چرا وب‌سایت‌های به اشتراک‌گذاری محتوا در ایران موفق نخواهند بود؟

مدتی قبل وبلاگ یک پزشک مطلب با عنوان «رپورتاژ: لینک‌های خود را با «لینکام» به اشتراک بگذارید» را منتشر کرد که در آن به معرفی سرویس به اشتراک‌گذاری لینک جدیدی با نام «لینکام» پرداخته بود.

زمانی که این مطلب را خواندم اولین نکاتی که به ذهنم رسید این مورد بود که آیا این سرویس به اشتراک‌گذاری موفق خواهد بود؟ آیا واقعا می‌توان از آن به عنوان پدیده‌ای جدید که در میان کاربران ایرانی جایگاه خوبی پیدا خواهد کرد، نام برد و به پیشرفت و ادامه کارش امیدوار بود و… .

به اشتراک‌گذاری محتوا

از نگاه من پاسخ سوالات بالا منفی است و سرویس‌های به اشتراک‌گذاری که فعالیت آنها براساس کاربران باشند، در داخل ایران به جایی نخواهد رسید.  برای این پاسخ منفی چندین دلیل دارم که مهمترین آن فیلترنت است. فیلترنت دشمن وب ایران و وبلاگستان فارسی است و شاید اشاره کردن به این جمله علیرضا شیرازی، بنیانگذار بلاگفا، در مورد فیلترینگ اینترنت در ایران و تاثیر آن بر روی وبلاگستان فارسی بد نباشد: «اتفاقات ناگواری در حال وقوع است. مدتی است که روزانه دستور مسدودسازی حدود صد وبلاگ یا بیشتر ارسال می‌شود. در آینده وبلاگی باقی نخواهد ماند.»

در سال‌های اخیر فیلترنت به خنده‌دارترین حالت ممکن خود رسیده است به گونه‌ای که تقریبا تمام وب‌سایت مطرح در دنیای اینترنت در ایران مسدود هستند. علاوه بر این، فیلترینگ اینترنت به ابزاری برای اعمال نظر از سوی سانسورچی‌های محترم تبدیل شده است به گونه‌ای که اگر بخواهند محتوای یک وب‌سایت را دستکاری کنند، به راحتی و با فیلتر کردن آن وب‌سایت، به این هدف خود می‌رسند.

با این فرضیات و با نگاهی به مفهوم وب‌سایت‌های به اشتراک‌گذاری لینک، ویدیو و… که در آنها فعالیت کاربران مطرح است، به راحتی می‌توان به این نتیجه رسید که در بلند مدت کاربران مشتاق با مواجه شدن با حذف و فیلتر شدن مطالب‌شان در این وب‌سایت‌ها، دلسرد می‌شوند و دست از فعالیت می‌کشند. برای درک بهتر بد نیست که مثالی در این زمینه بزنم:

فرض کنید که شما هر روز مطالب و لینک‌هایی که از نگاه‌تان جذاب و جالب هستند را بر روی لینکام منتشر می‌کنید. حال آنکه آن مطلب ممکن است لینک یک مطلب در وب‌سایتی مانند Life Hacker باشد که در ایران فیلتر است. شما بعد از چند روز متوجه می‌شوید که اکثر مطالب شما به دلیل آنکه وب‌سایت‌های آنها در ایران فیلترند حذف شده‌اند. چرا؟ به دلیل آنکه وب‌سایت لینکام در ایران قرار دارد و باید براساس قوانین ایران فعالیت کند، در نتیجه مجبور به اجرای دستورات کمیته فیلترینگ شده است.

با خواندن مثال بالا به نظرتان آیا شما به فعالیت خود ادامه خواهید داد؟ به احتمال زیاد پاسخ‌تان منفی خواهد بود. با کاهش فعالیت بر روی وب‌سایت‌های به اشتراک‌گذاری محتوا این وب‌سایت‌ها عملا خواهند مرد و به رونق مورد نظر خود نخواهند رسید. علاوه بر این، چیزی که نباید در این میان فراموش کرد آن است که تعداد کاربران بر روی سرویس‌های به اشتراک‌گذاری معیار مهمی برای محبوبیت و ارزش‌گذاری بر روی آنها هستند که این مورد عملا با وضعیت کنونی فیلترنت در ایران معنایی ندارد.

