سومالی، کشوری قربانی اسلامگرایان تندرو

امشب در میان مستندهایی که از طریق iPlayer بی‌بی‌سی دانلود کرده بودم، مستندی در مورد سومالی را تماشا کردم که در آن حقایقی تکان‌دهنده در مورد این کشور را نشان می‌داد. حقایقی مانند ختنه‌ی دختران، نبود غذا و آب برای کودکان و سوء تغذیه‌ی شدید آنها، کودکانی که تنها گناهشان متولد شدن در سومالی، کشوردر شرق آفریقاست. و شاید برای ما ایرانی‌ها آنچه از سومالی آشنا باشد، دزدان دریایی این کشور است که نیروی دریایی ایران چندین بار با آنها درگیر شده است و یا اگر اهل بازی‌های رایانه‌ای باشید، نام سومالی شما را به یاد بازی «مبارزه در خلیج عدن» بیاندازد.

اما آنچه که باعث شد این مطلب را در مورد این مستند که نامش Escape from the World’s most Dangerous Place است، بنویسم آن است که با دیدن این مستند اولین چیزی که به ذهنم رسید نتیجه‌ی خودخواهی‌های یک گروه تندرو در سومالی است که زندگی مردم این کشور را برای بیش از ۲۰ سال سیاه کرده است و آنها را آواره‌ی کشورهای دیگر مانند اتیوپی کرده است. و بار دیگر به این ایده رسیدم که بنیادگرایی از هر نوع زندگی انسان‌ها را به نابودی می‌کشاند، حال می‌خواهد این بنیادگرایی از سوی عده‌ای در آمریکا باشد یا در سومالی و یا در ایران. خلاصه‌ی کلام آنکه بنیادگرایی ریشه‌ی فرهنگ، تمدن و هر آنچه که بشری تاکنون برای آن تلاش کرده است را از بین می‌برد و این مستند بی‌بی‌سی نمونه‌ای بارز از آن است.

ویدیو زیر هم مصاحبه‌ی سمیرا هاشی، مدل سومالیایی- بریتانیایی است که به مدت یک ماه در سومالی و در اردوگاه‌های پناهندگان سومالیایی بوده است که دیدن آن خالی از لطف نیست:

لینک مستقیم ویدئو

نوشتن دیدگاه

مشاهدات من از مراسم یادبود استیو جابز در یکی از فروشگاه‌های اپل

امروز بعدازظهر (۱۴ مهر) به فروشگاه اپل در خیابان ریجنت (Regent Street) رفتم تا واکنش مردم نسبت به مرگ استیو جابز را مشاهده کنم.

زمانی که به در ورودی فروشگاه اپل رسیدم جمعیت نسبتا زیادی در مقابل این فروشگاه ایستاده بودند و هر از چند گاهی یکی سیبی گاز می‌زد و در کنار یکی از ویترین‌های فروشگاه می‌گذاشت و یکی دیگر پیامی می‌نوشت و آن را بر روی دیوار نصب می‌کند و یکی دیگر دسته گلی را می‌گذاشت و چند دقیقه‌ای می‌ایستاد و با گرفتن چند عکس می‌رفت.

در مدت زمانی حدود ۱۵ دقیقه‌ای که نظاره‌گر مردم بودم و مشغول عکس گرفتم با آیفون ۳GS، زنی میانسال را دیدم که در کنارم ایستاده بود و چیزی زیر لب می‌گفت، چیزی مانند دعا و طلب آمرزش برای استیو جابز.

در همین حین که در حال عکس گرفتن بودم، به یکباره یکی از کارکنان یکی از تلویزیون‌های بریتانیا که اسم تلویزیون را هم نپرسیدم (!) از من درخواست کرد که در مقابل دوربینش بایستم و به چند سوال او جواب بدهم. من هم ایستادم و به چند سوال او مانند اینکه آیا با مرگ استیو جابز دوران اپل و او (از نظر تاثیراتش) به پایان رسیده است یا خیر، پاسخ دادم. در همین حین و در قسمتی از مصاحبه سعی کردم که واکنش ایرانیان داخل کشور را نسبت به این اتفاق به او بگویم. برای همین در حدود دو سه دقیقه‌ای در مورد واکنش ایرانیان و اینکه برخی عکس‌های پروفایل خود را به احترام او عوض کرده‌اند و یا سخنرانی معروف او را که در کمتر از یک روز به صورت کامل با زیرنویس فارسی منتشر کرده‌اند صحبت کردم.

