بهاریه‌نویسی: یادی از وبلاگ‌نویسان زندانی…

سال ۱۳۸۹ و به عبارتی دهه‌ی ۸۰ خورشیدی نفس‌های آخر را می‌زند و تا دقایقی دیگر به پایان خواهد رسید. بسیاری این روزها به فکر مسافرت و تفریح هستند، به فکر رفتن به مکانی که هوایی تازه تنفس کنند و این شور چنان است که بازی «بهاریه نویسی» نیز در وبلاگستان فارسی به راه افتاده … ادامه خواندن “بهاریه‌نویسی: یادی از وبلاگ‌نویسان زندانی…”

بازی وبلاگی- شادگویی شبانه

«شادگویی شبانه» بازی وبلاگی است که صادق جم آن را شروع کرده است و برای شرکت در آن تنها یک قانون وجود دارد و آن این است که مطلبی شاد بنویسید. این متن نباید حتما در وبلاگ باشد و می‌تواند در توییتر، فرندفید و هر جای دیگری در این فضای مجازی که جایی برای تایپ … ادامه خواندن “بازی وبلاگی- شادگویی شبانه”

یک ربع قرن گذشت!

یک سال پیش در چنین روزی مطلبی با عنوان «۲۴ تمام شد!» را نوشتم؛ در آن زمان تازه به لندن آمده بودم و درسم را شروع کرده بود. درسی که سه هفته پیش به پایان رسید. علاوه بر این، یک سال پیش در چنین روزی تنها و دور از پروانه بودم، اما امروز در کنار … ادامه خواندن “یک ربع قرن گذشت!”

۲۴ تمام شد!

امروز، روزی است که ۲۴ سال تمام از زندگی من می‌گذرد. از زندگی که در بعضی روزهایش آرزوی پایان آن را می‌کردم و در برخی روزهایش دوست داشتم که هزاران سال عمر کنم! در این ۲۴ سال زندگی من به دانشگاه رفتم، وبلاگ‌نویسی را آغاز کردم، دوستانی را پیدا کردم که همواره در کنارم بودند، … ادامه خواندن “۲۴ تمام شد!”

یک ماه گذشت…

از روز آغاز زندگی مشترک من و پروانه یک ماه گذشته است و در این مدت من و پروانه مسائل بسیاری را کشف کرده‌ایم، و به جرات می‌توانیم ادعا کنیم که تا فردی ازدواج نکند، آنها را درک و کشف نخواهد کرد. یکی از این مسائل آرامش است که اگر تنها و تنها این مورد … ادامه خواندن “یک ماه گذشت…”