سلام لندن، کتابی خواندنی با کمی تناقض‌های تاریخی

قبلا در این وبلاگ نوشته بودم که به طور کلی من اهل خواندن کتاب‌های رمان و داستانی نیستم و بیشتر طرفدار  Non-fictiont یا همان غیر داستانی هستم و خیلی کم پیش میاید که کتاب‌های رمان و داستانی بخوانم.

SalamLandanحدود یک ماه پیش بعد از مدت‌ها کتاب داستانی با نام «سلام لندن» نوشته شیوا شکوری را خواندم که بعد از حدود ۵۰ صفحه من را شدیدا جذب خودش کرد به گونه‌ای که جز آن دسته از کتاب‌هایی شد که امکان زمین گذاشتن آن را نداشتم و با هیجان هر چه بیشتر می‌خواستم تمامش کنم.

این کتاب داستان زنی است که به بریتانیا آمده است و درخواست پناهندگی‌اش رد شده و در حال سعی و تلاش برای گرفتن پاسخ مثبت درخواستش است؛ و در کنار داستان زندگی این زن در بریتانیا، افرادی مختلفی هم وارد داستان می‌شوند که آن را بیش از پیش جذاب می‌کند. تنها مشکل این کتاب که در عنوان این مطلب هم آمده است آن است که برخی از رخدادهای تاریخی این کتاب به هم نمی‌خورند و به عنوان خواننده ممکن است که از این عدم هماهنگی گیج شوید، هر چند که این عدم هماهنگی را می‌توان با داستان روان کتاب به فراموش سپرد 🙂

خلاصه کلام آنکه به عنوان کسی که کتاب داستانی و رمان کم می‌خواند، پیشنهاد می‌کنم که این کتاب را حتما تهیه کنید و بخوانید. برای تهیه این کتاب هم نیازی نیست که هزینه‌ای را پرداخت کنید و به راحتی می‌توانید از وب‌سایت نوگام نسخه رایگان و قانونی آن را دانلود کنید 🙂

در ضمن این را هم بد نیست بگویم که این مطلب اولین مطلب در عمرم است که در مورد یک کتاب داستانی نوشته‌ام و به همین دلیل نسبت به مطالب دیگر این وبلاگ کوتاه است! این کوتاهی را به حساب بی‌تجربگی‌ام در این زمینه بگذارید!

کتاب‌هایی دیگری که خوانده‌ام و در مورد آنها نوشته‌ام را اینجا می‌توانید ببینید.

 

نوشتن دیدگاه

سایفرپانک، کتابی که کتاب نیست!

کتاب «سایفرپانک: آزادی و آینده اینترنت یا Cypherpunks: Freedom and the Future of the Internet» را حدود یک سال پیش خریده بودم و در لیست کتاب‌هایی بود که باید هر چه زودتر می‌خواندم چون موضوع کتاب یکی از محبوب‌ترین موضوع‌های من است. این کتاب که نام جولیان آسانژ را به عنوان نویسنده با خود به یدک می‌کشد، در نگاه اول کتاب جذابی به نظر می‌رسید اما با خواندن فصل اول آن دیدگاهم به صورت کامل در مورد آن عوض شد و از یک کتاب هیجان‌انگیز به یک کتاب زیر حد متوسط رسید!

دلیل این اتفاق هم به ساختار کلی کتاب بازمی‌گردد که این کتاب در حقیقت کتاب نیست بلکه متن گفتگوی ۴ نفر است که تحت عنوان یک کتاب چاپ شده است! مثلا فرض کنید که شما با چهار نفر در حال گپ هستید و سپس متن کامل آن گپ را به عنوان کتاب منتشر می‌کنید.

همانگونه که گفتم این کتاب حاوی متن صحبت‌های ۴ فردی است که در دنیای اینترنت حرف‌های زیادی برای گفتن دارند؛ این ۴ نفر عبارتند از: جولیان آسانژ که با وب‌سایت ویکی‌لیکس و انتشار اسناد محرمانه دولت آمریکا به شهرت جهانی رسید، جیکوب اپلبام که یکی از افرادی اصلی توسعه‌دهنده پروژه تور (Tor)‌ است، جرمی زیمرمن که یکی از افراد پرسابقه در زمینه دفاع از آزادی اینترنت است و اندی مولر هکر آلمانی که یکی از اعضای پرسابقه کلوب کامپیوتری هرج و مرج (Chaos Computer Club) بوده است.

