تاثیر حمله به سفارت عربستان بر روی استارتاپ‌ها

سفارت عربستان در تهران
سفارت عربستان در تهران

در طی چند روز اخیر داغ‌ترین خبر در بین ایرانیان سرتاسر دنیا داستان حمله به سفارت و کنسولگری عربستان در تهران و مشهد بوده است که با یک جستجوی ساده می‌توانید ده‌ها تحلیل،‌ دیدگاه و نظر در این زمینه پیدا کنید. اما چیزی که در میان این تحلیل‌ها به فراموشی سپرده شده است ثاثیر این دست حوادث بر روی فضای استارتاپی ایران و به طور کل فناوری اطلاعات است.

به احتمال زیاد شما با خواندن پاراگراف بالا به خودتان می‌گوید که این ماجرا چه ربطی به استارتاپ‌های ایرانی دارد در حالی که مسئله کاملا سیاسی است و هیچ ربطی دنیای تکنولوژی ندارد.

اگر شما چنین فکری می‌کنید باید بدانید که اشتباه می‌کنید و در این داستان یک فاکتور مهم را که تاثیر مستقیم بر روی استارتاپ‌های ایرانی دارد را در نظر نگرفته‌اید: ریسک سرمایه‌گذاری.

قبلا در مطلبی در مورد چرایی عدم حضور شرکت‌های تکنولوژی غربی در ایران صحبت کرده‌ام و به نکات مختلفی از جمله ریسک بالای سرمایه‌گذاری در ایران اشاره کرده‌ام. حال آنکه دقیقا حادثه‌ای مانند حمله به سفارت عربستان مجددا این نکته را در ذهن سرمایه‌گذاران خارجی زنده می‌کند که چه تضمینی وجود دارد که ما سرمایه‌یمان را به داخل ایران ببریم و سپس عده‌ای تندرو که امکان کنترل آنها توسط دولت وجود ندارد، به بخش‌هایی که ما در آنها سرمایه‌گذاری کرده‌ایم (مثلا یک فروشگاه زنجیره‌ای) حمله نکنند؟

و در دنیای واقعیت هم باید به این دست سرمایه‌گذاران حق داد چون وقتی که عده‌ای به سفارت یک کشور که خاک آن کشور محسوب می‌شود به راحتی حمله می‌کنند، حمله کردن به یک تجارت برایشان مانند آب خوردن خواهد بود!

از همین رو متاسفانه چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، حمله به سفارت عربستان باعث زنده شدن خاطره حمله به سفارت بریتانیا و آمریکا در سال‌های گذشته شده است و از همین رو به احتمالا زیاد بسیاری از افرادی که علاقه به سرمایه‌گذاری در ایران را داشته‌اند را به فکر فرو خواهد بود، به خصوص سرمایه‌گذاری در بخش تکنولوژی و استارتاپ که شکننده‌تر از بخش‌هایی مانند نفت و پتروشیمی است.

 

نوشتن دیدگاه

چرا ایده‌هایی مانند Internet.org خطرناک هستند؟

 

Internet.org

به احتمال زیاد تا کنون در مورد پروژه Internet.org فیس‌بوک شنیده‌اید که قرار است کل مردم کره زمین را به هم متصل کند؛ و در این میان هم بارها رسانه‌های مختلف در مورد این پروژه با هیجان خاصی صحبت کرده‌اند و اینکه قرار است تمام مردم دنیا به اینترنت متصل شوند.

اما نکته‌ای که بسیاری از افراد در مورد این ایده فراموش کرده‌اند آن است که این ایده در حقیقت مربوط به اتصال مردم سرتاسر کره زمین به فیس‌بوک و نه اینترنت است. و خب این ایده به خودی خود بسیار خطرناک است چون در حقیقت قرار است یک شرکت به نام فیس‌بوک به مردم سرتاسر جهان دسترسی به یک سری اطلاعات را بدهد که آنها را براساس سیاست‌های خودش طراحی و تنظیم کرده است!

