حاشیه‌ای بر اعدام دو مجرم در پارک هنرمندان تهران

چند روز پیش نوشتم که مردم ایران در قرن ۱۸ میلادی زندگی می‌کنند و امروز با انتشار تصاویری از اعدام دو مجرم در تهران مجددا بر روی این موضوع تاکید می‌کنم. تصاویری که شاید بهترین آنها دو مورد زیر باشند (منبع)، دو موردی که به وضوح نشان می‌دهد که مردم یک شهر چگونه و با چه اشتیاقی در سحرگاه به خیابان می‌آیند تا جان دادن دو انسان را تماشا کنند.

یادمان باشد که تمام مشکلات ایران از سوی دولت و ساختار حکومتی آن نیست و دستکم ۵۰ درصد آن از طرف مردم است، مردمی که با ذوق و شوق به تماشای اعدام می‌روند و برای بهتر دیدن صحنه‌ی اعدام از تنه‌ی درخت‌ها بالا می‌روند!

تماشای اعدام دو مجرم توسط مردم در پارک هنرمندان

تماشای اعدام دو مجرم توسط مردم در پارک هنرمندان

پی‌نوشت ۱: بحث این مطلب مشکل فرهنگی ما ایرانیان است و در اینجا کاری به درستی و نادرستی حکم اعدام این دو مجرم ندارم.

نوشتن دیدگاه

آموزش، راه حل تغییر یک جامعه

تذکر: من نه جامعه‌شناس هستم و نه یک واحد درسی با موضوع جامعه‌شناسی پاس کرده‌ام، به همین دلیل این مطلب تنها و تنها براساس تجربیات پراکنده‌ای است که در طول چند سال اخیر بدست آورده‌ام.

اگر مطالب این وبلاگ را مرور کنید، متوجه خواهید شد که اینترنت یکی از معدود ابزارهایی است که بر زندگی و روند فکری من بسیار تاثیر گذاشته است و از همین رو اینترنت را برخلاف اکثر سیاستمداران و دولت‌های دنیا، ابزاری برای افزایش آگاهی و آموزش مردم می‌دانم.

از نگاه من اینترنت ابزاری طلایی برای آموزش مردم در سرتاسر دنیاست به گونه‌ای که با راه‌اندازی دوره‌های مختلف آموزشی می‌توان سطح آگاهی و اطلاعات عمومی مردم را بالا برد تا افراد دیگر به فکر مشاهده‌ی لوگوی پپسی بر روی ماه نیافتند! علاوه بر این، از نگاه من با آموزش افراد یک جامعه به مرور زمان و در یک پروسه‌ی بلند مدت می‌توان تغییراتی مثبت در آن جامعه ایجاد کرد تا هر آنچه را که خبرگزاری‌های مختلف جهان بیان می‌کنند را افراد آن جامعه باور نکنند و هر آنچه را که سیاستمداران و قدرتمندان یک کشور بیان می‌کنند را هم باور نکنند و قبل از اینکه چیزی را باور کنند، اول از خود بپرسند که آیا چنین چیزی واقعیت دارد یا خیر؟

به همین دلیل از نگاه من موثرترین راه تغییر در یک جامعه، آموزش آن جامعه است و این آموزش می‌تواند از طرز پوست کردن یک خیار باشد تا فیزیک کوآنتوم (!) چون آنچه مهم است آموزش، آموزش و آموزش است. و اگر شما به فکر تغییری در جامعه‌ی ایران هستید، یکی از بهترین کارها آموزش مردم ایران است که هم اکنون و خوشبختانه برخی از افراد فعال در وب فارسی مشغول این کار هستند.

یادمان باشد که آموزش گره‌گشایی بسیاری از مشکلات است.

نوشتن دیدگاه

وب فارسی را درست ببینیم: حاشیه‌ای بر ماجرای عکس نیمه برهنه گلشیفته فراهانی و دستگیری چند روزنامه‌نگار و فعال اجتماعی

ماجرای انتشار عکس نیمه برهنه‌ی گلشیفته فراهانی در نشریه لفیگارو و دستگیری چند روزنامه‌نگار و فعال اجتماعی در ایران یکی از ماجراهایی است که از نظر من بار دیگر می‌توان حقیقت وب فارسی و البته جامعه‌ی ایران را دید.

قبلا در مطلبی با عنوان «ما، وب فارسی و جامعه ایران» در مورد بخشی از وب فارسی صحبت کرده بودم:

… آنچه در فضای وب فارسی در حال رخ دادن است، با آنچه در بطن جامعه‌ی ایران در حال رخ دادن است از زمین تا آسمان فرق دارد و در خوش‌بینانه‌ترین حالت می‌توان فیس‌بوک را تنها نشان‌دهنده‌ی بخش بسیار بسیار کوچکی از جامعه‌ی ایران دانست، دقت کنید که در خوش‌بینانه‌ترین حالت!

