین آنها کار ریحا و جواد بود که با ساده‌ترین ابزار ممکن یک بازی جالب در مورد سربازهای به گروگان گرفته شده ایجاد کرد.

پی‌نوشت ۱: این نکته را فراموش کردم بیان کنم که تا زمان آزادی تمام سربازهای به گروگان گرفته شده، باید اطلاع‌رسانی کرد و دست از این کار برنداشت چون اطلاع‌رسانی وظیفه تمام شهروندان یک جامعه است.

پی‌نوشت ۲: دقت کنید که در اینجا بحث بر سر کمپین درخواست آزادی سربازهای به گروگان گرفته شده نیست؛ بلکه بحث بر سر دیدگاه کاربران شبکه‌های اجتماعی است که عده‌ای آن را ابزاری برای تغییرهای بزرگ می‌بینند.

پی‌نوشت ۳: وبلاگ «گزنه» مطلبی با عنوان «هشتگ‌های اجتماعی یا اجتماعات هشتگی؟» را منتشر کرده است که خواندن آن را شدیدا توصیه می‌کنم.

نوشتن دیدگاه

مبارزه زیر لحافی از نوع #FreeIranianSoldiers

#FreeIranianSoldiers
تصویرسازی ۵ سرباز به گروگان گرفته شده، اثری از بزرگمهر حسین‌پور

با ظهور شبکه‌های اجتماعی در جهان، روش جدید مبارزه‌ای با نام «مبارزه از زیر لحاف (Slacktivism)» شایع شده است که قبلا در اینجا و در دومین شماره مجله گمانه در موردشان حرف زده‌ام.

در طی روزهای گذشته اتفاقی در شبکه‌های اجتماعی رخ داد که مجددا من را به یاد این مفهوم انداخت و آن هم کمپین #FreeIranianSodiers بود. کمپینی که هدفش اطلاع‌رسانی و توجه رسانه‌های مختلف به آن بود که به خوبی به هدفش رسید و توانست توجه رسانه‌های مختلف را جلب کند ولی متاسفانه مانند بسیاری از کمپین‌های دیگر هم اکنون به مصداق بارز مبارزه از زیر لحاف تبدیل شده است!

برای درک بهتر ماجرا بگذارید کمی به صورت تاریخی به داستان نگاه کنیم.

با نگاهی کلی به کاربران فارسی زبان در شبکه‌های اجتماعی و تجربه‌های مختلفی که در طی سالیان اخیر از فعالیت آنها وجود دارد، آنچه که واضح است این نکته است که به طور کلی کاربران فارسی زبان به سمت کمپین‌ها و کارهایی حرکت می‌کنند که هیچ هزینه احتمالی (از هر جهت) برای آنها نداشته باشد. به عنوان مثال شما هیچ گاه نمی‌توانید کمپین‌هایی مانند «نه به اعدام»، «نارنجی» یا هر چیز دیگری که ممکن است یک در میلیون برای کاربران مشکلی ایجاد کند، مشاهده کنید. از همین رو به طور کلی سوژه‌هایی در میان کاربران فارسی زبان با استقبال خوبی مواجه می‌شود که بی‌خطر یا اصطلاحا کم هزینه باشند مانند داستان حمله کاربران به صفحه فیس‌بوک مسی و یا کمپین ما جین می‌پوشیم و یا کمپین #FreeIranianSoldiers که عامل نوشتن این مطلب شده است.

البته در همینجا باید به این نکته اشاره کنم که این روش فعالیت در بین کاربران دیگر کشورها نیز شایع است و به عنوان مثال می‌توان به داستان نجات کودکان از بیماری فلج اطفال با لایک زدن صفحه فیس‌بوک اشاره کرد!

حالا بگذارید به کمپین نجات سربازان به گروگان گرفته شده در استان سیستان و بلوچستان توسط گروه تروریستی «جیش العدل» برگردیم.

