۱۳۸۹

در طول تمام دوران زندگی‌ام، سال ۱۳۸۸ مهمترین سال زندگی‌ام تا هم اکنون بوده است. چه از بعدی زندگی خصوصی و چه از بعد درسی و چه از بعد کاری. سال ۱۳۸۸ سالی بود که من به بسیاری از اهداف زندگی‌ام رسیدم و در این راه تجربیات زیادی را هم به دست آوردم.

البته سال ۱۳۸۸ از نظر رخدادهای سیاسی نیز بسیار مهم بود، به گونه‌ای که هیچگاه فردای روز اعلام نتایج انتخابات در تهران را از یاد نمی‌برم که پیرمردی در اتوبوس فریاد زد و یا روزی که تظاهرات عظیم سکوت در تهران برگزار شد و البته هزاران اتفاق دیگر…

با همه‌ی این‌ها سال ۱۳۸۸ به پایان رسید و سال ۱۳۸۹ با امید شروع شده است. به امید سالی سبز و سرشار از شادی.

نوشتن دیدگاه

از امید تا حسین…

در دنیای امروز ممکن است با افکار و عقاید خیلی‌ها مشکل داشته باشیم، اما این دلیلی نمی‌شود که عده‌ای تنها و تنها به دلیل نوشتن در یک صفحه‌ی مجازی به نام وبلاگ کشته شوند و یا ماه‌ها در زندان باشند:

در ۱۸ مارس ۲۰۰۹، امیدرضا میرصیاف وبلاگ‌نویس و روزنامه‌نگار ایرانی در زندان اوین کشته شد. یکی از جرم‌های وی نوشتن در وبلاگ و انتقاد کردن بوده است!

مادر حسین درخشان: ۸ ماه است در تمام رسانه‌ها اعلام می‌کنید کسانی را که قصد براندازی نظام را داشته‌اند دستگیر کرده‌اید. شب عید که می‌شود، همه آنهایی را که عاملان اصلی فتنه می‌خوانید آزاد می‌کنید، اما حسین درخشان هنوز از نظر شما مستحق آزادی نیست! چرا؟ چون از کسانی که می‌فرمایید براندازند جرمش سنگین‌تر بوده؟! چون به دامن وطن با پای خودش بازگشته؟! چون از نظر دشمنان، حامی نظام و دولت اسلامی بوده؟! چرا؟

نوشتن دیدگاه

وبلاگ نویس ایرانی: از زاهدان تا لندن

(لینک مستقیم ویدئو در یوتیوب)

امین ثابتی، نویسنده وبلاگ ندای امروز، خود را یکی از نخستین وبلاگ نویسان استان سیستان و بلوچستان در جنوب شرقی ایران می داند. او این کار را شش سال پیش، زمانی که دانشجوی مهندسی شیمی در دانشگاه زاهدان بود، آغاز کرد.

پی‌نوشت:

اگر به هر دلیلی نمی‌توانید ویدئو فوق را ببینید، می‌توانید از اینجا آن را دانلود کنید.

نوشتن دیدگاه

تجربه‌ی آکادمیک در بریتانیا (۱)

از آخرین مطلبی که در ندای امروز نوشته‌ام، حدود دو ماه می‌گذرد! دو ماهی که ماجراهای بسیاری داشته است؛ ماجراهایی از مشغله‌های درسی گرفته تا مشغله‌های کاری و زندگی خصوصی. خلاصه، با اینکه در اینجا چیزی نمی‌نوشتم، اما همواره به اینجا سر می‌زدم، به این دلیل که ندای امروز بخشی از زندگی من است و بدون این وبلاگ من چیزی را کم دارم! اما بعد از این غیبت بلند، می‌خواستم مطلبی در مورد سانسور در اینترنت بنویسم، ولی بنا به دلایلی تصیم گرفتم که از تجربه‌ی آکادمیک در بریتانیا بنویسم.

زمانی که به بریتانیا آمدم، از سیستم آموزشی این کشور هیچ ایده‌ای نداشتم و ورود به کلاس‌های درس برایم یکی از وحشتناک‌ترین اتفاقاتی بود که می‌توانست در بدو ورود من به بریتانیا و لندن بیافتد. هم اکنون که این مطلب را می‌نویسم حدود ۹ ماه است که در لندن هستم و دو امتحان نیز تا کنون داده‌ام. دو امتحانی که تقاوت آنها با اکثر امتحاناتی که در ایران داده‌ام از زمین تا آسمان است! برای درک این تفاوت، دو سیستم آموزشی که تا کنون من تجربه کرده‌ام را کنار هم می‌نویسم و در نهایت تصمیم‌گیری و نتیجه‌گیری را بر عهده‌ی شما می‌گذارم.

ادامه خواندن “تجربه‌ی آکادمیک در بریتانیا (۱)”

نوشتن دیدگاه

ساعت ۲۳:۵۹ بوقت نفت

یادداشت‌های دایی

هفته‌ی آینده امتحان فیزیک دارم. از هفته‌ی قبل تا به حال نیمی از مطلب را دوره نموده‌ام. مطمئنا تا هفته‌ی آینده نیمه‌ی دوم را به موقع دوره خواهم نمود.

کیسه‌ی برنجی برای مصرف یک ماه خریده‌ام. در نیمه‌ی ماه نصف کیسه مصرف شده است و با خیال راحت می‌دانم که تا انتهای ماه برنج به اندازه‌ی کافی موجود است.

باک ماشین را پر از بنزین می‌کنیم و از تهران به سمت اصفهان حرکت می‌کنیم. در نیمه‌ی راه درجه‌ی بنزین به نصف رسیده است و اطمینان داریم با نیمه‌ی باقی‌مانده‌ی بنزین مابقی مسافت را بدون دردسر طی خواهیم نمود.

این‌ها چند مثال از بسیاری از نمونه‌هایی است که ما به صورت روزمره با آن برخورد می‌کنیم. در همه‌ی این مثال‌ها رابطه‌ای خطی بین دو متغیر، مثلا بین مصرف بنزین و مسافت طی شده وجود دارد. ذهن ما به وجود رابطه‌ی خطی بین متغیرها عادت نموده است و در اولین برخورد با هر پدیده‌ای رابطه‌ای خطی بین متغیرها در نظر می‌گیریم.

در این مقاله مواردی که رابطه‌ی خطی بین متغیرها صادق نمی‌باشد و نگاه خطی منجر به استنتاج‌های بسیار نادرست می‌گردد، بررسی می‌شود. اهمیت این موضوع در برآورد مصرف انرژی و پیامدهای اجتماعی بحران انرژی پیش‌رو می‌باشد.

ادامه خواندن “ساعت ۲۳:۵۹ بوقت نفت”

نوشتن دیدگاه