شاید برای درک بهتر بد نیست به نظرسنجی‌ای که مدتی قبل انجام شده است اشاره کرد که براساس آن بیش از نیمی از کاربران اینترنت در کشورهایی مانند نیجریه، اندونزی، هند و برزیل اعتقاد دارند که اینترنت همان فیس‌بوک است.

فیس‌بوک همان اینترنت است
منبع: Quartz.com

و دقیقا داشتن این نوع دیدگاه که فیس‌بوک همان اینترنت است بسیار خطرناک است چون می‌تواند در دید نسل‌های آینده و همچین درک آنها از اینترنت تاثیر بگذارد و معنا و مفهوم اینترنت که مجموعه‌ای از رایانه‌های مختلف در سرتاسر جهان است را به صورت کامل تغییر دهد. به عنوان مثال اگر نسل آینده فکر کند که اینترنت تنها فیس‌بوک است، در نتیجه مفهوم اینترنت آزاد و دسترسی آزاد به اطلاعات به صورت کامل تغییر خواهد کرد؛ چون در چنین شرایطی یک شرکت و یا فرد (مثلا مارک زاکربرگ) چهارچوب فعالیت میلیاردها کاربر را تعریف می‌کند.

با این توضیح‌ها، اگر علاقه دارید که در مورد خطرات این دست پروژه‌ها بیشتر بدانید بد نیست که این دو مطلب را بخوانید:

در نهایت امیدوار هستم که این مطلب جرقه‌ای در ذهن شما و دیگران ایجاد کند تا از این پس پروژه‌هایی مانند Internet.org را به عنوان پروژه‌هایی برای دسترسی به اینترنت معرفی نکنید و بدانید که این پروژه‌ها به دنبال منفعت برای شرکت‌هایی هستند که آنها را ایجاد کرده‌اند.

در ضمن خوشحال خواهم شد که نظر شما را در این مورد بدانم (به خصوص اگر با آن مخالف هستید) تا در مورد آن بحث و گفتگو کنیم.

نوشتن دیدگاه

چه نکاتی را باید در مورد iBridge Berlin بدانید؟

کنفرانس iBridge برلین

این مطلب را در حالی نوشتم که در هواپیما بودم و در راه برگشتن از برلین به لندن که به دلیل پرواز حدود ۲ ساعته‌ای که برای رسیدن به شهر مورد علاقه‌ام یعنی لندن داشتم،‌ تصمیم گرفتم که تجربه و نکاتی که در مورد این رویداد را یادداشت کرده‌ام را با شما به اشتراک بگذارم.

در این مطلب سعی کرده‌ام که به بسیاری از سوالاتی که در توییتر و دیگر شبکه‌های اجتماعی در مورد خوبی‌ها و بدی‌های این رویداد دیده‌ام تا حدود زیادی پاسخ بدهم هر چند که باید به این نکته تاکید کنم که این مطلب براساس نظر شخصی‌ام نوشته شده است و ممکن است شما با تمام یا بخشی از آن مخالف باشید!

با این مقدمه بگذارید به سوالات کلیدی و مهم در مورد iBridge Berlin بروم تا شاید به این صورت بسیاری از ابهام‌ها برطرف شود.

آیا برگزاری رویداد iBridges اهمیت دارد؟
پاسخ این سوال بسیار ساده و روشن است: بله. داشتن رویدادی مانند iBridges برای جامعه ایران لازم است به دلیل آنکه جامعه ایران به دلایل مختلف مانند مشکل ویزا گرفتن، وضعیت اقتصادی، ساختار فرهنگی و…. جامعه‌ای بسته است و به همین دلیل داشتن چنین رویدادهایی که در آن ایرانی‌های داخل ایران نیز شرکت کنند بسیار مهم و تاثیرگذار است زیرا با آمدن به کشورهای دیگر و خارج شدن از حبابی به نام ایران، دیدگاه و جهان‌بینی‌شان عوض می‌شود. علاوه بر این دیوار بی‌اعتمادی‌ای که به هر دلیلی در میان ایرانی‌های داخل و خارج از ایران شکل گرفته است نیز به مرور زمان از بین می‌رود.