از اولین ساعت‌های شروع این کمپین، من این کمپین را دنبال کرده‌ام و تا جایی که توانسته‌ام توییت‌های کاربران را خوانده‌ام. در این چند روزی که این توییت‌ها را دنبال کرده‌ام، به چند نکته جالب در مورد توییت‌های کاربران برخورد کرده‌ام که از نگاه من مدرکی بر مبارزه زیرلحافی کاربران است:

  • نوک حملات کاربران توییتر به سمت سازمان‌های بین‌المللی (مانند سازمان ملل) و حقوق بشری بوده است که به احتمال زیاد با خواندن پاراگراف های بالا دلیل آن را می‌توانید هم اکنون حدس بزنید: کم بودن هزینه حمله به این سازمان‌ها؛ در این میان کمتر کسی بود که به این نکته اشاره کند که مسئول جان سربازان به گروگان گرفته شده مرزبانی و نیروی انتظامی‌اند و در ابتدا به جای انتقاد از سازمان‌های بین‌المللی باید به انتقاد از خودمان بپردازیم که چرا این اتفاق افتاده است و… .
  • در ادامه این کمپین بسیاری از کاربران از عدم پوشش رسانه‌ای ماجرای تاسف‌بار گروگان‌گیری حرف زدند (که به حق بود) ولی به صورت کامل رسانه‌های داخل کشور را فراموش  کرده بودند. مثلا در روز بعد از انتشار خبر گروگانگیری، هیچ کدام از روزنامه‌های داخل کشور این خبر مهم را به عنوان خبر اول خود کار نکرده بودند در حالی که کاربران توییتر انتظار داشتند رسانه‌های خارجی آن را به عنوان خبر اول خود کار کنند!
  • به طور کلی هدف کمپین‌های آنلاین و به خصوص شبکه‌های اجتماعی اطلاع‌رسانی و جلب توجه رسانه‌ها و مقامات برای انجام اقدامات لازم است و در داستان کمپین #FreeIranianSoldiers هم هدف اطلاع‌رسانی بوده است که این کار با موفقیت و پوشش رسانه‌های مختلف انجام شد. براساس طبیعت رسانه‌ها، زمانی که یک خبر پوشش داده شود، تا زمانی که اتفاق جدید در مورد آن نیافتد، آن خبر دیگر مورد توجه رسانه‌های نخواهد بود. با این اوصاف، هدف کاربران توییتر برای ادامه این کمپین و توییت کردن هشتگ #FreeIranianSoldiers از نظر من مشخص نیست هر چند که می‌توان آن را به عنوان حرکتی برای ایجاد احساس مفید بودن و انجام دادن یک کار خوب توجیه کرد و یا به عبارتی مبارزه از زیر لحاف!
  • بررسی‌های من از توییت‌های ارسال شده همراه با هشتگ #FreeIranianSoldiers این را نشان می‌دهد که با ترند شدن این هشتگ، بسیار از کاربران ادامه کار را به صورت کامل فراموش کردند و انگار هدف تنها ترند کردن یک هشتگ بوده است که با ترند شدن آن، گروه تروریستی جیش العدل، ۵ سرباز بی‌گناه را آزاد می‌کند! داستانی مانند لایک‌هایی که کاربران در فیس‌بوک در زیر عکس‌های مختلف می‌زنند به این امید که با هر لایک خودشان یک دلار به فلان سازمان کمک می‌کنند.

علاوه بر نکات بالا، بد نیست به این نکته نیز اشاره کنم که اطلاع‌رسانی و ایجاد کمپین‌های آنلاین بسیار خوب است، اما کارهای مهمتری هم وجود دارند که افراد می‌توانند انجام دهند. مثلا تک تک کاربران توییتر می‌توانند با نمایندگان شهر خودشان در مجلس شورای اسلامی تماس بگیرند و نگرانی خودشان را در مورد شرایط سربازهای به گروگان گرفته شده اعلام کنند و یا آنکه با رسانه محل زندگی خود تماس بگیرند و خواستار پوشش خبر مربوط به ۵ سرباز بشوند و یا آنکه به سازمان‌های بین‌المللی ایمیل بزنند و خواستار واکنش آنها بشوند. هر چند که به دلیل ماهیت مبارزه از زیر لحاف، این کارها را کسی انجام نمی‌دهد.

خلاصه کلام اینکه مبارزه زیر لحافی هیجان‌انگیز است، راحت است، احساس خوبی به آدمی می‌دهد اما کاربردی نیست.

نوشتن دیدگاه

چه زمانی فیس‌بوک و توییتر رفع فیلتر می‌شوند؟

حدود یک ماه پیش مطلبی در مورد داستان فیلترینگ اینترنت در ایران نوشتم و به این نکته اشاره کردم که یک بخش از فیلترینگ اینترنت در ایران به سیاست و بخش مهمتر و قدرتمندتر آن به اقتصاد و منافع گروهی خاص برمی‌گردد. از همین رو هم در دو هفته گذشته در توییتر بحث‌های زیادی با دیگران داشته‌ام که از نگاه من تا پایان دولت روحانی بعید است که شبکه‌های اجتماعی‌ای مانند فیس‌بوک یا توییتر رفع فیلتر شوند.

