چه کسانی هفت کلید اینترنت را در دست دارند؟

هفت کلیددار اینترنت
منبع عکس: گاردین

اگر تا کنون به دنبال خرید دامنه‌ای بر روی اینترنت باشید، به احتمال زیاد نام ICANN به گوش‌تان خورده است؛ سازمانی غیردولتی که کلیه خرید و فروش دامنه‌های اینترنتی زیر نظر این سازمان صورت می‌گیرد.

حال آنکه این سازمان برای امنیت بیشتر و به دلیل آنکه کنترل اینترنت به دست شخص، سازمان و یا دولت خاصی نیافتد، هفت کلید طراحی کرده است که به هفت نفر در سرتاسر دنیا داده می‌شود تا به این صورت یکی از زیرساخت‌های اینترنت یعنی Domain Name System یا DNS به خطر نیافتد.

اهمیت DNSها در این است که اگر کسی بتواند کنترل آنها را به دست بگیرد، این امکان را خواهد داشت تا افراد را به آدرس اینترنتی جعلی که حاوی بدافزار و… است منتقل و اطلاعات حیاتی کاربران مانند مشخصات حساب‌های بانکی و… را بدزدد.

در ۱۳ فوریه ۲۰۱۴ (۲۴ بهمن ۱۳۹۲) مراسمی در رابطه با این ۷ کلید کذایی در لس‌آنجلس برگزار شد که گاردین گزارش جالبی در مورد آن درست کرده است و در آن به خوبی کارکرد و داستان این ۷ کلید را توضیح می‌دهد.

به دلیل آنکه این گزارش کمی طولانی و در عین حال هیجان‌انگیز است، دیدم بد نیست که نکات مهم آن را در اینجا بنویسم تا اگر حال خواندن آن را به صورت کامل نداشتید، نکات مهم و جالب این مراسم را از دست ندهید:

  • این هفت کلید در کنار یکدیگر کلید اصلی یا Master Key را ایجاد می‌کنند که به کمک آن می‌توان هسته اصلی اینترنت یا همان DNS را کنترل کرد.
  • شایعه‌های زیادی در مورد این هفت کلید وجود دارد؛ مثلا آیا می‌توان به کمک این کلیدها کل اینترنت را خاموش کرد؟ اگر فردی بتواند کل سیستم اینترنت را به کمک این کلیدها خاموش کند، آیا امکان روشن کردن مجدد آن وجود دارد؟
  • تمام افرادی که این کلیدها را در اختیار دارند، سابقه‌ای طولانی در زمینه امنیت در دنیای اینترنت دارند و ۴ بار در سال (دو بار در شرق و دو بار در غرب آمریکا) یکدیگر را ملاقات می‌کنند. برای اجرای مراسم هم باید دستکم ۳ فرد صاحب کلید حضور داشته باشند.
  • در مجموع ۱۴ کلید وجود دارد که ۷ کلیددار در شرق آمریکا و ۷ کلیددار دیگر در غرب آمریکا در مراسم شرکت می‌کنند.
  • اگر کلید اصلی دزدیده و یا گم شود، نتیجه آن آنقدرها مخرب نیست و تنها ممکن است که برخی از کاربران اخطار امنیتی دریافت کنند و یا آنکه بخشی از شبکه اینترنت دچار مشکل شود.

در نهایت بد نیست که به این نکته نیز اشاره کنم که این هفت کلید آنقدرها هم چیزهای خفنی نیستند و اگر می‌خواهید که شما هم یکی از کلیددارها باشید، تنها کافی است که از طریق ICANN برای این کار اقدام کنید 🙂

نوشتن دیدگاه

چرا وب‌سایت‌های به اشتراک‌گذاری محتوا در ایران موفق نخواهند بود؟

مدتی قبل وبلاگ یک پزشک مطلب با عنوان «رپورتاژ: لینک‌های خود را با «لینکام» به اشتراک بگذارید» را منتشر کرد که در آن به معرفی سرویس به اشتراک‌گذاری لینک جدیدی با نام «لینکام» پرداخته بود.

زمانی که این مطلب را خواندم اولین نکاتی که به ذهنم رسید این مورد بود که آیا این سرویس به اشتراک‌گذاری موفق خواهد بود؟ آیا واقعا می‌توان از آن به عنوان پدیده‌ای جدید که در میان کاربران ایرانی جایگاه خوبی پیدا خواهد کرد، نام برد و به پیشرفت و ادامه کارش امیدوار بود و… .