از همین رو از نظر من تا زمانی که سطح فیلترینگ اینترنت در وضعیت کنونی است، نه تنها هیچ وب‌سایت به اشتراک‌گذاری محتوایی موفق نخواهد بود، بلکه باقی‌مانده‌های آنها نیز در خطر نابودی قرار خواهند داشت.

نوشتن دیدگاه

آیا مردم ایران ناامید هستند؟

وقتی که در ایران زندگی می‌کردم، یکی از آرزوهایم آمدن به بریتانیا برای درس خواندن بود که به این آرزو در سال ۱۳۸۸ رسیدم و برای تحصیل در مقطع فوق لیسانس رشته‌ی مهندسی مکانیک به لندن آمدم.

امروز ویدیویی را دیدم که هم اکنون در حال دست به دست شدن در میان کاربران شبکه‌های اجتماعی و به خصوص فیس‌بوک است. ویدیویی که در آن از ۵۰ نفر در مورد آرزویشان تا آخر روز سوال شده است که هر کس پاسخ متفاوتی داده بود. یکی از پرت شدن به دنیای دیگر گفته است و دیگر از تعطیل شدن مدرسه‌اش.

با دیدن این ویدیو آنچه به نظرم رسید آن بود که این ویدیو همانقدر نظر مردم در مورد آینده‌ی خود را سیاه نشان داده است که صدا و سیمای ایران آن را سفید نشان می‌دهد، به گونه‌ای که با تماشای مصاحبه‌های صدا و سیما آنچه که به ذهن آدمی می‌رسد شعر معروف «همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم» است!

به همین دلیل از نگاه من این ویدیو مشخص کننده‌ی وضعیت ایران نیست، هر چند که ممکن است ناامیدی در میان مردم ایران هر روز بیشتر شود که مقصر آن حکومت ایران، کشورهای غربی و تمام کسانی هستند که فریاد دفاع از حقوق مردم ایران سر می‌دهند، اما در عین حال به ادامه و بدتر شدن وضعیت کنونی در ایران اعتقاد راسخ دارند، چون منافع خود را در وضعیت کنونی و بدتر از آن می‌دانند!

خلاصه‌ی کلام آنکه ممکن است که مردم و جوانان ایران ناامید باشند، اما این ناامیدی هنوز به میزانی که در این ویدیو نشان داده شده، نرسیده است.


لینک مستقیم ویدیو

نوشتن دیدگاه

واکنش کاربران توییتر به ارسال میمون به فضا توسط ایران

در چند روز اخیر خبر ارسال یک میمون به فضا و بازگشت سالم آن، با واکنش‌های مختلفی روبرو شده است که شاید یکی از جذاب‌ترین واکنش‌ها در این میان را بتوان به کاربران فارسی‌زبان توییتر نسبت داد. به همین دلیل دیدم بد نیست که گلچینی از این توییت‌ها را جمع‌آوری کنم تا دیگران هم از واکنش این بخش از دنیای وب آگاه شوند. حاصل این تلاش پستی در وب‌سایت استوری‌فای شد که می‌توانید آن را از اینجا بخوانید و یا بر روی تصویر زیر کلیک کنید.

واکنش کاربران توییتر به ارسال میمون به فضا توسط ایران

نوشتن دیدگاه

حاشیه‌ای بر اعدام دو مجرم در پارک هنرمندان تهران

چند روز پیش نوشتم که مردم ایران در قرن ۱۸ میلادی زندگی می‌کنند و امروز با انتشار تصاویری از اعدام دو مجرم در تهران مجددا بر روی این موضوع تاکید می‌کنم. تصاویری که شاید بهترین آنها دو مورد زیر باشند (منبع)، دو موردی که به وضوح نشان می‌دهد که مردم یک شهر چگونه و با چه اشتیاقی در سحرگاه به خیابان می‌آیند تا جان دادن دو انسان را تماشا کنند.

یادمان باشد که تمام مشکلات ایران از سوی دولت و ساختار حکومتی آن نیست و دستکم ۵۰ درصد آن از طرف مردم است، مردمی که با ذوق و شوق به تماشای اعدام می‌روند و برای بهتر دیدن صحنه‌ی اعدام از تنه‌ی درخت‌ها بالا می‌روند!

تماشای اعدام دو مجرم توسط مردم در پارک هنرمندان

تماشای اعدام دو مجرم توسط مردم در پارک هنرمندان

پی‌نوشت ۱: بحث این مطلب مشکل فرهنگی ما ایرانیان است و در اینجا کاری به درستی و نادرستی حکم اعدام این دو مجرم ندارم.

