بدحجابی عرف جامعه‌ی ایران نیست

مردمک در گزارشی از نتایج یک نظرسنجی که توسط سازمان ملی جوانان منتشر شده است خبر می‌دهد:

نتایج یک نظرسنجی سازمان ملی جوانان درباره دوره اول طرح «امنیت اجتماعی» نشان می‌دهد که ۷۰ درصد از پاسخ دهندگان گفته‌اند که رعایت نکردن معیارهای حجاب را جرم نمی‌دانند.

مجید امیدی، مدیرکل فرهنگی تربیتی سازمان ملی جوانان به خبرگزاری ایسنا گفته است که دیدگاه این ۷۰ درصد حاکی از ضعف عملکرد نهادهای مختلفی است که در امر فرهنگ‌سازی و تبیین ابعاد اجتماعی حجاب دخیل هستند. مدیرکل امور فرهنگی تربیتی سازمان ملی جوانان ادامه داد: ۵۷ درصد از پاسخگویان این نظرسنجی نیز، حجاب را امر شخصی دانسته‌اند. (منبع)

با خواندن همین چند خط این گزارش چند نکته به نظرم رسید:

۱- در ابتدا باید بگویم که من از جامعه‌شناسی هیچ تخصصی ندارم، اما با توجه به اعدادی که در این گزارش آمده است، می‌توانم این نتیجه‌گیری را بکنم که ۷۰ درصد از جامعه‌ی آماری این نظرسنجی (مثلا تهران)، با عدم رعایت نکردن حجاب مشکلی ندارند. این بدان معناست که اکثریت جامعه با کلمه‌ای به نام بدحجاب آشنایی ندارند و این کلمه را بی‌معنا می‌دانند.

این یعنی، بدحجابی از دید اکثریت جامعه یک ناهنجاری نیست و یک فرد بدحجاب (از دید آقایان) هنجارشکن نیست! چرا؟ چون تا جایی که دانش من قد می‌دهد، هنجار در هر جامعه‌ای برآیند دیدگاه و نظریات اکثریت آن جامعه است و به عبارتی عصاره‌‌ای از عرف جامعه است و براساس ارقام بالا عرف جامعه‌ی آماری مورد بررسی، تمام سخنان کسانی که بدحجابی را عامل زلزله و یا اهرمی برای فشار به دانشجو می‌دانند را رد می‌کند.

۲- نکته‌ی دیگر آن است که آقای امیدی از کم کارهای و ضعف عملکردهای نهادهای مختلف در فرهنگ‌سازی حجاب صحبت کرده است، حال آنکه تا جایی که من می‌دانم اکثریت افرادی که به بدحجابی و غربزدگی محکوم می‌شوند، متولدین دهه‌ی شصت هستند. اولین نسلی که بعد از انقلاب جمهوری اسلامی به دنیا آمده‌اند و تمام دوران خود را در این دوران گذرانده‌اند. نسلی که از اول دبستان در کتاب‌های درسی‌شان از حجاب و عفت عمومی خوانده‌اند و تا پایان دوران تحصیلات عالی (کارشناسی) نیز آن را می‌خوانند. حال چگونه امکان دارد با این شرایط از ضعف عملکرد نهادهای مختلف صحبت کرد؟

۳- در قسمتی از این گزارش بیش از نیمی از افراد جامعه‌ی آماری، حجاب را امری شخصی دانسته‌اند. حال آنکه چگونه امکان دارد که عده‌ای نظریات شخصی خود را بر اکثریت جامعه قالب کنند و سعی در تغییر عرف جامعه بکنند. عرفی که اکثریت آن بدحجابی را ناهنجاری نمی‌دانند!

نوشتن دیدگاه

بازی وبلاگی- ۲۲ خرداد ۱۳۸۸

از چند روز پیش در این فکر بودم که به مناسب ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، روزی که سال‌ها در مورد آن بحث خواهد شد، بازی وبلاگی راه بیندازم؛ بازی که در آن تک تک من و شمای وبلاگ‌نویس از آن روز بگوییم. از صبح روز ۲۲ خرداد، تا صبح روز ۲۳ خرداد. ۲۴ ساعتی که نتیجه‌ی آن ده‌ها کشته، صدها زخمی و هزاران بازداشتی بر جای گذاشت.
برای شرکت در این بازی هیچ قانونی وجود ندارد و شما تنها و تنها باید خاطره‌ی خودتان را از صبح روز ۲۲ خرداد تا صبح روز ۲۳ خرداد را بگویید.