به اشتراک‌گذاری محتوا

از نگاه من پاسخ سوالات بالا منفی است و سرویس‌های به اشتراک‌گذاری که فعالیت آنها براساس کاربران باشند، در داخل ایران به جایی نخواهد رسید.  برای این پاسخ منفی چندین دلیل دارم که مهمترین آن فیلترنت است. فیلترنت دشمن وب ایران و وبلاگستان فارسی است و شاید اشاره کردن به این جمله علیرضا شیرازی، بنیانگذار بلاگفا، در مورد فیلترینگ اینترنت در ایران و تاثیر آن بر روی وبلاگستان فارسی بد نباشد: «اتفاقات ناگواری در حال وقوع است. مدتی است که روزانه دستور مسدودسازی حدود صد وبلاگ یا بیشتر ارسال می‌شود. در آینده وبلاگی باقی نخواهد ماند.»

در سال‌های اخیر فیلترنت به خنده‌دارترین حالت ممکن خود رسیده است به گونه‌ای که تقریبا تمام وب‌سایت مطرح در دنیای اینترنت در ایران مسدود هستند. علاوه بر این، فیلترینگ اینترنت به ابزاری برای اعمال نظر از سوی سانسورچی‌های محترم تبدیل شده است به گونه‌ای که اگر بخواهند محتوای یک وب‌سایت را دستکاری کنند، به راحتی و با فیلتر کردن آن وب‌سایت، به این هدف خود می‌رسند.

با این فرضیات و با نگاهی به مفهوم وب‌سایت‌های به اشتراک‌گذاری لینک، ویدیو و… که در آنها فعالیت کاربران مطرح است، به راحتی می‌توان به این نتیجه رسید که در بلند مدت کاربران مشتاق با مواجه شدن با حذف و فیلتر شدن مطالب‌شان در این وب‌سایت‌ها، دلسرد می‌شوند و دست از فعالیت می‌کشند. برای درک بهتر بد نیست که مثالی در این زمینه بزنم:

فرض کنید که شما هر روز مطالب و لینک‌هایی که از نگاه‌تان جذاب و جالب هستند را بر روی لینکام منتشر می‌کنید. حال آنکه آن مطلب ممکن است لینک یک مطلب در وب‌سایتی مانند Life Hacker باشد که در ایران فیلتر است. شما بعد از چند روز متوجه می‌شوید که اکثر مطالب شما به دلیل آنکه وب‌سایت‌های آنها در ایران فیلترند حذف شده‌اند. چرا؟ به دلیل آنکه وب‌سایت لینکام در ایران قرار دارد و باید براساس قوانین ایران فعالیت کند، در نتیجه مجبور به اجرای دستورات کمیته فیلترینگ شده است.

با خواندن مثال بالا به نظرتان آیا شما به فعالیت خود ادامه خواهید داد؟ به احتمال زیاد پاسخ‌تان منفی خواهد بود. با کاهش فعالیت بر روی وب‌سایت‌های به اشتراک‌گذاری محتوا این وب‌سایت‌ها عملا خواهند مرد و به رونق مورد نظر خود نخواهند رسید. علاوه بر این، چیزی که نباید در این میان فراموش کرد آن است که تعداد کاربران بر روی سرویس‌های به اشتراک‌گذاری معیار مهمی برای محبوبیت و ارزش‌گذاری بر روی آنها هستند که این مورد عملا با وضعیت کنونی فیلترنت در ایران معنایی ندارد.

از همین رو از نظر من تا زمانی که سطح فیلترینگ اینترنت در وضعیت کنونی است، نه تنها هیچ وب‌سایت به اشتراک‌گذاری محتوایی موفق نخواهد بود، بلکه باقی‌مانده‌های آنها نیز در خطر نابودی قرار خواهند داشت.

نوشتن دیدگاه

چرا رفع فیلترینگ اینترنت در ایران بیشتر شبیه جوک است؟

اگر از کاربران شبکه‌های اجتماعی باشید به طور قطع با داستان دسترسی به شبکه‌های اجتماعی بدون استفاده از ابزارهای دور زدن فیلترینگ در شب گذشته آشنا هستید و احتمالا خودتان نیز آن را تجربه کرده‌اید. اتفاقی که خبر آن از گاردین و نیویورک تایمز نیز سردرآورد و بسیاری از کاربران این اتفاق را پایان فیلترینگ بیش از ۴ سال فیس‌بوک و توییتر دانستند. ایده‌ای که از نظر من به رویایی خوش شباهت دارد و چه دل‌مان بخواهد و چه دل‌مان نخواهد، فیلترینگ اینترنت در ایران برای مدت‌های طولانی پایدار خواهد بود و به این زودی‌ها فیلترینگ وب‌سایت‌هایی مانند شبکه‌های اجتماعی حذف نخواهد شد.