فیس‌بوک؟ فیلترینگ؟

این دیدگاه من بر روی فاکتورهای مختلفی استوار است که مهمترین آن ساختار فیلترینگ در ایران است. ساختاری که تا کنون میلیون‌ها دلار برای آن هزینه شده است و رفع و کاهش دامنه آن در کوتاه مدت دور از منطق و براساس احساساتی است که در شبی که فیس‌بوک و توییتر برای مدتی کوتاه رفع فیلتر شدند، به خوبی خودشان را نشان دادند. علاوه براین، با یک نگاه کلی به مشاورانی که محمود واعظی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات، برای خود برگزیده است، به راحتی می‌توان گفت که تیم واعظی همان تیم حسن نامی، وزیر ارتباطات قبلی است تنها با چند تغییر کوچک. از همین رو و براساس شواهد موجود، آنچه که مشخص است این نکته است که امید بستن به رفع فیلتر شدن زودهنگام شبکه‌های اجتماعی‌ای مانند فیس‌بوک و توییتر آنقدرها درست نیست.

این نکته را نیز نباید فراموش کرد که شبکه‌های اجتماعی‌ای مانند توییتر و فیس‌بوک به مدت ۴ سال گذشته مورد حملات همه جانبه از سوی مقامات ایرانی قرار گرفته‌اند و اینکه این دو شبکه که زمانی جاسوس اسرائیل و کشورهای غربی بوده‌اند، به یکباره شبکه‌های مورد اعتمادی شوند کمی خوش‌بینانه است.

از نگاه من، برای رفع سانسور اینترنت در ایران باید تلاش کرد، اطلاع‌رسانی کرد، مستندش کرد و…، اما نباید امید بی‌خود و خوش‌بینی توهم‌آمیز ایجاد کرد. چون خوش‌بینی بیش از حد اگر به نتیجه مورد نظرش نرسد با سرخوردگی وحشتناکی مواجه می‌شود.

در نهایت نیز باید این نکته را یادآوری کنم که سیستم فیلتر و سانسور در نهایت شکست می‌خورد اما برای شکست دادن آن باید صبور بود و جوگیر نشد 🙂

نوشتن دیدگاه

چرا رفع فیلترینگ اینترنت در ایران بیشتر شبیه جوک است؟

اگر از کاربران شبکه‌های اجتماعی باشید به طور قطع با داستان دسترسی به شبکه‌های اجتماعی بدون استفاده از ابزارهای دور زدن فیلترینگ در شب گذشته آشنا هستید و احتمالا خودتان نیز آن را تجربه کرده‌اید. اتفاقی که خبر آن از گاردین و نیویورک تایمز نیز سردرآورد و بسیاری از کاربران این اتفاق را پایان فیلترینگ بیش از ۴ سال فیس‌بوک و توییتر دانستند. ایده‌ای که از نظر من به رویایی خوش شباهت دارد و چه دل‌مان بخواهد و چه دل‌مان نخواهد، فیلترینگ اینترنت در ایران برای مدت‌های طولانی پایدار خواهد بود و به این زودی‌ها فیلترینگ وب‌سایت‌هایی مانند شبکه‌های اجتماعی حذف نخواهد شد.

فیلترینگ فیس‌بوک و توییتر

برای این ادعا هم چندین دلیل دارم که مهمترین آنها عبارتند از:

۱- حکومت ایران در طی یک دهه گذشته میلیون‌ها دلار برای سیستم فیلترینگ و سانسور اینترنت خود هزینه کرده است و هیچ عقل سلیمی از هزینه شدن این حجم بودجه، یک شبه و به یک باره چشم‌پوشی نمی‌کند. این بدان معناست که نباید از ایران انتظار داشت که یک شبه فیلترینگ اینترنت را از بین ببرد و یا کاهش دهد. مثلا از نگاه من خوشحالی کاربران توییتر در برداشته شدن فیلترینگ این شبکه اجتماعی بسیار جای تعجب داشت زیرا این روش حذف فیلترینگ بعد از چهار سال حمله مداوم به شبکه‌های اجتماعی‌ای مانند توییتر و فیس‌بوک کمی خنده‌دار به نظر می‌رسد.