شاید بد نباشد به این نکته مهم نیز اشاره کنم که اگر در رویداد iBridges افرادی از داخل ایران شرکت نکنند پاسخ سوال بالا از نظر من قطعا خیر خواهد بود چون اهمیت رویدادی مانند iBridges به حضور افراد مختلف از داخل ایران است.

به عنوان مثال برای من صحبت کردن با افراد مختلفی که از ایران آمده بودند و در مورد ایده‌ها و کارهایی که انجام داده بودند، بسیار هیجان‌انگیز بود، اتفاقی که به سختی می‌توان آن را از طریق دنیای آنلاین ایجاد کرد.

آیا iBridges آینه خوبی برای جامعه کارآفرینی ایران است؟
بر خلاف سوال قبل که جواب آن مثبت بود، به طور قطع باید گفت که iBridges آینه درستی در مورد جامعه کارآفرینی ایران نیست و همانگونه که بارها قبلا گفته‌ام، هیجان بدون پشتوانه‌ای در آن برقرار است که در بلند مدت به ضرر ایران خواهد بود.

برای این ادعای هم می‌توانم دلایل مختلفی را بیان کنم که مهمترین آنها عبارتند از:

۱- از نگاه سخنرانان iBridges سانسور اینترنت وجود خارجی ندارد: شاید با خواندن این نکته تعجب کرده باشید اما متاسفانه به دلایل مختلف، در اکثر سخنرانی‌ها و همچنان گفتگوهایی که با افراد مختلف داشتم فاکتور مهمی مانند سانسور اینترنت در ایران به صورت کامل کنار گذاشته شده بود در حالی که به جرات آن را می‌توان یکی از خطرات بالقوه کارآفرینی و خلاقیت در بستر فناوری اطلاعات در ایران دانست. به شخصه برای من بسیار جالب بود که چگونه برخی از سخنران‌ها از موقعیت طلایی سرمایه‌گذاری در ایران در سرویس‌های مبتنی بر اینترنت حرف می‌زدند در حالی که از سانسور و کیفیت پایین اینترنت در ایران به هیچ عنوان نامی نمی‌بردند!

۲- از نگاه اکثریت شرکت‌کنندگان و سخنرانان iBridge، تحریم‌های علیه ایران به صورت کامل حذف می‌شوند: دومین موردی که می‌توان آن را یک پیش‌فرض بودن پشتوانه دانست این بود که تمام قریب به اتفاق سخنرانان و شرکت‌کنندگان این پیش‌فرض را در نظر گرفته بودند که تمام تحریم‌ها علیه ایران به زودی حذف می‌شوند در حالی که همانگونه که در این مطلب توضیح داده‌ام، تنها تحریم‌هایی که در رابطه با برنامه هسته‌ای ایران هستند حذف خواهد شد و این یعنی در بهترین حالت وضعیت ایران به سال آخر دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی باز خواهد گشت.

داشتن چنین پیش‌فرضی را در میان سخنران‌هایی که از داخل ایران آمده بودند را بیشتر دیدم که می‌توان یکی از دلایل آن را فروش این ایده به سرمایه‌گذاران غربی شرکت‌کننده در iBridges دانست که درها به زودی باز می‌شوند و ما نقطه تماس خوبی برای سرمایه‌گذاری در ایران هستیم.

علاوه بر این برای من بسیار جالب بود که هیچ کسی در مورد این موضوع صحبت نکرد که اگر مقدار کمی از تحریم‌ها برداشته شوند یا به هر دلیلی مذاکرات به نتیجه نرسد، گزینه‌های روی میز برای حمایت از جامعه کارآفرینی در ایران چیست؟

۳- اعداد ارائه شده توسط سخنرانان شدیدا مخدوش بود: نکته دیگری که توجه من را به خودش جلب کرد و می‌توان آن را نوعی فاجعه دانست، داستان آمار و ارقام در مورد ایران بود به گونه‌ای که از نگاه یک سرمایه‌گذار امکان دارد این سوال مطرح شود که چگونه امکان دارد در میان ده‌ها سخنرانی در سه روز رویداد iBridge Berlin نمی‌توان دو مورد پیدا کرد که آمار ارائه شده در مورد ایران در آنها یکسان باشد.