فیلترینگ فیس‌بوک و توییتر

برای این ادعا هم چندین دلیل دارم که مهمترین آنها عبارتند از:

۱- حکومت ایران در طی یک دهه گذشته میلیون‌ها دلار برای سیستم فیلترینگ و سانسور اینترنت خود هزینه کرده است و هیچ عقل سلیمی از هزینه شدن این حجم بودجه، یک شبه و به یک باره چشم‌پوشی نمی‌کند. این بدان معناست که نباید از ایران انتظار داشت که یک شبه فیلترینگ اینترنت را از بین ببرد و یا کاهش دهد. مثلا از نگاه من خوشحالی کاربران توییتر در برداشته شدن فیلترینگ این شبکه اجتماعی بسیار جای تعجب داشت زیرا این روش حذف فیلترینگ بعد از چهار سال حمله مداوم به شبکه‌های اجتماعی‌ای مانند توییتر و فیس‌بوک کمی خنده‌دار به نظر می‌رسد.

۲- یکی از مهمترین جنبه‌های فیلترینگ اینترنت در ایران جنبه اقتصادی آن است. این بدان معناست که با فیلتر و مسدود شدن وب‌سایت‌های مختلف، تعداد زیادی در حال کسب درآمد از آن هستند. از نظر من برخی از اعضای کمیته فیلترینگ اینترنت از جمله کسانی هستند که نیاز شدید به فیلترینگ اینترنت دارند زیرا به کمک آن می‌توانند برای خود درآمدهای هنگفتی به دست آورند. شاید یکی از این افراد را بتوان روح‌الله مومن‌نسب دانست که براساس شواهدی از فیلترینگ به عنوان ابزاری برای کسب درآمد و زورآزمایی با دیگران استفاده می‌کند.

علاوه بر این فیلترینگ اینترنت را می‌توان ابزاری برای حذف رقیب دانست. چگونه؟

فرض کنید که شما وب‌سایتی دارید که ایده آن برای اولین بار در ایران در حال اجرا است. شما با تمام تلاش خود وب‌سایت را راه‌اندازی می‌کنید و موفق می‌شوید که در این زمینه پیشتاز باشید. حالا یکی از افراد بانفوذ که دستی هم در کمیته فیلترینگ دارد به فکر ایجاد چنین سایتی می‌افتد و براساس اخلاق ما ایرانی‌ها که فلانی راه انداخته و موفق شده، چرا من راه نیاندازم، وب‌سایتی کاملا مشابه (به عبارتی کپی) مانند آنچه شما راه‌اندازی کرده‌اید ایجاد می‌کند و سپس به دلایل واهی درخواست فیلترینگ وب‌سایت شما صادر می‌شود! حدس زدن باقی ماجرا ساده است، نه؟!

خلاصه آنکه ای کاربران اینترنت در ایران، با چند ساعت دسترسی به شبکه‌های اجتماعی و دیگر وب‌سایت‌های فیلتر شده خوشحال نشوید زیرا رفع فیلترینگ اینترنت در ایران یک شبه اتفاق نمی‌افتد و در خوشبینانه‌ترین حالت دستکم تا پایان دولت یازدهم باید صبر کرد. برای همین رفع فیلترینگ اینترنت در ایران به صورت آنی بیشتر شبیه یک جوک خنده‌دار است تا یک واقعیت!

نوشتن دیدگاه

۴ نکته در مورد داستان هک شدن صفحه فیس‌بوک وزیر امور خارجه ایران

روز گذشته مهمترین خبر شبکه‌های اجتماعی در میان کاربران ایرانی یک چیز بود: هک شدن صفحه فیس‌بوک وزیر امور خارجه ایران، محمد جواد ظریف.