در این کتاب این ۴ نفر به نکات جالبی در مورد دسترسی آزاد اطلاعات، آزادی دسترسی به اینترنت و… می‌پردازند که بسیاری از آنها برای اکثر کاربران ایرانی ممکن است رادیکال به نظر برسد. مثلا در بخشی از این کتاب در مورد سانسور اینترنت صحبت می‌شود و در آن هر ۴ نفر بر روی این نکته اتفاق نظر دارند که اینترنت به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی نباید سانسور شود و کاربران اینترنت باید این قدرت را داشته باشند که چه چیزی را مشاهده کنند و چه چیزی را نه. یا آنکه در بخشی دیگر به این نکته اشاره می‌شود که اکثر مقامات و افراد در مورد جنگ سایبری حرف می‌زنند در حالی که هیچ کس، حتی یک نفر در مورد صلح سایبری سخنی نمی‌گوید.

علاوه بر این در بخشی از کتاب به نکته‌ای جالب اشاره می‌شود که توسط مسئولین ایران هم برای توجیه سانسور اینترنت بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرد: اینترنت باید برای مقابله با بچه‌خواهی، تروریسم، پولشویی و موارد مخدر کنترل و سانسور شود.

خلاصه کلام آنکه هر چند که نام آسانژ بر روی این کتاب خورده است، اما خواندن و نخواندن آن آنقدرها فرقی نمی‌کند چون هیچ نکته مهم فلسفی‌ای در این کتاب نمی‌آموزید و تنها متن گفتگوی چهار نفر را می‌خوانید.

کتاب‌هایی دیگری که خوانده‌ام و در مورد آنها نوشته‌ام را اینجا می‌توانید ببینید.

نوشتن دیدگاه

ایران، خاورمیانه و آفریقای سیاه

تابستان امسال به دلیل کارگاه آموزشی‌ای که قرار بود در اوگاندا برگزار کنم به آفریقا علاقه‌مند شدم و به دنبال یک سری منبع در مورد این قاره بود، قاره‌ای که به جرات می‌توانم بگویم ما ایرانی‌ها در مورد آن هیچ چیزی نمی‌دانیم و فکر می‌کنیم که آفریقا یک قاره فقیر و بیماریست که رفتن به آنجا برابر با مرگ است!

نتیجه گشت و گذارهای من به کتابی هیجان‌انگیز با نام «آفریقا: کشورهای دگرگون شده، معجزه‌های معمولی (ترجمه خوبی است؟) یا Africa: Altered States, Ordinary Miracles» رسید که توسط «ریچاد دوودن (Richard Dowden)» نوشته شده است.

اولین نکته مهم و خوب این کتاب نویسنده آن بود که یک روزنامه‌نگار بریتانیایی است که از سال ۱۹۷۵ در آفریقا به عنوان روزنامه‌نگار فعالیت کرده است؛‌ و در حقیقت می‌توان این کتاب را مخلوطی از تجربه‌های شخصی وی و مرور تاریخ آفریقا دانست.

آفریقایی که دوودن در مورد آن در این کتاب صحبت می‌کند آفریقایی است که شامل کشورهای آفریقای سیاه یا همان Sub-Saharan می‌شود و به عنوان کسی که هیچ ایده خاصی از آفریقا نداشتم، باید بگویم که این کتاب به خوبی تاریخ و ساختار سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آفریقا را برای من بیان کرد هر چند که در بعضی از قسمت‌های کتاب دوودن دچار تکرار شده بود.

یکی از نکاتی که در طول خواندن این کتاب شدیدا ذهن من را به خودش مشغول کرده بود، میزان شباهت ما به مردم آفریقا در زمینه‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی است. به عنوان مثال در سنگال مذهب حرف اول و آخر را می‌زند و حتی در برخی موارد به عنوان درمان بیماری‌ها نیز تجویز می‌شود و یا اینکه در نیجریه که مانند ایران دارای ذخایر نفتی فراوانی است، عده‌ای خاص با دسترسی به این منابع برای خودشان میلیاردها دلار ثروت ایجاد کرده‌اند در حالی که باید این ثروت برای رشد جامعه مورد استفاده قرار بگیرید. علاوه بر این بزرگترین تولیدکنندگان نفت در آفریقا (نیجریه، آنگولا و گینه استوایی، گابون، کامرون) کمترین توجه را به حقوق بشر می‌کنند و در میان باقی کشورهای آفریقایی نسبت به درآمدی که دارند، جز بدترین دولت‌های آفریقا هستند. و شاید اوج شباهت ایران و آفریقا را بتوان در فصل ۴ کتاب پیدا کرد، جایی که که رئیس جمهور کلاسیک آفریقایی به صورت زیر شرح داده شده است:

