ایران، خاورمیانه و آفریقای سیاه

تابستان امسال به دلیل کارگاه آموزشی‌ای که قرار بود در اوگاندا برگزار کنم به آفریقا علاقه‌مند شدم و به دنبال یک سری منبع در مورد این قاره بود، قاره‌ای که به جرات می‌توانم بگویم ما ایرانی‌ها در مورد آن هیچ چیزی نمی‌دانیم و فکر می‌کنیم که آفریقا یک قاره فقیر و بیماریست که رفتن به آنجا برابر با مرگ است!

نتیجه گشت و گذارهای من به کتابی هیجان‌انگیز با نام «آفریقا: کشورهای دگرگون شده، معجزه‌های معمولی (ترجمه خوبی است؟) یا Africa: Altered States, Ordinary Miracles» رسید که توسط «ریچاد دوودن (Richard Dowden)» نوشته شده است.

اولین نکته مهم و خوب این کتاب نویسنده آن بود که یک روزنامه‌نگار بریتانیایی است که از سال ۱۹۷۵ در آفریقا به عنوان روزنامه‌نگار فعالیت کرده است؛‌ و در حقیقت می‌توان این کتاب را مخلوطی از تجربه‌های شخصی وی و مرور تاریخ آفریقا دانست.

آفریقایی که دوودن در مورد آن در این کتاب صحبت می‌کند آفریقایی است که شامل کشورهای آفریقای سیاه یا همان Sub-Saharan می‌شود و به عنوان کسی که هیچ ایده خاصی از آفریقا نداشتم، باید بگویم که این کتاب به خوبی تاریخ و ساختار سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آفریقا را برای من بیان کرد هر چند که در بعضی از قسمت‌های کتاب دوودن دچار تکرار شده بود.

یکی از نکاتی که در طول خواندن این کتاب شدیدا ذهن من را به خودش مشغول کرده بود، میزان شباهت ما به مردم آفریقا در زمینه‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی است. به عنوان مثال در سنگال مذهب حرف اول و آخر را می‌زند و حتی در برخی موارد به عنوان درمان بیماری‌ها نیز تجویز می‌شود و یا اینکه در نیجریه که مانند ایران دارای ذخایر نفتی فراوانی است، عده‌ای خاص با دسترسی به این منابع برای خودشان میلیاردها دلار ثروت ایجاد کرده‌اند در حالی که باید این ثروت برای رشد جامعه مورد استفاده قرار بگیرید. علاوه بر این بزرگترین تولیدکنندگان نفت در آفریقا (نیجریه، آنگولا و گینه استوایی، گابون، کامرون) کمترین توجه را به حقوق بشر می‌کنند و در میان باقی کشورهای آفریقایی نسبت به درآمدی که دارند، جز بدترین دولت‌های آفریقا هستند. و شاید اوج شباهت ایران و آفریقا را بتوان در فصل ۴ کتاب پیدا کرد، جایی که که رئیس جمهور کلاسیک آفریقایی به صورت زیر شرح داده شده است:

تصویر وی بر روی پول[ها] است. تصویر وی در تمام دفترهای حوزه کنترلش آویزان است. وزیرهای وی گیره‌های طلایی کوچک با تصویر وی را بر روی کت و شلوارهای دوخته شده‌یشان می‌پوشند. وی اسم خیابان‌ها، استادیوم‌های فوتبال، بیمارستان‌ها و دانشگاه‌های را به نام خودش می‌زند. او با خودش یک عصای نقره‌ای حمل می‌کند. او بر روی این [نکته] تاکید می‌کند که وی را دکتر یا فاتح یا معلم یا فیل بزرگ یا دهقان شماره یک یا پیر مرد دانا یا معجزه ملی یا محبوب‌ترین رهبر دنیا در جهان بنامند. هر چیزی که وی بیان می‌کند در صفحه اول [رسانه‌ها] قرار می‌گیرد. … او تمام حزب‌های سیاسی را ممنوع می‌کند جز حزبی که خودش کنترل می‌کند. او [نتایج] انتخابات را تغییر می‌دهد. او دادگاه‌ها را ضعیف می‌کند. او رسانه‌ها را سرکوب می‌کند. دانشگاه‌هیان را خفه می‌کند. او به کلیسا می‌رود.