با گذشت بیشتر از ۲۴ ساعت، داستان این حمله سایبری تاکنون روشن نشده است و تا لحظه‌ای که این مطلب را می‌نویسم هیچ اطلاعاتی از نوع حمله و چگونگی نفوذ به حساب آقای ظریف منتشر نشده است. تنها چیزی که پس از این حمله سایبری از سوی آقای ظریف بیان شده است آن است که در زمان انتشار مطلبی که تصویر آن را در بالا مشاهده می‌کنید، وی به صفحه فیس‌بوکش دسترسی نداشته است و از «کارشناسان» درخواست کرده است که مطلب بالا را هر چه زودتر حذف کنند.

براساس آنچه که من محاسبه کرده‌ام، آقای ظریف پس از حدود ۲ ساعت از زمان ارسال پیام بالا، به صفحه فیس‌بوک خود دسترسی پیدا کرده است و مطلب بالا را پاک و سپس پست زیر را منتشر کرده است:

پیامی که با خواندن آن شوکه شدم و دلیل اصلی نوشتن این مطلب هم شد. شاید از خودتان بپرسید که علت این حرف من چیست؟

در پاسخ به این سوال باید به شما بگویم که تهدید کاربران ایرانی که با هزاران سختی وارد شبکه‌های اجتماعی مختلف می‌شوند و واکنش‌های مثبتی به فعالیت آقای ظریف داشته‌اند یک کار کاملا غیرحرفه‌ای بوده است که نشان‌دهنده عدم درک درست آقای ظریف از اصول اولیه شبکه‌های اجتماعی و به طور کلی‌تر فعالیت در دنیای اینترنت است. اینگونه نگاه به کاربران شبکه‌های اجتماعی که آنها را پایین‌تر از خود ببینیم برای من به هیچ عنوان قابل هضم نیست به گونه‌ای که آقای ظریف به دلیل سهل‌انگاری خودشان دسترسی به صفحه‌یشان را از دست داده‌اند و سپس کاربران را تهدید به ترک فیس‌بوک می‌کنند.

این کار مانند آن است که یک نفر از بزرگراهی دوان دوان رد شود و ماشینی به وی بزند و سپس در اعتراض به این تصادف اعلام کند که اگر بار دیگر از بزرگراه رد شد و دچار تصادف شود، به هیچ عنوان از خانه بیرون نخواهد آمد!

حالا اگر از رفتار غیرحرفه‌ای آقای ظریف در برخورد با این هک بگذریم، بد نیست به نکاتی اشاره کنم که از این داستان می‌توان درس گرفت:

۱- قبل از وارد شدن به شبکه‌های اجتماعی آنها را درک کنید. این روزها هر کسی با چند کلیک (اگر در ایران باشید، با چند کلیک بیشتر برای فعال کردن ابزار دور زدن فیلترینگ) می‌تواند عضو فیس‌بوک، توییتر، اینستاگرام و… شود، اما آنچه که در این میان اهمیت دارد درک درست شبکه‌های اجتماعی است. اینکه استفاده از شبکه‌های اجتماعی تنها انتشار شعر از حافظ و سعدی و یا به روز کردن تصویر کاغذدیواری فیس‌بوک نیست و چیزهایی مانند تعامل، امنیت، حریم خصوصی و… در درجه اهمیت بیشتری قرار دارند. به همین دلیل اگر شما یک چهره شناخته شده هستید، بهتر است که حداقل حدود یک ماه به صورت مستمر وب‌سایت‌های مختلف که اخبار شبکه‌های اجتماعی را پوشش می‌دهند را دنبال کنید تا ساختار کلی آنها به دست‌تان بیاید. برای شروع بد نیست Mashable و یا وبلاگ رسانه‌های اجتماعی را بخوانید.

۲- امنیت را بر هر چیزی ارجح بدانید. در دنیای اینترنت حملات سایبری به بخشی از زندگی آنلاین ما تبدیل شده‌اند و همانگونه که در دنیای واقعی و در طی روز شاهد دزدی هستیم، در دنیای مجازی نیز داستان به همین صورت است؛ روزی نیست که به حسابی نفوذ نشود، حال می‌خواهد حساب فیس‌بوک باشد یا بانک. از همین رو قبل از آنکه پای خودتان را به دنیای آنلاین بگذارید، همواره به امنیت ابزارهای آنلاینی که استفاده می‌کنید توجه کنید. مثلا اگر از گوگل، توییتر، فیس‌بوک و… استفاده می‌کنید، حتما ورود دو مرحله‌ای به آنها را فعال کنید.