و حالا ماجرای میزان واکنش به عکس نیمه برهنه‌ی گلشیفته فراهانی و دستگیری چند روزنامه‌نگار و فعال اجتماعی نیز نمونه‌ای دیگر از گفته‌ی بالاست. نمونه‌ای که چه بخواهیم و چه نخواهیم، بار دیگر نشان می‌دهد وب فارسی با آنچه که من و شما می‌بینیم بسیار متفاوت است. وب فارسی را اکثریتی تشکیل می‌دهند که دغدغه‌ی آنها دستگیری چند روزنامه‌نگار و یا اعدام یک انسان نیست؛ دغدغه‌ی این بخش وب فارسی تفریح و لذت بردن از زندگی است، تفریح‌هایی مثل دنبال کردن برنامه‌ی آکادمی گوگوش و… و شاید همین دغدغه باعث شده است که شبکه‌ی تلویزیونی‌ای مانند من و تو با عمری حدود یک سال و نیم اینگونه پرطرفدار باشد.

البته این را هم نباید فراموش کرد که به طور کلی علاقه به خبرهایی مانند عکس نیمه برهنه‌ی یک هنرمند و… در هر جای دنیا بسیار پرطرفدار است، مثلا در بریتانیا پرفروش‌ترین روزنامه‌ی این کشور روزنامه‌ی The Sun است که در مورد شایعه‌های موجود در مورد افراد معروف و… است. برای همین گفتن اینکه مردم ایران به دلیل آنکه به یک عکس نیمه برهنه، بیشتر از دستگیری چند روزنامه‌نگار و فعال اجتماعی توجه می‌کنند پس عقب مانده‌اند حرفی اشتباه است زیرا در این مورد همه‌ی مردم دنیا مانند یکدیگر هستند.

نوشتن دیدگاه

ما، وب فارسی و جامعه ایران

آرش کمانگیر در مطلبی تحت عنوان «چرا ما مهم نیستیم و چرا این اتفاق مهمی است» در مورد بخشی از وب فارسی صحبت می‌کند که به اعتقاد وی هم اکنون جریان وب فارسی در دست آنهاست و می‌گوید:

شاید بشود بازکردن راهی را به «ما» نسبت داد. شاید. خیلی هم مهم نیست که راه چطور باز شد. مهم این است که سیل راه افتاده‌است. این‌که این جربان به‌کجا می‌رسد را من نمی‌دانم. چیزی که من می‌دانم این است که فرمان ِ موج دیگر دست «ما» نیست، و «آنها» که موج را جلو می‌برند هم بیشتر از دغدغه‌ی هدایت ِ این قطار، تشنه‌ی شکستن آن سد هستند. (منبع)

با خواندن این مطلبِ آرش ناگهان به یاد ماجرای اخیر حذف شدن یکی از کاندیداهای آکادمی گوگوش افتادم که با غوغایی در صفحه‌ی فیس‌بوک آکادمی موسیقی گوگوش و همچنین ایجاد صفحه‌های بسیاری در فیس‌بوک در حمایت از آن کاندیدا همراه شد که نمونه‌هایی از آن را می‌توانید در اینجا مشاهده کنید. ماجرایی که نشان داد دغدغه‌ی بخش بزرگی از وب فارسی که شاید من وبلاگ‌نویس آن را اصلا ندیده باشم، چیز دیگری است و با آنچه من فکر می‌کنم فرسنگ‌ها فاصله دارد.

قبلا هم در مورد اینکه وب فارسی نماینده‌ی تمام جامعه‌ی ایران نیست صحبت کرده‌ام. به عنوان مثال  با نگاهی به گوگل ریدر قبل تغییرات اخیرش، می‌توان این تفاوت را تا حدودی مشاهده کرد. گوگل ریدر فضایی بود که در آن اعدام منفور و متلک انداختن به دخترها بی‌فرهنگی بود و ده‌ها مورد دیگر که فرسنگ‌ها با آنچه در بطن جامعه می‌گذشت متفاوت بود.

برای همین با تایید نوشته‌ی آرش باید بگوییم که آنچه در فضای وب فارسی در حال رخ دادن است، با آنچه در بطن جامعه‌ی ایران در حال رخ دادن است از زمین تا آسمان فرق دارد و در خوش‌بینانه‌ترین حالت می‌توان فیس‌بوک را تنها نشان‌دهنده‌ی بخش بسیار بسیار کوچکی از جامعه‌ی ایران دانست، دقت کنید که در خوش‌بینانه‌ترین حالت!