به عنوان مثال سخنرانان در ارائه‌های خود جمعیت ایران را عددی بین ۷۰ تا ۸۲ میلیون نفر اعلام کرده بودند و من نتوانستم دو سخنرانی پیدا کنم که در آن جمعیت ایران یک عدد یکسان باشد؛ و یا آنکه میزان کاربران اینترنت در ایران عددی بین ۲۰ تا ۴۴ میلیون توسط سخنران‌های مختلف اعلام شد.

این نکته زمانی اهمیت دارد که شما این اعداد را به عنوان مدرکی برای جذب سرمایه در ایران ارائه می‌دهید و از سرمایه‌گذار انتظار دارید که براساس آنها بازار شما را درک کند و در تجارت شما سرمایه‌گذاری کند.

آیا iBridges تنها در مورد فناوری اطلاعات است؟
این سوال را به این دلیل طرح کرده‌ام چون در توییتر دیدم که بیشتر افراد iBridges را رویدادی در زمینه استارتاپ‌های اینترنت محور می‌دانند در حالی که چنین چیزی درست نیست و پاسخ آن خیر است.

iBridges رویدادی در زمینه کارآفرینی است و موضوعات مختلفی از نفت و انرژی‌های نو تا نانوتکنولوژی و سرویس‌های وب محور را پوشش می‌دهد. به عنوان مثال من افرادی را دیدم که در زمینه راه آهن و یا آب و فاضلاب فعالیت می‌کردند و در iBridges شرکت کرده بودند.

به همین دلیل چیزی که باید درک کنید/کنم این نکته است که دنیای کارآفرینی تنها به راه اندازی یک وب‌سایت یا اپلیکیشن باز نمی‌گردد و دامنه آن بسیار گسترده‌تر از این حرف‌هاست.

آیا iBridge تاثیر مثبتی بر روی جامعه کارآفرینی ایران می‌گذارد؟
پاسخ این سوال هم بله و هم خیر است که در مورد تاثیر مثبت آن در اولین سوال توضیح داده‌ام. در مورد تاثیر منفی آن می‌توان به بزرگنمایی‌های که به صورت جسته و گریخته در طول این مطلب بیان کرده‌ام اشاره کنم.

در طول iBridges امسال من ده‌ها مورد بزرگتمایی در مورد وضعیت ایران دیدم که براساس تجربه حدس من آن است که این بزرگنمایی‌ها برای نشان دادن ایران به عنوان بهشت جدید سرمایه‌گذارهاست تا سرمایه‌گذارها تشویق به سرمایه‌گذاری در ایران بشوند.

هر چند که این ایده می‌تواند تا حدودی درست باشد اما آن چه که افرادی که در حال بزرگنمایی وضعیت هستند فراموش کرده‌اند این نکته است که اگر با این بزرگنمایی‌ها که بسیاری از آنها از مبنا اشتباه است، ۵ یا ۶ سرمایه‌گذار خارجی وارد ایران شوند و براساس بزرگنمایی‌ها صورت گرفته سرمایه‌گذاری کنند و سپس با درک شرایط واقعی متوجه ضرر هنگفتی شوند، باعث خواهد شد که دیگر سرمایه‌گذارها به آمار و ارقام ارائه شده توسط ایرانیان اعتماد نکنند و در دراز مدت به صورت کامل بیخیال سرمایه‌گذاری در ایران شوند.

به همین دلیل از نظر من خطر بالقوه رویدادی مانند iBridges ایجاد یک حباب در مورد وضعیت ایران است که در نهایت با ترکیدن آن، سرمایه‌گذارهای خارجی را برای سال‌ها از ایران فراری دهد.

