ششمین جشنواره خیریه پیام امید

6th-payam-omid-festival

یکی از آرزوهای من که همواره برای رسیدن به آن تلاش می‌کنم، کمک به هم‌نوع از راه درست است. یکی از این راه‌های درست شرکت در جشنواره‌های خیرخواهانه‌ای است که آدمی می‌داند پولش را برای چه خرج می‌کند. حال اگر شما هم جز این دسته از افراد هستید که دوست دارید به هم‌نوع خود کمک کنید تا شاید برای وی زندگی بهتری نسبت به وضع کنونی‌اش ایجاد شود، پیشنهاد می‌کنم که در ششمین جشنواره‌ی خیریه‌ی پیام امید شرکت کنید.

نوشتن دیدگاه

جان سربازان سیستان و بلوچستان بی‌ارزش است

از دست وبلاگستان فارسی چنان عصبانی هستم که می‌خواهم در و تخته‌ی تمام وبلاگ‌های این وبلاگستان را آتش بزنم!

علت عصبانیتم این است که من نمی‌دانم آیا این جماعت وبلاگ‌نویس، استان سیستان و بلوچستان را جز ایران حساب می‌کنند یا نه؟ آیا افرادی که در این استان زندگی می‌کنند را انسان می‌دانند یا مانند غربی‌ها که ایرانیان را انسان‌هایی عقب‌افتاده می‌دانند، آنها نیز مردم این استان را جماعتی عقب‌افتاده می‌دانند؟

اگر سربازان بخت‌برگشته‌ای که از پاسگاه مرزی سراوان ربوده شدند در تهران یا شیراز بودند، آیا این جماعت به همین راحتی از کنار این ماجرا می‌گذشت یا اینکه یک میلیون کمپین راه می‌انداخت که وا مصیبتا حقوق بشر از بین رفت و…

چطور آدمی مانند حسین درخشان برای عده‌ای بشر به حساب می‌آید اما جوانانی مانند سربازان آس و پاس پاسگاه سراوان، برایشان بشر نیستند؟ البته چون این سربازها چهره‌ای دل‌فریب و یا عکس‌های آنچنانی نداشته‌اند، باید هم انسان به حساب نیایند!

نوشتن دیدگاه

۱ دسامبر: روز جهانی ایدز

Support World AIDS Day

امسال بیستمین سالگرد روز جهانی ایدز است که هر سال در اولین روز ماه دسامبر، مراسمی در مورد این بیماری برگزار می‌شود که هدف از نامگذاری این روز توجه‌ی بیشتر به این بیماری است. بیماری که براساس آمار رسمی تا پایان سال ۲۰۰۷، حدود ۳۲ میلیون نفر در جهان به آن مبتلا شده‌اند، که حدود ۲ میلیون آن را کودکان تشکیل می‌دهند و براساس همین آمار، حدود ۲ میلیون نفر بر اثر این بیماری در سال ۲۰۰۷ جان خود را از دست داده‌اند. اما نکته‌ی تکان‌دهنده‌ی آمار منتشر شده آن است که نیمی از مبتلایان جدید به این بیماری را افراد زیر ۲۵ سال تشکیل می‌دهند و این یعنی خطر فراگیر و جهانی برای نسل آینده‌ی این کره‌ی خاکی. در ایران نیز براساس آخرین آمار اعلام شده، تا ابتدای تیرماه امسال حدود ۱۸ هزار مبتلا به این بیماری در کشور شناسایی شده‌اند که بیشترین مبتلایان بین سنین ۲۵ تا ۳۴ سال قرار دارند.

به همین دلیل توجه به این بیماری و اطلاع‌رسانی در مورد این بیمار در قرن کنونی یک امر کاملا مهم تلقی می‌شود، به گونه‌ای که امسال این روز بازتاب‌های گوناگونی در وبلاگ‌های سراسر دنیا مخصوصاً وبلاگ‌نویسانی که به این بیماری مبتلا هستند، داشته است.