نوشتن دیدگاه

خبری که سراسر اشتباه است- ترکیب زنان بدحجاب در تهران

گزارش ناجا را در مورد آماری که در مورد زنان بدحجاب (البته من با این واژه موافق نیستم!) منتشر کرده است را می‌خوانم. این گزارش را که از طرف ناجا منتشر شده است اما هیچ اثری از آن در وب‌سایت خبررسانی ناجا وجود ندارد را از طریق رجانیوز پیدا کردم. خبری که به صورت کاملا یکسان در بسیاری از وب‌سایت‌های خبری دیگر منتشر شده است.

وقتی شروع به خواندن گزارش کردم، در پاراگراف دوم ترکیب سنی زنان دستگیر شده به دلیل بدحجابی اینگونه اعلام شده است:

در بین افراد دستگیر شده ۴۶٫۹ درصد ۱۶ تا ۲۰ سال، ۳۱٫۵ درصد ۲۱ تا۲۵ سال، ۱۳٫۸ درصد ۲۶ تا ۳۰ سال و ۰٫۸ درصد زیر ۱۵ سال و بالای ۳۰ سال بودند.

با یک حساب ساده مشخص می‌شود که مجموع درصدهای اعلام شده برابر با ۹۳٫۸ درصد است نه ۱۰۰ درصد! این اشتباه فاحش دو جنبه دارد؛ جنبه‌ی خوش‌بینانه آن است که اشتباه در نوشتن اعداد شده است که با توجه اختلاف فاحش ۶٫۲ درصدی می‌توان تا حدودی این جنبه را مردود دانست. جنبه‌ی بدبینانه آن این است که این آمار ساخته‌ی ذهن چند نفر است تا تنها خبری در این مورد اعلام شود و یا آنکه آمار اولیه با توجه به اهداف خاصی دستکاری شده‌اند که باعث بوجود آمدن این اشتباه فاحش شده است.

در ادامه‌ی گزارش به این پاراگراف می‌رسم:

در این گزارش با اشاره به وضعیت تحصیلی دستگیر شده‌ها آمده است: ۴۷ درصد دستگیرشده‌ها دارای سطح تحصیلی متوسطه و دیپلم، ۲۸ درصد فوق دیپلم و لیسانس و ۲۶ درصد زیر دیپلم و بالای فوق لیسانس بودند و از نظر نوع شغلی آنها ۲۵٫۴ درصد محصل، ۱۹٫۲ درصد دانشجو، ۱۵٫۴ درصد آزاد، ۱۱٫۵ درصد کارمند (عمدتا بخش خصوصی) و ۱۷ درصد کارگر و بیکار بودند .

حال آمار ترکیب تحصیلی را با هم جمع می‌زنم و به عدد ۱۰۱ درصد می‌رسم! در ادامه آمار ترکیب نوع شغلی را جمع می‌زنم و عدد ۸۸٫۵ درصد را بدست می‌آورم و این یعنی ۱۱٫۵ درصد در این بین گم شده است و وجود ندارد! در ادامه این پاراگراف را می‌خوانم:

مطابق گزارش ناجا، ۸۸ درصد اولین سابقه دستگیری آنها بوده است و ۷ درصد برای بار دوم دستگیر شده اند.

در این گزارش درباره دوستی با جنس مخالف آمده است: ۵۲ دوستی با جنس مخالف داشتند، ۳۳ درصد دوستی نداشتند و ۱۵ درصد اظهاری نکردند و میانگین سن شروع دوستی ۱۶ تا ۱۷ سال بوده و کمترین سن شروع دوستی ۸ سال و بیشترین تا ۲۵ سال بوده است.

مجموع درصد افرادی که برای اولین یا دومین بار دستگیر شده‌اند، ۹۵ درصد است! حال آنکه ۵ درصد باقی‌مانده چه شده است؟ می‌توانم به رجانیوز کمک کنم و بگویم که ممکن است ۵ درصد دیگر برای بار سوم و یا بیشتر دستگیر شده‌اند. اما باز هم این سوال وجود دارد که یک خبرگزاری زمانی که خبری را منتشر می‌کند، باید خبر را به صورت کامل بنویسد و نباید ادامه‌ی خبر را به حدس‌ها و گمان‌های خواننده واگذار کند. در ادامه می‌خوانم:

در این گزارش در رابطه با نحوه زندگی این افراد آمده است: ۳۹ درصد افرادی که دستگیر شده‌اند با دو والد خود زندگی می‌کردند و ۱۸ درصد با یکی از والدین. ۴۴ درصد اظهار نظر نکردند و همچنین ۵۸ درصد والدین آنها نظارت زیاد و خیلی زیاد بر فرزندانشان داشتند و ۲۴ درصد نظارت متوسط و ۱۱ درصد کم و خیلی کم نظارت داشته و ۷ درصد اظهار نشده است .