با سوال بالا، تقریبا تمام مواردی که یادداشت کرده بودم را بیان کردم و امیدوارم که تجربه خودم را به خوبی به اشتراک گذاشته باشم. اگر هم سوال و یا نکته‌ای داشتید، می‌توانید آن را در بخش نظرات بنویسید تا به آن پاسخ بدهم 🙂

نوشتن دیدگاه

چرا کد تایید سرویس‌های خارجی را از شماره‌ای ایرانی دریافت می‌کنید؟

نمونه‌ای از کد تایید ارسال شده توسط گوگل با شماره ایران
نمونه‌ای از کد تایید ارسال شده توسط گوگل با شماره ایران

عنوان این مطلب برگرفته شده از سوال یکی از خوانندگان این وبلاگ است که مدتی قبل آن را از من پرسیده بود و مدت‌ها هست که این بحث درگرفته است که چرا من کاربر سرویس خارجی مانند گوگل، وایبر یا هر چیز دیگری، کد فعال‌سازی این سرویس‌ها را که از طریق پیامک ارسال می‌شوند را از شماره‌ای داخل ایران دریافت می‌کنم؟

در پاسخ به این سوال باید بگویم که داستان دریافت پیامک سرویس‌های خارجی از طریق شماره‌های داخل ایران به یک داستان کاملا ساده باز می‌گردد: برون‌سپاری یا Outsourcing

داستان از این قرار است که شرکت‌های مختلف برای ارسال پیامک به کاربران آن را به شرکت‌های دیگر واگذار می‌کنند و گوگل، تلگرام، وایبر و… از این داستان مستثنا نیستند و آنها نیز برای آنکه در هزینه زیرساخت و نیروی انسانی خود صرفه‌جویی کنند، داستان ارسال پیامک را به شرکت‌های دیگر برون‌سپاری کرده‌اند.

این شرکت‌ها که قرار است به گوگل، تلگرام و… سرویس بدهند نیز به دلیل آنکه نمی‌توانند در تک تک کشورهای دنیا سرویس ارسال پیامک را راه‌اندازی کنند (به دلیل هزینه، قوانین متفاوت شرکت‌ها و…)، در نتیجه آنها نیز این سرویس‌ها را به شرکت‌های فعال در زمینه ارسال پیامک در هر یک از کشورها برون‌سپاری می‌کنند. در نتیجه شما زمانی که پیامک از وایبر یا گوگل دریافت می‌کنید، شماره فرستنده را یک شماره داخل ایران مشاهده می‌کنید. به عنوان مثال شرکت AFE مسئول ارسال پیامک‌های وایبر و گوگل در ایران است.

و به همین دلیل است که هم اکنون شرکت‌هایی مانند توییتر امکان فعالسازی ورود دو مرحله‌ای را به کاربران ایرانی نمی‌دهند چون خطر شنود و دزدیده شدن کدفعال‌سازی وجود دارد هر چند که تاکنون چنین موردی مشاهده نشده است.

خلاصه کلام آنکه علت آنکه شما از یک شماره ایرانی برای یک سرویس خارجی پیامک دریافت می‌کنید به داستان برون‌سپاری بازمی‌گردد.

نوشتن دیدگاه

تلفظ درست بدافزار Regin چیست؟

در دو شماره یکشنبه‌ها با امنیت دیجیتال در مورد بدافزاری با نام Regin صحبت کردم که در هر دو مطلب آن را رجین تلفظ کرده‌ام.

یکی از سوالاتی که بعد از رسانه‌ای شدن این بدافزار در میان فارسی‌زبان وجود داشته است، تلفظ درست این بدافزار است به گونه‌ای که عده‌ای آن را رجین، عده‌ای آن را رگین و عده‌ای دیگر آن را رین تلفظ می‌کنند. به دلیل عدم شفافیت در این زمینه، یکی از دوستانم پیشنهاد داد که در مطلبی و با دلیل، تلفظ درست این بدافزار را توضیح دهد. از همین روی خداداد رضاخانی، متخصص تاریخ قرون وسطی مطلبی در مورد تلفظ درست Regin که «رگین» است نوشته است که در زیر می‌توانید آن را بخوانید.


بدافزار جدید رایانه‌ای که به نظر می‌آید سروصدای زیادی به پا کرده، از طرف متخصصان مایکروسافت به اسم «رگین» (Regin) ملقب شده است.