صبح روز ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ حدود ساعت ۸ صبح از خواب بیدار شدم. ساعت ۱۰ صبح به یکی از حوزه‌های رای‌گیری که حدود ۱۰ دقیقه با خانه‌یمان فاصله داشت به همراه خواهر و همسرم برای رای دادن رفتیم. حوزه‌ی رای‌گیری آنقدرها شلوغ نبود، اما باز هم حدود ۳۰ دقیقه‌ای در صف صبر کردم تا نوبت به رای دادنم برسد. با خودکار مشکی نوشتم: «میرحسین موسوی» و در صندوق رای انداختم.

ساعت ۱ بعدازظهر از زاهدان به تهران پرواز داشتم. حدود ساعت ۱۲٫۵ که از خانواده‌ام خداحافظی می‌کردم، با چهره‌ای خندان به تمامشان گفتم که فردا به صورت زنده از تهران جشن پیروزی سبزها را برای شما گزارش می‌کنم. با این افکار و شادی‌ای که در درونم بود، سوار هواپیما شدم. حدود ساعت ۴ بعدازظهر به خانه‌ی پدربزرگم در تهران رسیدم. تلویزیون را روشن کردم و گزارش‌های تلویزیون را تماشا می‌کردم. مردمی را می‌دیدم که در صف‌های طولانی منتظر رای دادن هستند.

شب شد؛ حدود ساعت ۱۲ شب بود که اعلام کردند که شمارش آرا آغاز شده است. من هم خوشحال و سرزنده با تمام خستگی‌ای که داشتم، منتظر ماندم، تا ساعت ۳ صبح! جلوی تلویزیون خوابم برد… اما هر از چند گاهی از خواب بیدار می‌شدم و نتایج را نگاه می‌کردم که ناگهان آن نتیجه‌ی کذایی را دیدم! نتیجه‌ای که آبی بود بر آتش شادی من! خوابیدم…

ساعت ۹ صبح برای کاری اداری به وزارت علوم در میدان صنعت رفتم… در اتوبوس چهره‌ی مردم نشان از هزاران خبر بود که بر زبان نمی‌آوردند. در اتوبوس نشسته بودم که ناگهان پیرمردی فریاد زد: «…»!

از اتوبوس پیاده شدم و به وزارت علوم رفتم و به خانه برگشتم. تا روزها از خانه بیرون نیامدم. شوکه بودم…

شرکت‌کنندگان در بازی:

شبح آزادی: حرف‌های ناگفته بسیار و وقت ما اندک و هوا هم که بارانی است!

نامه‌های بی‌مخاطب: روز سرنوشت: ۲۲ خرداد

کیبرد آزاد: روز انتخابات هشتاد و هشت

صدا و سیستم‌های صوتی: روز انتخابات هشتاد و هشت

آب و آتش: اولین فریاد شبانه الله اکبر

حیاط خلوت یک نمیچه مهندس مُخ افگار: یک سال قبل…

اعترافات هر روزه‌ی من: یک سال پیش؛ این روز…

KGMN: 22 خرداد ۸۸

هفت سفید: ز بند غم ایام نجاتم دادند

روزنوشت‌های یک گیله مرد: ۲۲ خرداد ۸۸

پی‌‌نوشت:

– ممکن است در بیان زمان‌ها کمی اشتباه شده باشد! بالاخره یک سال از آن زمان گذشته و زمان‌های دقیق از خاطرم رفته است.

– اگر در این بازی شرکت کردید، خبری بدهید تا لینک مطلبتان را در اینجا قرار بدهم.

– اگر نخواستید که به هر دلیلی در وبلاگ خودتان در این بازی شرکت کنید، متن را برای من ایمیل کنید، من آن را بسته به نظر خودتان با نام و یا بدون نام منتشر می‌کنم.

نوشتن دیدگاه