جهان‌نیوز، وب‌سایتی که مصداق دروغگوی کم حافظه است!

در زبان فارسی جمله‌ای هست به این صورت که «آدم دروغگو کم حافظه است»، حال آنکه حکایت وب‌سایت جهان‌نیوز نیز حکایت وب‌سایت دروغگویی است که کم حافظه است، به طوری که در طی تنها چهار روز دو خبر کاملا متناقض را منتشر می‌کند!

جهان‌نیوز در روز ۵ اردیبشهت ۱۳۹۰ خبری با عنوان «اظهار ارادت صدای آمریکا به یک بازیگر ایرانی» را بر روی خروجی خود قرار می‌دهد:

شبکه دولتی صدای آمریکا، از رامین پرچمی بخاطر پیروی از فراخوان سران فتنه در ۲۵ بهمن سال گذشته، تقدیر کرد. به گزارش جام‌نیوز، شبکه دولتی صدای آمریکا، در ادامه حمایت‌های خود از فتنه گران، این هفته به سراغ رامین پرچمی، بازیگر سینما، تئا‌تر و تلویزیون که بخاطر حضور در تجمع غیر قانونی ۲۵ بهمن به یک سال حبس تعزیری محکوم شده است، رفت و وی را به عنوان چهره خوب هفته خود انتخاب کرد.

این انتخاب از آن جهت بوده است که پرچمی، در پی فراخوان سران فتنه در روز ۲۵ بهمن به خیابان آمده و قصد داشته با فیلم‌برداری از اغتشاشات عوامل ضد انقلاب داخل کشور و ارسال آن برای شبکه‌های ماهواره‌ای، برای مدتی خوراک تبلیغاتی این شبکه‌ها علیه جمهوری اسلامی را تامین کند. (منبع)

اما همین وب‌سایت تنها چهار روز بعد، یعنی در روز ۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ در خبر دیگری با عنوان «خبر دروغ BBC درباره بازیگر دستگیر شده ایرانی» خبر بالا را کاملا تکذیب می‌کند:

رسانه‌ها و سایت‌های ضد انقلاب هر از چند گاهی بهانه‌ای پیدا می‌کنند تا به وسیله‌ی آن به جمهوری اسلامی تاخته و آن را محکوم کنند.

بولتن‌نیوز:

در همین راستا چند روز پیش بنگاه خبرپراکنی بی‌بی‌سی فارسی- وابسته به دستگاه جاسوسی جزیره انگلیس- و برخی از سایت‌های خبری ضد انقلاب به دروغ ادعا کردند رامین پرچمی که یکی از بازیگران سینما و تئا‌تر کشور است بدلیل شرکت در اعتراضات پس از انتخابات و اقدام علیه امنیت ملی به زندان محکوم شده است.

به موازات پخش این خبر موجی از اعتراضات علیه دستگاه قضایی و امنیتی کشور صورت گرفت. اما پی‌گیری‌های خبرنگار بولتن نیوز از مراجع ذیربط و موثق، حاکی از دروغ بودن این خبر دارد و او نه به دلیل شرکت در اعتراضات که به جرم قاچاق مواد مخدر دستگیر شده و در حال حاضر مشغول سپری کردن دوران محکومیت خود در زندان است. (منبع)

حال آنکه این سوال پیش می‌آید که چرا یک وب‌سایت خبری باید اینگونه دروغ‌پردازی کند و در ظرف ۴ روز خبری که خودش آن را با آب و تاب تعریف کرده را خبری منتشر شده از سوی عوامل ضد انقلاب بداند؟ اگر اینگونه باشد پس خود جهان‌نیوز هم جز وب‌سایت‌ها ضد انقلاب است!

و در نهایت باز هم مانند گذشته که در بارها در این وبلاگ گفته‌ام، آقا یا خانمی که اینگونه اخبار را از دیگر وب‌سایت‌ها کپی می‌کنید، اول سری به آرشیو وب‌سایتان بزنید تا اینگونه مایه‌ی شرمساری خود و دوستانتان نشوید!

برای دیدن تصویر بزرگتر بر روی عکس کلیک کنید
برای دیدن تصویر بزرگتر بر روی عکس کلیک کنید
نوشتن دیدگاه

وقتی کاربران ایرانی از فیس‌بوک می‌خواهند سبز شود!

من یکی از افراد معتقد به این نکته هستم که اینترنت تنها ابزاری برای اطلاع‌رسانی است و تغییرات بزرگ با اینترنت شدنی نیست. به عبارت دیگر از نظر من همان قدر که اینترنت می‌تواند برای مخالفین دولت ایران مفید باشد، برای دولت ایران نیز مفید است (برای اطلاعات بیشتر این مطلب را بخوانید)؛ به همین دلیل بارها گفته‌ام که نباید شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک یا توییتر را جدی گرفت.

