یک داستان آمریکایی: جورج و لورا

جلد کتاب «یک داستان آمریکایی جرج و لورا»

زمانی تا پایان ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش نمانده است، به همین دلیل دیدم بد نیست مقدمه‌ی کتاب «یک داستان آمریکایی : جرج و لورا» به نوشته‌ی کریستفر اندرسن را که چکیده‌ی از این  کتاب ۵۰۱ صفحه‌ای است را در اینجا بنویسم. پس این شما و این هم مقدمه‌ی کتاب «یک داستان آمریکایی: جرج و لورا»:

از آنها خواسته شده  بود که ملت آمریکا را در طی تیره‌ترین لحظات حیات‌اش رهبری کنند. با این حال، نشانه‌های اندکی به چشم می‌خورد که جرج و لورا آماده‌ی پذیرش چنین وظیفه‌ای باشند. جرج، فرزند یکی از متنفذترین خاندان‌های آمریکایی بود که در دوران جوانی با رو آوردن به نوشیدن الکل برای خود گرفتاری بسیاری به وجود آورده بود. لورا نیز معلم و کتابدار سابق دبستان بود که با لبخند جذابی که بر چهره داشت یک راز بزرگ تراژیک را در زندگی‌اش پنهان می‌کرد. جرج دبلیو بوش و همسرش لورا، بعد از پشت سر گذاشتن داغ‌ترین انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ معاصر آمریکا (انتخابی که نهایتا نتیجه‌ی آن با یک رای‌گیری ۵ به ۴ در دیوان عالی کشور آمریکا مشخص شد) موفق شدند بر شیاطین درونی خویش غلبه کرده و کاخ سفید را به تسخیر خود درآوردند؛ اما به شکلی شگفت‌انگیز، آن بحران سرگیجه‌آور قانون اساسی تنها مقدمه‌ای بود  بر حوادث سوررئال یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ و در پیامد آن، جنگ علیه تروریسم و رژیم صدام حسین در عراق.

یک آمریکای خسته از کلینتون، بعد از هشت سال رسوایی‌های تقریبا مداوم که با استیضاح رئیس‌جمهوری به اوج رسید، مشتاقانه در انتظار کسی بود که حس اخلاق‌گرایانه‌ی از کف رفته را به کاخ سفید بازگرداند. چنین به نظر می‌رسید که بوش‌ها، مبری از هرگونه شایعه‌ای در مورد خیانت در زندگی زناشویی یا انجام معامله‌های تجاری مشکوک، در قطب مخالف اسلاف خویش در کاخ سفید قرار دارند.

با این وصف، شباهت‌های فراوانی میان بوش‌ها و کلینتون‌ها به چشم می‌خورد. هر دوی این زوج‌ها از نسل Baby Bommerها بودند و با تماشای سریال‌های تلویزیونی همچون «کاپیتان کانگارو»، «دیوی کراکت» و «من عاشق لوسی‌ام» دوران کودکی خود را سپری کرده بودند.

هر دو با شنیدن ترانه‌های گروه‌های موسیقی‌ای همچون «بیچ بویز» و «بیتل‌ها» و تماشای بولتن‌های خبری درباره‌ی ترور جان اف کندی و سپس مارتین لوترکینگ جونیور و رابرت کندی دوران بلوغ خود را پشت سر گذاشته بودند. هر دو زوج، در دهه‌ی آشفته‌ی شصت میلادی در دانشگاه ثبت‌نام کردند و با دور شدن از آغوش امن خانواده، این دوران پر آشوب را، که آمریکا طی آن به خاطر شرکت در جنگ ویتنام دو پاره شده بود، در خوابگاه‌های دانشجویی‌شان سپری کردند.

بیل و هیلاری کلینتون، با آرمان‌های مشترکی که داشتند از همان آغاز به خوبی می‌دانستند که هدف‌شان چیست و در پی یافتن چه چیزی هستند. این دو در سنین آغازین جوانی استعداد‌ها و تونایی‌های نافذ خویش را متحد و یکپارچه کرده و سپس قدم در یک سفر سیاسی به سوی راس هرم قدرت نهادند؛ اما بر خلاف این دو، چنین به نظر می‌رسید که جرج دبلیو به رغم برخورداری از یک میراث سیاسی عظیم، از یک رویای شکست خورده به رویای شکست خورده‌ی بعدی، می‌خزد. جرج دبلیو، تنها بعد از فقظ شش سال فعالیت سیاسی ، موفق شد زمام زندگی را به دست گرفته و به سوی هدف اصلی‌اش حرکت کند.