یا همانگونه که خرافه‌پرستی در میان ما ایرانی‌ها شدیدا محبوب است و به صورت روزانه در شبکه‌های اجتماعی – و این روزها تلگرام – در جریان است، در آفریقا هم این موضوع حاد است و بسیاری در این قاره به تئوری توطئه علاقه وافری دارند؛ بهترین نمونه آن را می‌توان شیوع بیماری ایدز در این قاره دانست که آن را بسیاری از آفریقایی‌ها توطئه غرب می‌دانند. مثلا وانگاری ماآتای که برنده جایزه صلح نوبل در سال ۲۰۰۴ است اعتقاد دارد که ایدز را عده‌ای «دانشمند شیطان صفت» در خارج از قاره آفریقا برای کشتن سیاه پوستان این قاره ایجاد کرده‌اند تا آفریقا را مجددا استثمار کنند. یا آنکه ۲۵ درصد مردم در جنوب آفریقا اعتقاد دارند مردی که به ایدز دچار شده است اگر با یک دختر باکره رابطه جنسی داشته باشد، بیماری ایدز وی برطرف می‌شود!

نکته دیگر در مورد آفریقا که در حقیقت هیچ ایده‌ای در مورد آن نداشتم، تعداد زبان‌هایی است که در این قاره صحبت می‌شود که تعداد آن بیش از ۲۰۰۰ زبان است؛ علاوه بر آن بین ۶ تا ۱۰ هزار سازمان اجتماعی و سیاسی در آفریقا فعالیت می‌کنند.

در زمینه سرمایه‌گذار هم اگر فکر می‌کنید که آفریقا جایی برای سرمایه‌گذاری نیست، باید بدانید که مانند من که قبل از خواندن این کتاب چنین فکری می‌کردم، کاملا اشتباه می‌کنید! هم اکنون چین و هند در حال سرمایه‌گذاری در زمینه‌های مختلف در آفریقا هستند هر چند که میزان حجم سرمایه‌گذاری چین در مقابل کشورهای غربی بسیار بسیار بالاست تا به این صورت رای آنها را در سازمان ملل بخرد و علاوه بر آن به مواد خام ارزان قیمت در آفریقا دسترسی پیدا کند، چیزی که اروپاییان در قرن گذشته انجام دادند و هم اکنون چین در حال انجام آن است. در حقیقت قاره‌ای که ما ایرانی‌ها به عنوان جایی فقیر می‌شناسیم، مکانی برای ایجاد پول و ثروت برای چین است؛‌ و با توجه به شواهد مختلف باید منتظر برخورد شرق و غرب (چین و آمریکا) در آفریقا بود.

به عنوان یک جمع‌بندی باید گفت که آفریقا به کمک چین، تلفن‌های همراه و ظهور طبقه متوسط در حال تغییر و رشد است هر چند که مشکل اساسی‌ای به نام فساد دولتی و سازمانی در آن بیداد می‌کند. و به طور قطع در سال‌های آینده بیشتر از آفریقا خواهیم شنید، قاره که برای فرانسوی‌ها نشانه‌ای از اقتدار جهانی‌شان است، برای بریتانیایی‌ها مکانی برای خرج کردن پول‌های سازمان‌های خیریه‌اش،‌ برای چینی قاره‌ای برای پول درآوردن و برای آمریکایی‌ها مکانی تهدیدآمیز.

در نهایت هم باید بگویم که یکی از بهترین جملاتی که در این کتاب خوانده‌ام و دقیقا چرایی وضعیت کنونی ایران را نشان می‌دهد این جمله بود که رهبران از آسمان نمی‌افتند،‌ بلکه محصول جامعه خودشان هستند.

کتاب‌هایی دیگری که خوانده‌ام و در مورد آنها نوشته‌ام را اینجا می‌توانید ببینید.