۳- حملات فیشینگ را جدی بگیرید. بیشتر حملات آنلاینی که منجر به دزدیده شدن حساب‌های کاربران در شبکه‌های اجتماعی می‌شود از طریق حملات فیشینگ صورت می‌گیرد. به همین دلیل این دست حملات را جدی بگیرید و همواره قبل از آنکه نام کاربری و رمز عبور حساب‌تان را وارد کنید، بد نیست که آدرس وب‌سایت را چک کنید تا دقیق باشد. مثلا اگر به جای Facebook.com با Face-book.org مواجه شدید، بدانید که وب‌سایتی که در آن هستید هیچ رابطه‌ای با فیس‌بوک ندارد و شما در حقیقت با دستان خودتان مشخصات حساب‌تان را به هکر نامحترم اهدا می‌کنید! در اینجا بد نیست این نکته را هم بگویم که تقریبا مطمئن هستم که روش نفوذ به حساب آقای ظریف از طریق فیشینگ بوده است. اگر می‌خواهید در مورد این نوع حملات سایبری بیشتر بدانید، بد نیست این مطلب نگهبان را بخوانید.

۴- به مخاطبان خود احترام بگذارید. مهمترین نکته‌ای که باید در مورد استفاده از شبکه‌های اجتماعی در ذهن داشت آن است که به مخاطبان خودمان احترام بگذاریم. مثلا اگر حساب فیس‌بوک‌مان دزدیده می‌شود، مخاطبان را تهدید نکنیم و به جان آن مسئولیت مشکل پیش آمده را قبول کنیم و از بابت آن عذرخواهی کنیم. مثلا در داستان روز گذشته، آقای ظریف با سهل‌انگاری خود امنیت دیگر کاربران را نیز به خطر انداخته است. مثلا فرد نفوذکننده به راحتی می‌توانسته است هزارن پیام خصوصی که برای آقای ظریف ارسال شده را بخواند! به همین دلیل بهتر است که مسئولیت سهل‌انگاری خودمان را قبول کنیم و به قول معروف دست پیش را بگیریم که پس نیافتیم 🙂 قبلا در مورد این نکته در زمان هک شدن صفحه مانا نیستانی مطلبی نوشته‌ام که می‌توانید آن را در اینجا بخوانید.

در نهایت نیز دوست دارم این جمله را به آقای ظریف بگویم: آقای ظریف، دنیای آنلاین با آنچه در دنیای واقعی در ایران می‌گذرد متفاوت است. شما ممکن است که به عنوان وزیر امور خارجه ایران به من شهروند عادی پاسخگو نباشید، اما وقتی که پا به شبکه‌های اجتماعی می‌گذارید باید بابت تک تک فعالیت‌هایتان پاسخگو باشید 🙂 فراموش نکنید که اینترنت دنیای آزاد و پویایی است.

نوشتن دیدگاه

چرا زمان درآمدزایی برای وبلاگستان فارسی زود است؟

امروز در وبلاگ «یک پزشک» به مطلبی با عنوان «روزنامه‌نگاری آنلاین و درآمدسازی، بررسی دو الگوی متفاوت سایت «بازفید» و سایت «دیلی بیست»» برخوردم که در آن علیرضا مجیدی در مورد درآمدزایی در وبلاگستان فارسی صحبت کرده بود و به زوایای مختلف در مورد عدم درآمد وبلاگ‌نویسان فارسی‌زبان پرداخته بود.

زمانی که این مطلب را همراه با نظرات نوشته شده در زیر آن خواندم، اولین چیزی که به ذهنم رسید مطلبی بود که در ابتدای سال جاری نوشته بودم و در آن از عدم سرمایه‌گذاری در وب فارسی سخن گفته بودم! در آن مطلب براساس تجربه‌ای حرف زدم که در آن به یک ایده از نظر مالی کمک کردم تا زنده بماند، اما صاحب ایده با دریافت پول، به یکباره همه چیز را فراموش کرد و کلا نه من را می‌شناخت و نه پاسخ ایمیل‌هایم را می‌داد!