۲- یکی از مهمترین جنبه‌های فیلترینگ اینترنت در ایران جنبه اقتصادی آن است. این بدان معناست که با فیلتر و مسدود شدن وب‌سایت‌های مختلف، تعداد زیادی در حال کسب درآمد از آن هستند. از نظر من برخی از اعضای کمیته فیلترینگ اینترنت از جمله کسانی هستند که نیاز شدید به فیلترینگ اینترنت دارند زیرا به کمک آن می‌توانند برای خود درآمدهای هنگفتی به دست آورند. شاید یکی از این افراد را بتوان روح‌الله مومن‌نسب دانست که براساس شواهدی از فیلترینگ به عنوان ابزاری برای کسب درآمد و زورآزمایی با دیگران استفاده می‌کند.

علاوه بر این فیلترینگ اینترنت را می‌توان ابزاری برای حذف رقیب دانست. چگونه؟

فرض کنید که شما وب‌سایتی دارید که ایده آن برای اولین بار در ایران در حال اجرا است. شما با تمام تلاش خود وب‌سایت را راه‌اندازی می‌کنید و موفق می‌شوید که در این زمینه پیشتاز باشید. حالا یکی از افراد بانفوذ که دستی هم در کمیته فیلترینگ دارد به فکر ایجاد چنین سایتی می‌افتد و براساس اخلاق ما ایرانی‌ها که فلانی راه انداخته و موفق شده، چرا من راه نیاندازم، وب‌سایتی کاملا مشابه (به عبارتی کپی) مانند آنچه شما راه‌اندازی کرده‌اید ایجاد می‌کند و سپس به دلایل واهی درخواست فیلترینگ وب‌سایت شما صادر می‌شود! حدس زدن باقی ماجرا ساده است، نه؟!

خلاصه آنکه ای کاربران اینترنت در ایران، با چند ساعت دسترسی به شبکه‌های اجتماعی و دیگر وب‌سایت‌های فیلتر شده خوشحال نشوید زیرا رفع فیلترینگ اینترنت در ایران یک شبه اتفاق نمی‌افتد و در خوشبینانه‌ترین حالت دستکم تا پایان دولت یازدهم باید صبر کرد. برای همین رفع فیلترینگ اینترنت در ایران به صورت آنی بیشتر شبیه یک جوک خنده‌دار است تا یک واقعیت!

نوشتن دیدگاه

۱۲ سالگی وبلاگستان فارسی و چند نکته جالب در مورد آن

۱۶ شهریور ماه روز وبلاگستان فارسی است و اگر نمی‌دانید چرا، بهتر است در مورد آن جستجو کنید تا به دلیل آن پی ببرید 🙂

به همین دلیل از صبح در توییتر و گوگل با جستجو کردن عبارت «وبلاگستان فارسی» تلاش کردم که نظر وبلاگ‌نویسان را در مورد وضعیت وبلاگستان فارسی بدانم و تمام سعی خودم را کردم که هر آنچه مطلب در مورد این روز نوشته شده است را توییت کنم تا دیگران نیز از آنچه در بستر وبلاگستان فارسی می‌گذرد مطلع شوند.

داستان وبلاگستان فارسی برای من حدود ۱۰ سال پیش آغاز شد که اولین وبلاگم را در سرویس وبلاگ‌نویسی بلاگ اسکای ایجاد کردم و سپس به فکر راه‌اندازی وبلاگ بر روی دامنه شخصی افتادم. در این مدت که نام وبلاگ‌نویس را با خودم به یدک می‌کشم، تجربه‌های گرانبهایی از وبلاگستان فارسی بدست آورده‌ام که به صورت کاملا مستقیمی بر روی زندگی‌ام تاثیر گذاشته‌اند. تجربه‌هایی که شاید روزی آنها را به صورت کتابی منتشر کردم 🙂

در طی سال‌های اخیر بحث‌ها و گفتگوهای مختلفی در مورد وبلاگستان فارسی صورت گرفته است که یکی از آنها رکود وبلاگستان فارسی بوده و اینکه وبلاگستان فارسی به دلیل ظهور شبکه‌های اجتماعی نفس‌های آخر خود را می‌کشد! نیما اکبرپور در مطلب خوبی که به مناسبت ۱۲ سالگی وبلاگستان فارسی منتشر کرده است، به خوبی به نادرست بودن رکود وبلاگستان فارسی پرداخته است و با آوردن چند نمونه و تجربه شخصی‌اش این قضیه را به خوبی رد کرده است. به همین دلیل از بحث کردن در این مورد مانند علت نامگذاری ۱۶ شهریور به عنوان روز وبلاگستان فارسی می‌گذرم چون حرف زدن در مورد آن تکرار مکررات است.