در راستای همین ایده، مدت‌ها بود که در فکر نوشتن مطلبی در مورد دیدگاه کاربران ایرانی در مورد وب‌سایت‌های معروفی مانند فیس‌بوک و توییتر بودم. ایده‌ای که بعد از مطرح شدن واژگانی مانند «انقلاب توییتری یا فیس‌بوکی» تکمیل‌تر شد و با کمی جستجو به نتایج جالبی رسید.

اگر شما یکی از کاربران فیس‌بوک باشید و چند دوست ایرانی در لیست خود داشته باشید، به طور قطع با برنامه‌ای با نام Causes آشنا هستید. برنامه‌ای که در آن هر کسی می‌تواند کمپینی ایجاد کند و دیگران را برای عضویت در این کمپین دعوت کند. مدتی قبل با چند نمونه‌ی جالب از کمپین‌های موجود در Causes مواجه شدم که در نهایت باعث نوشته شدن این مطلب شد.

در این کمپین‌ها که اکثر آنها را مخالفین دولت ایران و حامیان جنبش سبز تشکیل می‌دهند، درخواست‌هایی مطرح شده است که با دیدن آنها علامت سوال بزرگی بر بالای سر من خواننده ایجاد می‌شود! به عنوان مثال چند نمونه از اینگونه کمپین‌ها را در زیر همراه با آدرس می‌آورم:

از فیس‌بوک می‌خواهیم رنگ آبی لوگوی فیس‌بوک رو برای کاربران ایرانی ۱۰ روز سبز رنگ کند.

درخواست از فیس‌بوک برای سبز شدن

ask Facebook dont filter users from Iran از فیس بوک می خواهیم ایران را فیلتر نکند.

این سه مورد تنها نمونه‌ای از این دست کمپین‌ها است که درخواست‌هایی مانند تغییر لوگو یا رنگ وب‌سایت در آنها مطرح شده است تا این وب‌سایت‌ها حمایت خود را از جنبش سبز نشان دهند!

با دیدن این سه کمپین سوالی که برای من پیش آمد آن بود که چرا وب‌سایتی مانند فیس‌بوک باید رنگ لوگوی خودش را عوض کند؟ چه منفعت مالی برای این وب‌سایت وجود دارد که این کار را بکند؟ علاوه بر آن وب‌سایتی که مبنای وجودیش کاربران آن است به چه حقی می‌تواند لوگوی وب‌سایت خود را برای عده‌ای کمی از کاربران خود تعویض کند؟ و سوالاتی از این دست…

حال آنکه در پاسخ به این سوالات باید بگویم که کاربری که اینگونه کمپین‌ها را ایجاد می‌کند باید بداند که ممکن است رخدادهای ایران و جنبش سبز برای من و توی ایرانی مهم باشد، اما این هیچ توجیهی ندارد که آن را به کاربردی از بورکینافاسو تحمیل کند! ایجاد کمپین و رساندن صدا به جهانیان خوب است اما باید بدانیم که با اقدامی اینگونه هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد. به همین دلیل بار دیگر این سوال را مطرح می‌کنم که چرا باید وب‌سایت‌هایی مانند فیس‌بوک با تغییر رنگ لوگو، حمایت خود را از جنبش سبز اعلام کنند؟!

در نهایت باید بگویم که شبکه‌های اجتماعی تنها ابزاری برای وصل شدن انسان‌ها به یکدیگر هستند و این وب‌سایت‌ها خود هیچ نقشی در این رخدادها ندارند، زیرا آنها تنها زمینه‌ی فعالیت را فراهم می‌کنند نه آنکه آن را رهبری کنند و خود نیز در نقش یک فعال سیاسی، اجتماعی و… ظاهر شوند.

نوشتن دیدگاه

آیا با شبکه‌های اجتماعی می‌توان امنیت یک کشور را تهدید کرد؟

مدتی قبل با مطلبی تحت عنوان «چگونه یک وبلاگ‌نویس می‌تواند امنیت آمریکا را به چالش بکشد؟» مواجه شدم که در آن روش به خطر انداختن امنیت ملی آمریکا (!) توضیح داده شده است (متن زیر به دلیل غلط‌های املایی زیاد توسط من ویرایش شده است):

سایت‌های اجتماعی مانند فرندفید، فیس‌بوک، توییتر و… تنها به دلیل کسب اطلاعات لحظه‌ای توسط دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی آمریکا ساخته شده‌اند.