تصویر وی بر روی پول[ها] است. تصویر وی در تمام دفترهای حوزه کنترلش آویزان است. وزیرهای وی گیره‌های طلایی کوچک با تصویر وی را بر روی کت و شلوارهای دوخته شده‌یشان می‌پوشند. وی اسم خیابان‌ها، استادیوم‌های فوتبال، بیمارستان‌ها و دانشگاه‌های را به نام خودش می‌زند. او با خودش یک عصای نقره‌ای حمل می‌کند. او بر روی این [نکته] تاکید می‌کند که وی را دکتر یا فاتح یا معلم یا فیل بزرگ یا دهقان شماره یک یا پیر مرد دانا یا معجزه ملی یا محبوب‌ترین رهبر دنیا در جهان بنامند. هر چیزی که وی بیان می‌کند در صفحه اول [رسانه‌ها] قرار می‌گیرد. … او تمام حزب‌های سیاسی را ممنوع می‌کند جز حزبی که خودش کنترل می‌کند. او [نتایج] انتخابات را تغییر می‌دهد. او دادگاه‌ها را ضعیف می‌کند. او رسانه‌ها را سرکوب می‌کند. دانشگاه‌هیان را خفه می‌کند. او به کلیسا می‌رود.

یا همانگونه که خرافه‌پرستی در میان ما ایرانی‌ها شدیدا محبوب است و به صورت روزانه در شبکه‌های اجتماعی – و این روزها تلگرام – در جریان است، در آفریقا هم این موضوع حاد است و بسیاری در این قاره به تئوری توطئه علاقه وافری دارند؛ بهترین نمونه آن را می‌توان شیوع بیماری ایدز در این قاره دانست که آن را بسیاری از آفریقایی‌ها توطئه غرب می‌دانند. مثلا وانگاری ماآتای که برنده جایزه صلح نوبل در سال ۲۰۰۴ است اعتقاد دارد که ایدز را عده‌ای «دانشمند شیطان صفت» در خارج از قاره آفریقا برای کشتن سیاه پوستان این قاره ایجاد کرده‌اند تا آفریقا را مجددا استثمار کنند. یا آنکه ۲۵ درصد مردم در جنوب آفریقا اعتقاد دارند مردی که به ایدز دچار شده است اگر با یک دختر باکره رابطه جنسی داشته باشد، بیماری ایدز وی برطرف می‌شود!

نکته دیگر در مورد آفریقا که در حقیقت هیچ ایده‌ای در مورد آن نداشتم، تعداد زبان‌هایی است که در این قاره صحبت می‌شود که تعداد آن بیش از ۲۰۰۰ زبان است؛ علاوه بر آن بین ۶ تا ۱۰ هزار سازمان اجتماعی و سیاسی در آفریقا فعالیت می‌کنند.

در زمینه سرمایه‌گذار هم اگر فکر می‌کنید که آفریقا جایی برای سرمایه‌گذاری نیست، باید بدانید که مانند من که قبل از خواندن این کتاب چنین فکری می‌کردم، کاملا اشتباه می‌کنید! هم اکنون چین و هند در حال سرمایه‌گذاری در زمینه‌های مختلف در آفریقا هستند هر چند که میزان حجم سرمایه‌گذاری چین در مقابل کشورهای غربی بسیار بسیار بالاست تا به این صورت رای آنها را در سازمان ملل بخرد و علاوه بر آن به مواد خام ارزان قیمت در آفریقا دسترسی پیدا کند، چیزی که اروپاییان در قرن گذشته انجام دادند و هم اکنون چین در حال انجام آن است. در حقیقت قاره‌ای که ما ایرانی‌ها به عنوان جایی فقیر می‌شناسیم، مکانی برای ایجاد پول و ثروت برای چین است؛‌ و با توجه به شواهد مختلف باید منتظر برخورد شرق و غرب (چین و آمریکا) در آفریقا بود.

به عنوان یک جمع‌بندی باید گفت که آفریقا به کمک چین، تلفن‌های همراه و ظهور طبقه متوسط در حال تغییر و رشد است هر چند که مشکل اساسی‌ای به نام فساد دولتی و سازمانی در آن بیداد می‌کند. و به طور قطع در سال‌های آینده بیشتر از آفریقا خواهیم شنید، قاره که برای فرانسوی‌ها نشانه‌ای از اقتدار جهانی‌شان است، برای بریتانیایی‌ها مکانی برای خرج کردن پول‌های سازمان‌های خیریه‌اش،‌ برای چینی قاره‌ای برای پول درآوردن و برای آمریکایی‌ها مکانی تهدیدآمیز.

در نهایت هم باید بگویم که یکی از بهترین جملاتی که در این کتاب خوانده‌ام و دقیقا چرایی وضعیت کنونی ایران را نشان می‌دهد این جمله بود که رهبران از آسمان نمی‌افتند،‌ بلکه محصول جامعه خودشان هستند.

کتاب‌هایی دیگری که خوانده‌ام و در مورد آنها نوشته‌ام را اینجا می‌توانید ببینید.

نوشتن دیدگاه