به عنوان مثال در وبلاگ Poz for Life، نویسنده‌ی آن از زمانی که متوجه شد به بیماری ایدز مبتلا شده است، اینگونه نوشته است:

در حدود ساعت ۱۰:۳۰ صبح به مطب پزشکم رفتم و مستقیما وارد دفتر کار او شدم و نشستم. سپس پزشکم گفت: «راسل، متاسفانه جواب آزمایش ایدز شما مثبت است». من برای چند ثانیه خشکم زد و سپس اولین چیزی که از دهانم خارج شد، این بود: «من فکر می‌کنم که راه بازگشتی وجود داشته باشد».

و در وبلاگ AZUR Development Organization ماجرای یک زن کنگویی که به بیماری ایدز مبتلا است اینگونه بیان شده است:

داشتن یک میز در فروشگاهی که این زن در آن است کار بسیار مشکلی است، اما او همواره دارای یک میز است و علت آن چیزی نیست جز مبتلا بودن به بیماری ایدز! بدینگونه که تا فردی متوجه می‌شود این زن مبتلا به بیماری ایدز است، از وی دوری می‌کند. در صورتی که بیماری وی از نوع بسیار ساده و معمولی ایدز است.

اما در مورد این بیمار افراد معروف جهان هم جملاتی را گفته‌اند. همسر نلسون ماندا در مورد ایدز اینگونه گفته است:

ما می‌توانیم نسلی بدون ایدز داشته باشیم. ما یک نفر از آن نسل هستیم که می‌توانیم آن را ایجاد کنیم.

الیزابت تیلور، بازیگر معروف بریتانیایی نیز اینگونه گفته است:

این به اندازه‌ی کافی بد است که یک نفر به دلیل بیماری ایدز از بین برود، اما نباید یک نفر به دلیل کتمان آن از بین برود.

در ضمن هر ساله شعاری برای روز جهانی ایدز در نظر گرفته می‌شود که شعار امسال این بوده است:

هم پیمان در برابر گسترش ایدز: رهبری، کنترل، نجات

و در نهایت، شما را به گوش دادن به ترانه‌ای با نام The AIDS Song دعوت می‌کنم:

[display_podcast]

نوشتن دیدگاه

از رفتن قطبی خوشحالم چون…

زمانی که خبر استعفای افشین قطبی از پرسپولیس را شنیدم خیلی خوشحال شدم، چون خیالم راحت شد که قطبی ایرانیزه نشده است و هنوز توانسته است در طوفان اخلاقیات ناپسند ایرانی خودش را تا حدودی حفظ کند.

قطبی مردی بود که چه بخواهیم و چه نخواهیم فرهنگ جدیدی از نظر گفتار را نه تنها به جامعه فوتبال، بلکه به جامعه‌ ایران آورد. قطبی مردی بود که با مهربانی توانست جواب منتقدین خودش را به بهترین شکل بدهد و به بسیاری از ایرانیان مانند خودم این را یاد بدهد که اخلاقیات مهمترین اصل در هر پُست و مقامی است. اما در عوض ما چه کردیم؟ ما به وی لقب دادیم و تا زمانی که نتایج خوبی می‌گرفت او را دوست داشتیم، اما زمانی که ورق برگشت و نتایج خوبی بدست نیاورد، همه به یکباره کارشناس شدیم و در مورد این بازیکن و آن بازیکن نظر دادیم! مانند حوادث رانندگی که در خیابان رخ می‌دهد همه کارشناس پلیس راهنمایی و رانندگی می‌شوند!

به همین دلیل من بسیار خوشحالم که افشین قطبی از ایران رفت و امیدوارم که وی تا زمانی که فرهنگ مردم ایران درست نشود به ایران بازنگردد. فرهنگی که همانگونه در پژواک گفته‌ام، فرهنگی است که در آن جای هنجارها با ناهنجارها عوض شده است. در فرهنگ کنونی ایران زمانی که کسی کلاهبرداری می‌کند از وی به عنوان یک آدم زرنگ و باهوش یاد می‌کنند، اما زمانی که کسی چیزی را از دست می‌دهد از او به عنوان یک آدم بی‌عرضه یاد می‌کنند.

پس بیاید و برای رفتن افشین قطبی غمگین نباشیم، بلکه برای رفتن وی خوشحال باشیم که وی آنقدر وجدان داشت که بدی‌ها را با پول عوض نکرد و شرفش را به پول نفروخت. کاری که امروز در جامعه ایران زیاد اتفاق می‌افتد.

نوشتن دیدگاه