با توجه به هتک حرمت قرآن مجید در این کشور یک روش انتشار اطلاعات غلط و چالش امنیتی و اطلاعاتی را به شما وبلاگ‌نویس ارزشی عزیز عرض می‌نماییم. این روش توسط منافقین در سایت‌های فوق در جریان اغتشاشات انتخابات به کار گرفته شد و موفقیت‌آمیز هم بود.

ابتدا در سایت‌های فوق یوزری از کشور آمریکا ساخته و اقدام به اد نمودن و دوستی با یوزرهایی که مشخص است از کشور آمریکا هستند، بنمایید. این کار بسیار قابل اهمیت است چون هر قدر میزان ادهای شما از آمریکایی‌ها بیشتر باشد مطلب شما بیشتر پخش خواهد شد. این روش را در اتاق‌های چت آمریکایی یاهو نیز می‌توانید انجام دهید.

سپس جملاتی که به نظر شما اذهان عمومی را جذب و درگیر می‌کند انتخاب کنید، مانند:

ساعت ۲۳ انفجار بخش جنوبی ساختمان پنتاگون

هم اکنون انفجار متروی واشنگتن

ساعت ۲۲ انفجار سفارت آمریکا در انگلستان

سفارت کشورمان (آمریکا) در لبنان تسخیر شد

سفارت کشورمان (آمریکا) در کشور X تسخیر شد

انفجار سفارت آمریکا در اسرائیل

نیروهای حزب الله از مرز جنوبی وارد کشور شدند

این نوع جملات را به زبان انگلیسی ترجمه نموده و به خصوص در سایت فرندفید بارها ارسال کنید. فکر نکنید این جملات منتشر نمی‌شوند، اگر در لیست ادهای خود افراد زیادی داشته باشید این روش موفقیت‌آمیز خواهد بود.

در حوادث پس از انتخابات این نوع روش به خوبی جواب داد و متاسفانه نیروهای حزب اللهی اسیر این روش شدند؛ به عنوان مثال عنوان می‌شد فلان ساختمان توسط حرامیان زنازاده‌ی حامی موسوی منافق تسخیر شد. جمعیت زیادی از نیروهای حزب الله به آن منطقه می‌رفتند اما خبری نبود و خبر اصلی در منطقه دیگر بود.

این روش‌ها بسیار ساده به نظر می‌رسد اما از هر سلاح و تجمعی کارآمدتر خواهد بود. این سایت‌ها با هدف این نوع حملات بوجود آمده‌اند، باور کنید می‌توانید از سلاح آنها بر ضد خودشان استفاده کنید. یک بار فقط امتحان کنید. (منبع)

با خواندن این مطلب اولین نکته‌ای که به ذهنم رسید آن است که نویسنده‌ی این مطلب مانند برخی از رسانه‌ها اشتباه فاحشی کرده و آن بزرگ‌نمایی بدون دلیل قدرت سرویس‌های اجتماعی‌ای مانند فرندفید و توییتر است. سرویس‌هایی که در جو احساسی بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته از آنها با عنوان‌هایی مانند «انقلاب توییتری» نام برده شد، در صورتی که مانند پروژه‌ای به نام «هیستک» یک بزرگنمایی و توهم بود.

دومین نکته این است که با بهترین ابزارهای اینترنتی نمی‌توان یک حکومت را از بین برد. اینکه بتوان با ابزارهایی وب ۲٫۰ مانند توییتر و فیس‌بوک حکومتی را عوض کرد، دیدگاه کسانی است که فکر می‌کنند این ابزارها هم مانند توپ و تانک کار می‌کنند! در ضمن کسانی که از طریق این ابزارها مطالبی را منتشر می‌کنند در حقیقت در خانه نشسته‌اند و تنها کاری که می‌کنند چند ضربه بر روی صفحه کلید رایانه است، حال چگونه می‌توانند امنیت ملی یک کشور را به خطر بیاندازند جای سوال است! البته نباید فراموش کرد که اطلاع‌رسانی نقش بسزایی در تغییر و اصلاح یک جامعه دارد و هر چه سطح اطلاعات مردم بالاتر برود، حکومت در مقابل جامعه با بازخواست‌های بیشتری مواجه می‌شود.

سومین نکته لحن بی‌ادب و نامناسب متن است که اوج آن را می‌توان در عبارت «حرامیان زنازاده‌ی حامی موسوی منافق» دید که به صورت کاملا مستقیم به ۱۳ میلیون رای‌دهنده به موسوی توهین می‌کند! توهینی به ۱۳ میلیون ایرانی که تنها به دلیل حمایت از یک کاندیدا باید «زنازاده» خوانده شوند!

و آخرین نکته آن است که اینترنت ابزاری برای ارتقا آگاهی و اطلاعات مردم است نه ابزاری برای براندازی و تعویض یک حکومت؛ بیایید اینترنت را نه دشمن و نه دوست خود بدانیم، بلکه آن را ابزاری برای گسترش ایده‌ها و دامنه‌های اطلاعاتمان قرار دهیم.