بعد از این مصاحبه دیدم بد نیست که فیلمی نیز از رفتار و حرکات مردم بگیریم که نتیجه‌ی آن ویدئوی زیر شده است:

لینک مستقیم ویدئو

اما بد نیست چند نکته‌ی حاشیه‌ای در مورد مرگ استیو جابز را نیز به این مطلب اضافه کنم که شاید برای شما جالب باشد:

– مدتی است که کتاب Free Radicals: The secret anarchy of science را می‌خوانم که در مورد بخش تاریک و زشت علم در آن صحبت شده است. در فصل اول این کتاب در بخشی در مورد موارد استفاده از قرص LSD و تاثیر آن در اختراعات و کشف‌های بزرگ صحبت شده است. در این بخش سخنی از استیو جابز گفته شده که در آن در مورد استفاده از این قرص صحبت کرده و استفاده از آن (قرص LSD) را یکی از دو یا سه کار مهمی نامیده است که در زندگی‌اش انجام داده است.

– انتشار کتاب رسمی زندگی استیو جابز که قرار بود در ۲۱ نوامبر صورت بگیرید، به ۲۴ اکتبر تغییر پیدا کرده است که در همین مدت کم از فعال شدن امکان پیش خرید آن، این کتاب رتبه اول در لیست کتاب‌های آمازون و آی‌بوک اپل را به خود اختصاص داده است.

در نهایت مجموعه عکس‌هایی که از این مراسم یادبود گرفته‌ام را می‌توانید از این آدرس تماشا کنید.

نوشتن دیدگاه

نقش شبکه‌های اجتماعی در شورش‌های لندن چیست؟

سه روز از شورش‌های خیابانی در لندن می‌گذرد و یکی از بحث‌هایی که در رسانه‌های مختلف مورد توجه قرار گرفته است، نقش ابزارهایی مانند فیس‌بوک، توییتر و گوشی‌های بلک‌بری در این شورش‌ها بوده است و در این زمینه وب‌سایت Gigaom مقاله‌ی خوبی نوشته است. خلاصه‌ی این مقاله آن است که ابزارهایی مانند شبکه‌های اجتماعی و یا موبایل‌ها مانند چاقویی دو لبه هستند که هم می‌توان با آنها میوه‌ای را پوست کند یا هم آدمی را کشت!

این  جمله بدان معناست که همانگونه که شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک و توییتر می‌توانند در مصر و تونس به مخالفان کمک کنند تا تظاهرات خود را برنامه‌ریزی و دولت را به زمین بزنند، این ابزارها می‌توانند به کمک شورشیان و گنگسترهایی بیایند که برنامه‌ای جز دزدی از فروشگاه‌ها و آتش زدن خانه و کاشانه‌ی مردم ندارد. علاوه بر آن بسیاری مانند جارد کوهن از Google Idea با نظریه‌ی انقلاب‌هایی از نوع توییتری و فیس‌بوکی مخالف هستند و به اعتقاد آنها این ابزارها تنها می‌توانند نقش شتاب‌دهنده یا کاتالیزور را بازی کنند نه شروع کننده.

به عنوان مثال کشته شدن فردی با نام «خالد سعید» در مصر باعث آغاز تظاهرات بر علیه حکومت حسنی مبارک شد و در لندن نیز کشته شدن «مارک دوگان» توسط پلیس باعث آغاز شورش‌های خیابانی شد و در هیچ کدام از آنها آغاز کننده، ابزارهایی مانند توییتر، فیس‌بوک و بلک‌بری نبوده‌اند.

به همین دلیل مانند گذشته باز هم به این نکته تاکید می‌کنم که شبکه‌های اجتماعی ابزارهایی برای تغییر نیستند.