علاوه بر این زهرا اچ پی در مطلبی با عنوان «نوستالژی: لینک‌دونی وبلاگ‌ها» به دوران طلایی لینک دادن وبلاگ‌ها به یکدیگر اشاره کرده است که در آنها وبلاگ‌نویسان به یکدیگر لینک می‌دانند و به این صورت باعث می‌شدند که مخاطبان جدیدی را به یکدیگر معرفی کنند. امکانی که علیرضا مجیدی به خوبی در مورد کمبود آن در این روزهای وبلاگستان فارسی صحبت کرده است.

۱۶ شهریور، روز وبلاگستان فارسی

با این مقدمه کمی تا قسمتی بلند، حالا بگذارید که سه نکته نسبتا مهم و جالب در مورد وبلاگستان فارسی از نگاه خودم را با شما درمیان بگذارم:

۱- از نگاه من وبلاگستان فارسی برخلاف آنچه که تصور می‌شود نه سیاسی است و نه عاشق فناوری اطلاعات و تکنولوژی! این بدان معناست که از نگاه من بخش بزرگی از وبلاگستان فارسی دور از چشم من و شمای مخاطب در حال فعالیت است. این بخش در مورد دغدغه‌های روزانه خود، ادبیات، عشق به زندگی و دوست دختر/پسر و… می‌نویسد اما به دلیل آنکه صدای بلندی ندارد، زیاد دیده نمی‌شود. مثلا صدای وبلاگ‌های سیاسی و یا فناوری اطلاعات به دلیل ماهیت‌شان بسیار بیشتر از وبلاگی که در مورد زندگی روزمره‌اش می‌نویسند، شنیده می‌شود. شاید برایتان این نکته هم جالب باشد که در طی چهار سال گذشته بیش از ۲۰۰۰ وبلاگ ارزشی فعالیت خود را متوقف کرده‌اند، چرا؟ دلیلش را بعدا و سر فرصت خواهم گفت.

۲- هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی شبکه‌های اجتماعی جای وبلاگ‌ها را نخواهند گرفت و در این مورد من می‌توانم به شما تضمین بدهم! نکته‌ای که در مورد وبلاگ‌نویسی در نظر گرفته نمی‌شود آن است که با وبلاگ نوشتن شما یک آرشیو آنلاین بر روی اینترنت ایجاد می‌کنید که ۱۰ سال بعد هم به راحتی می‌توان با یک جستجوی ساده و یا چند کلیک به آن دسترسی داشت. این حالت برای شبکه‌های اجتماعی امکان‌پذیر نیست و شما به راحتی نمی‌توانید به آرشیو و مطالبی که یک کاربر بر روی حساب توییتر، فیس‌بوک یا گوگل پلاس خود منتشر کرده است، مراجعه کنید. مثلا شما تاکنون چند بار به مطالب گذشته دوستان خود در پروفایل فیس‌بوکشان مراجعه کرده‌اید؟ مطمئن هستم زیر تعداد انگشتان یک دست است! برای همین به شخصه به هیچ عنوان نگران رشد شبکه‌های اجتماعی و تاثیر منفی آنها بر روی وبلاگ‌نویسی نبوده، نیستم و نخواهم بود.

۳- اولین توییتی که در آن عبارت «وبلاگستان فارسی» وجود داشته در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۸۶ منتشر شده است. اولین توییتی هم که حاوی عبارت «روز وبلاگستان فارسی» بوده است، توسط یک فتحی و در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۸۷ توییت شده است. اولین توییت فارسی که در آن از واژه «وبلاگ» استفاده شده نیز توسط مزیدی در ۱۱ بهمن ۱۳۸۵ منتشر شده است.

در نهایت هم روز وبلاگستان فارسی را به شمایی که وبلاگ‌نویس هستید و یا بوده‌اید تبریک می‌گویم و امیدارم که مانند گذشته به تولید محتوا بپردازید و از مطالب دیگران دزدی نکنید 🙂

نوشتن دیدگاه