نوشتن دیدگاه

مناظره زیباکلام و رسایی

در برخی موارد می‌توان در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران برنامه‌های ناب و خوبی را پیدا کرد که نباید آنها را از دست داد. یکی از این برنامه‌ها مناظره‌ی بین دکتر صادق زیباکلام و حجت‌الاسلام حمید رسایی است که فایل صوتی این مناظره را مدتی قبل، از طریق وب‌سایت رجانیوز پیدا کردم (اما هم اکنون هر چه به دنبال لینک آن در رجانیوز گشتم، چیزی پیدا نکردم!).

با توجه به اینکه این مناظره از نظر من دارای نکات مهمی است، دیدم بد نیست که شما هم آن را گوش بدهید. مناظره‌ای که حرف‌های زیادی برای گفتن دارد و شاید در آینده در مورد آن صحبت کردیم.

پی‌نوشت:

– در ادامه‌ی این مناظره این مطلب را نیز بخوانید: مجمع دیوانگان: این مغالطه ساده را یاد بگیریم

نوشتن دیدگاه

بازی وبلاگی- ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: از موسوی تا احمدی‌نژاد

منبع: دیدگاه دانشجویی

در ادامه‌ی بازی وبلاگی- ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، دو دوست عزیز به نام‌های «نوشه» و «مهدی» خاطره‌ی خود را از آن روز نوشته‌اند.

واضح است، مطالب دریافتی از نظر ساختار نوشتاری ویرایش می‌شوند و لزوما بازتاب دهنده‌ی دیدگاه‌های من نیز نمی‌باشند.

ونوشه: ۲۲ خرداد اواخر فرجه‌های امتحانات من بود، از آن جا که به صندوقی که به خوابگاهمان آورده شده بود اطمینان نداشتیم، با یکی از دوستان حوالی ساعت ۱۲ ظهر به سمت یکی از میدان‌های شهر اهواز راه افتادیم تا با خیالی آسوده‌تر رای بدهیم.

حوزه خلوت بود و مادری به دخترش سفارش می‌کرد اسم موسوی را کامل بنویسد که اشتباهی نخوانند. مدام با خودمان می‌گفتیم یعنی می‌شود؟ تا شب، بحث و امید بود و امید، از جشن پیروزی می‌گفتیم. به اینترنت و تلویزیون دسترسی نداشتیم. ۲۳ خرداد ساعت ۶ صبح خواب و بیدار بودم که شنیدم هم اتاقیم که طرفدار حکومت بود، اما خودش و خانواده‌اش به موسوی رای داده بودند با بهت با تلفن حرف می‌زند و از انتخاب شدن دوباره‌ی احمدی‌نژاد می‌گوید. زیر لب فحشی دادم که  چرا اخبار غلط را از منابع ناموثق حکومتی می‌گیرند.

از جا بلند شدم و دیدم جلوی در اتاق در راهرو نشسته. با ناباوری به خانه‌ی خودمان زنگ زدم، خواهر رای اولیم عصبی و خواب آلود گوشی را برداشت. گفتم چی شده؟ خبر را تایید کرد و گفت تا ۶ صبح پای تلویزیون بوده شاید نتیجه تغییر کند و تازه می‌خواهد بخوابد. یکی یکی به چهره‌های بهت‌زده‌ی بچه‌ها در راهرو اضافه می‌شد. ایستادن هم حتی برایمان سخت شده بود. عصبانی و گیج بودیم، همه روی سرامیک‌های راهرو ولو شده بودیم و می‌گفتیم: «بالاخره کار خودشان را کردند، دیگر ماندن در خوابگاه آسان نبود، به سمت دانشگاه راه افتادیم. موبایل من یک بند مشغول بود، کم کم می‌فهمیدیم چه اتفاقی در حال وقوع است…

مهدی: روز انتخابات من با خانواده به عیادت مریض بیمارستان رفته بودیم، ایشون پایش شکسته بود و چند وقتی بود در بیمارستان بستری بود. جالب این بود که این بیمارستان رفتن یک قسمت از مراسم خواستگاری من بود، چون پدر عروس گفته بود باید حتما خودم خواستگار رو ببینم.

خیلی دلهره داشتم، از من بپرسد شما به چه کسی رای میدهید و ما نظرمان یکسان نباشد؛ ولی ایشان از من چیزی نپرسید، اما من از حرف‌های آن روز فهمیدم نظر جفتمان یکی است و بعد از بیمارستان همگی رفتیم و به دکتر محمود احمدی‌نژاد رای دادیم.

نوشتن دیدگاه