اما اگر بخواهم از این ماجرا بگذرم و از نگاهی کلی‌تر و به عنوان یک شخص بیرونی به داستان درآمدزایی در وبلاگستان فارسی و به طور کلی اینترنت صحبت کنم، باید بگویم که برخلاف علیرضا مجیدی، من اعتقاد دارم که وبلاگستان فارسی هنوز زمان لازم دارد تا به فاز درآمدزایی برسد، چرا؟

وبلاگستان فارسی

۱- چون وبلاگستان فارسی برخلاف تصور بسیاری آنچنان که باید و شاید بزرگ و پرمحتوا نیست. وبلاگستان فارسی در بیشتر مواقع ماشین مترجمی است که در آن اخبار مختلف را وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌های مختلف ترجمه و منتشر می‌کنند و در این میان آنهایی برنده می‌شوند که مترجم‌های سریع‌تر و بهتری دارند! البته قبول دارم که چند وبلاگ خوب در این میان است، اما از نگاه من تولید محتوا در وبلاگستان فارسی در حد صفر است!

۲- چون در وبلاگستان فارسی اخلاق وجود ندارد! شاید شما با خواندن این جمله بگویید که من مزخرف می‌گویم و در خارج از ایران نشسته‌ام و نظریه‌های آبکی صادر می‌کنم. اگر شما چنین نظری دارید، توجه‌ی شما را به خواندن این مطلب جلب می‌کنم که در آن دیدگاه یکی از برگزارکنندگان جشنواره‌ی وب ایران را نشان می‌دهد که چگونه نابودی دیگران را پله‌ای برای موفقیت خود می‌داند. این نمونه تنها یکی از ده‌ها موردی است که در طول روز مشاهده می‌کنم 🙂 به همین دلیل از نظر من تا زمانی که خطوط اخلاقی مشخصی در وبلاگستان فارسی و در ابعاد بزرگ‌تر، وب فارسی وجود نداشته باشد، نباید انتظار داشت که دیگران وبلاگستان فارسی را جدی بگیرند.

۳- چون در وبلاگستان فارسی ایده‌های نو و بکر وجود ندارد. با نگاهی به فضای وبلاگستان دیگر زبان‌ها مانند زبان عربی به راحتی می‌توان دید که چگونه وبلاگ‌نویسان عرب ایده‌های بکر و هیجان‌انگیزی را اجرا می‌کنند. مثلا کافی است به کاندیداهای مسابقه‌ی The Bobs زبان عربی سال گذشته‌ی میلادی نگاه کنید که با ایده‌های بکر خود، در حال کمک کردن به رشد این زبان در دنیای اینترنت هستند.

۴- چون وبلاگ‌نویسان ایرانی تنها خودشان را می‌بینند و بومی فکر می‌کنند. به این صورت که زبان فارسی را مختص ایران می‌دانند و کشورهایی مانند افغانستان و تاجیکستان را فراموش کرده‌اند، کشورهایی که در آنها میلیون‌ها نفر به زبان فارسی صحبت می‌کنند. به عبارتی دیگر ذهن وبلاگ‌نویسان ایرانی بسته است و تنها خودشان را می‌بینند و فکر نمی‌کنند که ممکن است مخاطبانی در آن سوی مرزها داشته باشند. علاوه بر این، در میان انبوه وبلاگ‌های فارسی زبان، یک وبلاگ انگلیسی زبان نداریم که در آن از وضعیت تکنولوژی و اینترنت در ایران بگوید. از اینکه در وبلاگستان فارسی چه می‌گذرد، مثلا بحث داغ وبلاگ‌نویسان چیست و یا اگر رخدادی مربوط به دنیای تکنولوژی مانند همایش روز آزادی نرم‌افزار در اصفهان برگزار می‌شود، آن را به زبان انگلیسی پوشش بدهند. اگر بخواهم نمونه‌ی عرب آن را مثال بزنم، باید به وب‌سایت عرب کرانچ و یا وامبدا اشاره کنم که به دو زبان عربی و انگلیسی در مورد تکنولوژی و فناوری اطلاعات مطلب تولید و جهانیان را از وضعیت تکنولوژی در کشورهای عربی با خبر می‌کنند.

به همین دلیل و براساس ۴ مورد بالا (که بخشی از ده‌ها دلیل مختلف هستند که هم اکنون باقی آنها را به خاطر نمی‌آورم)، بحث درآمدزایی و انتظار از شرکت‌های بزرگ و کوچک برای سرمایه‌گذاری در این زمینه بحثی زود است، زیرا ما هنوز نیاز به کار و زمان داریم.

فراموش نکنیم که وبلاگستان فارسی تولید محتوای آنچنانی ندارد و در مقایسه با دیگر زبان‌ها هیچ است!

نوشتن دیدگاه