رگین اسم یک کوتوله یا Dwarf است که یکی از انواع موجودات نزدیک به انسان در افسانه‌های شمال اروپاست. شاید ربط رگین به داستان معروف «ارباب حلقه‌ها» را شنیده باشید. داستان اصلی‌ای که الهام بخش جان رونالد روئل تالکین در نوشتن «ارباب حلقه‌ها» بود، داستانی است به اسم «خون وولسونگ‌ها (The Blood of the Volsungs یا Volsunga Saga)» که در نسخه آلمانیش «ترانه نیبلونگ‌ها (Das Niebelungenlied)» خوانده می‌شود و از طرف دیگری هم الهام بخش ریشارد واگنر در نوشتن مجموعه اپراهای «حلقه» مانند والکری‌ها، غروب خدایان و… بوده است.

اما در داستان اصلی، سه نفر از خدایان شمالی به اسامی اودین (Odin)، ثور (Thor) و لوکی (Loki) در یک سفر به زمین اشتباها یک سمور را شکار می‌کنند. در شب به خانه بزرگی می‌رسند و از صاحبخانه که نامش هردیمار (Hreidmarr) و سلطان کوتوله‌ها است، تقاضای سرپناه می‌کنند و برای نشان دادن اینکه غذا دارند، سمور را نشانش می‌دهند غافل از اینکه سمور در واقع پسر صاحبخانه به اسم اوتر (Otr) است. صاحبخانه خدایان را مجبور به پرداخت خون بها می‌کند.

لوکی برای به دست آوردن خون بها به سراغ کوتوله‌ای به اسم آندواری (Andvari) می‌رود که مجبور می‌شود همه طلاهایش را به لوکی بدهد، اما «حلقه» اش را لوکی به زور از او می‌گیرد. این حلقه طلسم شده است و باعث بدبختی دارنده‌اش (غیر از آندواری) می‌شود.

لوکی تمام گنج و حلقه را به هردیمار می‌دهد، اما پسران هردیمار به اسم‌های فافنیر (Fafnir) و رگین (Regin) پدرشان را می‌کشند و گنج و حلقه را برای خودشان برمی‌دارند. فافنیر خودش را به صورت اژدهایی در می‌آورد و نیمه گنج «رگین» را هم از او می‌گیرد و در غاری به حفاظتش می‌پردازد.

رگین اما در افسانه ها به مردی کارآمد، به خصوص با هنرهای دستی، و زیرک و حقه‌باز معروف است. رگین بعد از اینکه نیمه گنج را از دست می‌دهد، در دربار پادشاهی به آهنگری می‌پردازد. سال‌ها بعد، قهرمان جوانی به نام سیگورد یا زیگفرید (Sigurdr یا Siegfried) پیدا می‌شود و رگین برای او از تکه‌های شمشیر پدرش، شمشیر جدیدی می‌سازد و او را به کشتن «فافنیر» ترغیب می‌کند.

رگین
رگین اثر آرتور راکهام

بعد از کشته شدن فافنیر، رگین به سیگورد می‌گوید که قلب او را کباب کند تا رگین آنرا بخورد. در ضمن اینکار، قطره‌ای از خون فافنیر روی انگشتان سیگورد می‌ریزد و او بعد از مکیدن آن، به زبان پرندگان آگاه می‌شود. پرندگان به او می‌گویند که رگین قصد کشتن او را دارد، پس سیگورد رگین را از میان دو نیم می‌کند و گنج و حلقه را برای خودش برمی‌دارد. بقیه داستان بخش اصلی تراژدی نیبلونگ‌هاست.

به نظر می‌آید که یک یا چند مهندس نرم‌افزار خوش ذوق، به خاطر چندکاره بودن و زیرکی بدافزار جدید، اسم رگین را به آن داده‌اند و ارتباطی بین افسانه‌ها و دنیای جدید بوجود آورده‌اند، کاری جالب و نمونه کوچکی از ارتباط بین شاخه‌های علوم با یکدیگر.

نوشتن دیدگاه