نبرد بوش‌های، شکست‌ها و پیروزی‌هایشان، به انحای گوناگون غم‌ها و شادی‌های یک نسل را بازتاب می‌داد. جرج و لورا هر کدام در سنین آغازین عمر خود غم و غصه‌های عمیقی را تجربه کرده بودند. جرج از مرگ خواهر کوچولوی محبوبش و لورا از مرگ تراژیکی که خود او باعث آن شده بود، رنج‌های بسیار برده بودند. این دو در کنار هم چالش‌های بسیاری را از سر گذراندند؛ چاش‌هایی مثل شکست سیاسی سنگین، زیان‌های مالی و اقتصادی، یک حاملگی بالقوه مرگبار، فشارهای روحی مرتبط با تربیت بچه‌ها و نهایتا بیم و هراس‌های یک ملت آسیب‌دیده از حملات تروریستی.

رئیس جمهوری و بانوی اول به دنبال حملات تروریستی به ساختمان‌های تجارت جهانی و پنتاگون بیش از هر زمان دیگری در برابر چشمان مردم حضور داشتند. جرج تجسم‌بخش روح جنگنده‌ی آمریکا شد و لورا وظیفه‌ی «آرام‌بخش نخست» را به راحتی و با وقار و متانتی چشمگیر بر عهده گرفت. اما سرشت و ذات واقعی روابط زن و شوهر، همچون رازی سر به مُهر باقی مانده بود.

ظاهر ساده و بی‌پیرایه نباید ما را به اشتباه بیندازد. جرج و لورا شبیه بسیاری از روسای جمهوری قبلی و همسران‌شان، هر کدام فرد مستقلی هستند؛ یک توده‌ی متراکم و گیج‌کننده از تناقض‌ها. جرج، پسر مطیع و فرمانبردار خانواده‌ی سرشناسی بود که با عیاشی‌ها و لودگی‌های خود باعث دردسر و شرمساری خانواده‌اش می‌شد؛ یک فارغ‌التحصیل دانشگاه ییل با نمره‌ی متوسط؛ هوادار سرسخت فوتبال و بیسبال، علاقمند به تلفظ کردن اشتباهی کلمات انگلیسی، مشروب‌خوار قهاری که ناگهان ضدالکل شده بود و گوسفند سیاه خانواده که در چهل و هشت سالگی با اصلی‌ترین وظیفه‌ی خود به عنوان رئیس جمهور آمریکا مواجه شد. لورا نیز یک کتابدار مقرراتی بود که پشت سر هم سیگارهای کنت روشن می‌کرد. او تا سی و یک سالگی که در پی یک دوره‌ی نامزدی پر جوش و خروش با جرج ازدواج کرد، در زمینه‌های مختلفی کار و فعالیت کرده بود. لورای بیش از حد مودب هرگز از بابت رفتار اغلب عجیب و غریب شوهرش، شادمان نبود. اما مهمترین نکته این بود که لورا بوش با رفتار به ظاهر ملایم خویش و با به کار بردن نیروی اراده در امری توفیق یافته بود که هیلاری کلینتون و ژاکلین کندی در آن ناکام مانده بودند: شناسایی یک رگه‌ی خود ویرانگر در شوهرش و تلاش ناموفقیت‌آمیز برای جلوگیری از خود ویرانگری مردی که دوست می‌داشت. لورا بر خلاف همگنان قبلی خویش توفیق یافت همسر رئیس جمهورش را از نابودی به دست خویش نجات دهد.

تا قبل از جرج دبلیو بوش، فرانکلین دلانو روزولت آخرین رئیس جمهوری آمریکا بود که در دوران ریاست جمهوری خود با یک حمله‌ی غافلگیرکننده علیه شهروندان این کشور در داخل خاک آمریکا مواجه شده بود. همچنین مردم آمریکا از زمان الئنور روزولت به بعد تا زمان لورا بوش، هرگز از هیچکدام از «بانوی اول»های خود نخواسته بودند که در هنگامه‌ی یک بحران ملی چنین قدرتمندانه در کنار رئیس جمهور بایستد. دست آخر، زندگی جرج و لورا، چه در کاخ سفید آمریکا ادامه یابد چه در مزرعه‌ی آنها در کرافورد تگزاس، در هر حال این زندگی یک داستان عشقی جذاب، ‌الهام‌بخش و به صورت منحصر بفردی آمریکایی است.