نوشتن دیدگاه

وقتی ایران در قرن ۱۸ میلادی لندن زندگی می‌کند

تذکر: این مطلب به دلیل مشکلاتی که برای سرور وبلاگم پیش آمده بود، به صورت کامل حذف شد و به خاطر نداشتن آخرین نسخه‌ی پشتیبان از مطالب وبلاگ، مجبور شدم که آن را مجددا منتشر کنم. متاسفانه، تمامی نظراتی که توسط دیگران در زیر این مطلب نوشته شده بودند، پاک شده‌اند و به همین دلیل از تمامی کسانی که نظر داده‌اند و هم اکنون نظراتشان پاک شده است، عذرخواهی می‌کنم.


در سال گذشته‌ی میلادی یکی از کتاب‌هایی که خواندم، کتابی با نام London by Tube: A History of Underground Station Names بود که در آن در مورد تاریخچه‌ی اسم‌های ایستگاه‌های مختلف مترو لندن صحبت شده بود و اینکه هر نام از کجا آمده و به چه دلیلی به عنوان نام یک ایستگاه مترو انتخاب شده است. در طول این کتاب که تا اواخر آن، خواندنش برای من بسیار جذاب بود، هر از چند گاهی به صورت خلاصه در مورد تاریخچه‌ی لندن مانند آتش‌سوزی بزرگ لندن صحبت می‌شد و به همین دلیل با خواندن این کتاب تا حدود بسیار زیادی با خلاصه‌ای از تاریخ لندن آشنا شدم.

London by Tube: A History of Underground Station Names

اما آنچه که برای من در این کتاب بسیار جالب بود، مقایسه‌ی وضعیت لندن در قرن‌های گذشته با وضعیت کنونی ایران بود، مقایسه‌ای که ممکن است آنقدرها درست و علمی نباشد اما از نگاه من بسیار جذاب است. مثلا در بخشی از این کتاب که در مورد ایستگاه متروی Finchley Central است، در مورد داستان اعدام شدن یک زندانی در قرن ۱۸ میلادی صحبت می‌شود و اینکه برای تماشای اعدام این زندانی بیش از ۲۰۰ هزار نفر که بیشتر از یک سوم جمعیت آن زمان لندن بوده است، جمع می‌شوند! و یا در قسمتی که در مورد تاریخچه‌ی ایستگاه متروی Tower Hill صحبت می‌شود، سخن از فضای کارناوال گونه‌ی صحنه‌های اعدام به میان می‌آید به طوری که مردم برای تماشای اعدام خوراکی‌های مختلف همراه با نوشیدنی خریداری می‌کنند و در حالی که مست هستند، به تماشای اعدام یک نفر می‌نشینند. اتفاقی که هم اکنون در ایران در حال رخ دادن است و زمانی که یک نفر اعدام شود، افراد زیادی از ساعت‌ها قبل برای تماشا به محل اعدام می‌روند و در برخی موارد تخمه به دست به تماشای اعدام آن فرد می‌نشینند!

به همین دلیل و با یک مقایسه‌ی ساده، از نگاه من وضعیت کنونی ایران در خوشبینانه‌ترین حالت (با فرض قدرت اینترنت و عصر انفجار اطلاعات) ۱۰۰ سال از کشورهای پیشرفته عقب‌تر است، زیرا هم اکنون و در بطن جامعه‌ی ایران دقیقا همان اتفاق‌هایی می‌افتد که سه قرن پیش در لندن افتاده است.

پی‌نوشت ۱: آنچه را که نباید فراموش کرد آن است که تمام مشکلات کنونی‌ای که هم اکنون در ایران گریبانگیر ماست، به دولت و سیستم حکومتی باز نمی‌گردد و دستکم ۵۰ درصد مشکلات به خودمان و مشکلات فرهنگی‌ای که داریم باز می‌گردد. مشکلاتی که برای حل آنها نیاز به زمان داریم…

پی‌نوشت ۲: ویدیوی زیر در روز ۲۹ دی ماه ۱۳۹۱ از تلویزیون ایران پخش شده است که در آن جمعیت در حال تماشای اعدام دو مجرم را نشان می‌دهد. نکته‌ی جالب در این میان تعداد موبایل به دستان برای ضبط لحظه‌ی اعدام است که جای فکر بحث و گفتگو دارد!


لینک مستقیم ویدیو

نوشتن دیدگاه