در نهایت نیز خواندن کامل مقاله‌ی Gigaom را شدیدا توصیه می‌کنم.

نوشتن دیدگاه

تجربه‌ی آکادمیک در بریتانیا (۱)

از آخرین مطلبی که در ندای امروز نوشته‌ام، حدود دو ماه می‌گذرد! دو ماهی که ماجراهای بسیاری داشته است؛ ماجراهایی از مشغله‌های درسی گرفته تا مشغله‌های کاری و زندگی خصوصی. خلاصه، با اینکه در اینجا چیزی نمی‌نوشتم، اما همواره به اینجا سر می‌زدم، به این دلیل که ندای امروز بخشی از زندگی من است و بدون این وبلاگ من چیزی را کم دارم! اما بعد از این غیبت بلند، می‌خواستم مطلبی در مورد سانسور در اینترنت بنویسم، ولی بنا به دلایلی تصیم گرفتم که از تجربه‌ی آکادمیک در بریتانیا بنویسم.

زمانی که به بریتانیا آمدم، از سیستم آموزشی این کشور هیچ ایده‌ای نداشتم و ورود به کلاس‌های درس برایم یکی از وحشتناک‌ترین اتفاقاتی بود که می‌توانست در بدو ورود من به بریتانیا و لندن بیافتد. هم اکنون که این مطلب را می‌نویسم حدود ۹ ماه است که در لندن هستم و دو امتحان نیز تا کنون داده‌ام. دو امتحانی که تقاوت آنها با اکثر امتحاناتی که در ایران داده‌ام از زمین تا آسمان است! برای درک این تفاوت، دو سیستم آموزشی که تا کنون من تجربه کرده‌ام را کنار هم می‌نویسم و در نهایت تصمیم‌گیری و نتیجه‌گیری را بر عهده‌ی شما می‌گذارم.

ادامه خواندن “تجربه‌ی آکادمیک در بریتانیا (۱)”

نوشتن دیدگاه

لندن، شهری به معنای واقعی آزادی پوشش

پوشش یکی از مسائلی است که نسل من (چه دختر و چه پسر) با آن درگیر بوده و همواره حکومت ایران بر روی این مسئله انگشت می‌گذاشته و می‌گذارد. نمونه‌ی بارز بحث پوشش در ایران را می‌توان با طرح ارتقای امنیت اجتماعی که در تابستان سال گذشته به اجرا درآمد، به یاد آورد. اما پوشش تنها در ایران یک مشکل نیست و در کشورهایی مانند ترکیه و فرانسه نیز پوشش یک مشکل است، به گونه‌ای که براساس قوانین ترکیه، زنان مسلمان نمی‌توانند با پوشش اسلامی وارد مکان‌های دولتی شوند و در فرانسه هم استفاده از هرگونه نشانه‌های مذهبی (مانند حجاب اسلامی) در مدارس، ممنوع شده است.

اما برعکس مثال‌های بالا، لندن شهری است که می‌توان در آن با تمام وجود آزادی پوشش را دید. به طور مثال می‌توان در خیابان آکسفورد، بانویی را دید که با روبند و حجاب کامل در خیابان قدم می‌زند و در عین حال بانویی دیگر را دید که در کنار وی با دامنی کوتاه و پیراهنی یقه‌باز راه می‌رود. این دو بدون هیچ مشکلی از سوی هیچ کس و یا نگاه ویران‌کننده‌ی فردی راه می‌روند و به کارهای روزانه‌ی خود می‌رسند. و یا در دانشگاهی که درس می‌خوانم، در یکی از کلاس‌هایم، یک دختر آفریقایی‌تبار است که با پوشش کامل اسلامی در سر کلاس‌های حاضر می‌شود و در عین حال به راحتی با دیگران گفتگو می‌کند، بدون اینکه کسی با وی برخوردی ناشایست و یا بدی بکند.

به همین دلیل، به نظر من، لندن شهری است که می‌توان به خوبی آزادی پوشش و مذهب را در آن دید.


نوشتن دیدگاه