در مورد نوع برخورد والدین با این افراد آمده است: ۵۱ درصد اعضای خانواده با بدحجابی فرزندانشان همفکر هستند، ۲۳ درصد خانواده‌ها سخت‌گیر و سلطه‌طلب هستند و ۱۰٫۸ آسان و سهل گیر و ۱۴ درصد هم اظهارنظر  نکرده‌اند و همچنین در مورد نحوه پوشش فرزندان از نظر والدین گفته می‌شود که ۲۱٫۵ درصد با پوشش فرزند خود مخالف بودند، ۲۴ درصد موافق و ۴۶ درصد اظهار نظری ندارند.

نکته‌ی اول این بخش همان آمار کاملا اشتباه است که اگر یک حساب سرانگشتی کنید، می‌بینید که باز هم در این بین درصدهای زیادی گم و یا اضافه شده است! اما نکته‌ی دوم و مهم این بخش از خبر دو قسمت پررنگ است که در تناقض با یکدیگر هستند. در خبر آمده است که ۵۸ درصد از والدین نظارت زیاد و شدیدی بر فرزندان خود دارند و از سوی دیگر ۵۱ درصد آنها فرزندانشان را بدحجاب نمی‌دانند. علاوه بر آن باز هم می‌بینیم که علاوه بر نظرسنجی که سازمان جوانان در مورد بدحجابی منتشر کرده بود، گزارش ناجا (که البته با توجه به آمار ارائه شده یک گزارش کاملا اشتباه است) هم بر این نکته تاکید می‌کند که بدحجابی از دید اکثریت افراد جامعه‌ی آماریشان (تهران) مسئله‌ای نیست. این یعنی چه؟ یعنی آنکه بدحجابی در جامعه‌ی ایران یک ناهنجاری نیست.

در این گزارش در رابطه با نحوه زندگی این افراد آمده است: ۳۹ درصد افرادی که دستگیر شده‌اند با دو والد خود زندگی می‌کردند و ۱۸ درصد با یکی از والدین. ۴۴ درصد اظهار نظر نکردند و همچنین ۵۸ درصد والدین آنها نظارت زیاد و خیلی زیاد بر فرزندانشان داشتند و ۲۴ درصد نظارت متوسط و ۱۱ درصد کم و خیلی کم نظارت داشته و ۷ درصد اظهار نشده است .

در مورد نوع برخورد والدین با این افراد آمده است: ۵۱ درصد اعضای خانواده با بدحجابی فرزندانشان همفکر هستند، ۲۳ درصد خانواده‌ها سخت‌گیر و سلطه‌طلب هستند و ۱۰٫۸ آسان و سهل گیر و ۱۴ درصد هم اظهارنظر نکرده‌اند و همچنین در مورد نحوه پوشش فرزندان از نظر والدین گفته می‌شود که ۲۱٫۵ درصد با پوشش فرزند خود مخالف بودند، ۲۴ درصد موافق و ۴۶ درصد اظهار نظری ندارند.

در این گزارش درباره مطلع بودن دوستی فرزندان با جنس مخالف آمده است: ۶۰ درصد مادران مطلع بودند، ۳۱ درصد هر دو والدین مطلع بودند، ۹ درصد هیچ یک مطلع نبودند و از افرادی که دستگیر شده‌اند ۱۸٫۵ درصد می‌دانستند که پوششان متناسب با قوانین کشور نیست و ۶۳ درصد نمی‌دانستند .

دربخش دیگری از این گزارش در خصوص علت بدحجابی آمده است: ۳۰ درصد علت خاصی برای انتخاب این پوشش نداشتند، ۱۶٫۶ درصد تنوع‌طلبی و دوست داشتن و ۳۳ درصد هم موارد دیگر را مطرح کرده‌اند.

این گزارش در مورد نظر دستگیرشدگان در مورد مصونیت یا محدودیت حجاب آورده است: ۶۰ درصد افراد حجاب را مصونیت و ۲۳٫۸ درصد محدودیت دانستند و در مورد اینکه مدل لباس‌ها را از کجا انتخاب کرده بودند؛ ۷۰ درصد مغازه‌ها و مراکز خرید و ۱۰ درصد مشاهده مدل لباس دیگران، ۲۳ درصد سایر موارد را مطرح کرده‌اند.

نوشتن دیدگاه