تجربهی این سه ماهی که در لندن بودهام یک نکته را به من ثابت کرده است و آن این است که درسخوانتر و پر مطالعهتر از ایرانیها در اروپا نمیتوان پیدا کرد!
شاید از خودتان بپرسید که چطور ممکن است که در مدت سه ماه زندگی در لندن، به این نتیجه رسیده باشم و چطور ممکن است که بدون سفر به کشورهای دیگر اروپایی اینگونه نتیجهگیری کردهام؟! برای پاسخ به این سوالات، تنها به گفتن یک خاطره از کلاس زبانی که در ماه سپتامبر میرفتم، اشاره میکنم و نتیجهگیری را بر عهدهی خودتان میگذارم:
یک روز در کلاس زبانی که همکلاسیهایی از کشورهای یونان، اسپانیا، عربستان، سوریه و چین داشتم و هیچ کدام از آنها در رشتههای مهندسی درس نخوانده بودند و اکثرشان در اقتصاد و حقوق مدرکی داشتند، بحث بر سر مطالعه و درسخواندن شد که یکباره استاد کلاس برگشت و از من پرسید: «چرا ایرانها اینقدر درسخوان هستند؟» من که از این سوال شکه شده بودم، بعد از چند دقیقه برایش توضیح دادم که فرهنگ ایران، فرهنگ درسخواندن است و مهم خواندن درس است آن هم در رشتههای مهندسی و پزشکی! در این بین به یکباره یکی از همکلاسیهایم که از یونان بود گفت: «من تمام ایرانیهایی را که میشناسم، شدیدا درسخوان هستند و دائم مطالعه میکنند و مثل اینکه ایرانیها یک ژن (مرض) خواندن دارند!»
علاوه بر این خاطره این نکته را هم باید بگویم که برای جوانان بریتانیا دو چیز بسیار مهم است: ۱) فوتبال ۲) کلوب شبانه. و بیشتر وقتشان را با این دو پر میکنند و برایشان چیزهای دیگر، اهمیت کمتری دارد. به همین دلیل ای ملتی که در ایران هستید، خودتان را دستکم نگیرید، چون واقعا جایگاه علمی ایران در جهان، جایگاه فوقالعادهای است.
۱۹ نظر »
یکی از عادتهای بد ما ایرانیها آن است که مردمانی شدیدا احساساتی هستیم. مردمانی که در مقابل هر حادثه خوب و یا بدی دچار احساسات میشویم و احساسمان بر منطق و عقلمان غلبه میکند. نمونهی بارز آن در ماجرای اخیری است که برای بالاترین اتفاق افتاد.
بعد از آنکه وبسایت لینکپراکنی بالاترین توسط افراد ناشناسی مورد حمله قرار گرفت و دومین آن به سرقت رفت، خبرگزاری فارس با چاپ خبری تحت عنوان «بالاترین، در جنگ هکرها از کار افتاد» و ربط دادن این وبسایت به اسرائیل باعث شد تا بسیاری از کاربران این وبسایت و بلاگرهای فارسی سخن از تحریم خبرگزاری فارس و عصر ایران را بزنند:
سینا ۴۴۰۳: هر چی بازدیدکننده داره مدیون سایت بالاترینه… حقشه یه ماه بالاترین سایتش رو مسدود کنه و اجازه فرستادن لینک از فارسنیوز رو بگیره تا بفهمه لینکدانی یعنی چی!
Youlio: با تحریم فارس نیوز موافقم. اگه مدیران تحریم نمیکنن ما کاربرا میکنیم. مثلا در نسخه بعدی بالاترین به همه لینکهای فارس منفی میدیم.
اما من یک سوال دارم و آن این است که چرا همواره ما به جای پاسخ مناسب و منطقی به منتقدین و رقیبانمان سعی در حذف آنها از راههای غیر دموکراتیک داریم؟
دوستان بهتر است که احساسات را کنار بگذاریم و به جای اینکه به دنبال جوابی دندانشکن و خردکننده باشیم، با منطق و به دور از احساسات و به مرور زمان پاسخ بدهیم. در ضمن هم اکنون بدترین زمان برای پاسخ دادن به اینگونه سخنان است، چون هدف تمام این عربدهکشیهای مجازی تنها و تنها ایجاد موج است. پس بیِزحمت احساسات خود را کنترل کنید و آرام باشید، منطق همواره پیروز است.
راستی اگر زمانی سگ شما را گاز بگیرد، شما هم سگ را گاز میگیرید؟
۲ نظر »
بد روزگاری شده است، بد مردمی شدهایم، بد جهانی شده است! همه چیز دارد بد میشود. همه دارند بد میشوند و صداقت، منطق و دوستی دارد کمکم ساک مسافرتیاش را میبندد و به یک کرهی دیگر در کهکشان دیگری میرود. میدانید چرا؟
چون عربدهکشی در جهان و مخصوصا ایران در حال نهادینه شدن است. هر کسی زورش به جایی نمیرسد (مانند خودم!) زود عربده میکشد و فریاد وامصیبتا سر میدهد. هر کسی که نمیداند از شرایط بدی زندگیاش چگونه فرار کند دست به عربدهکشی میزند و به زمین و زمان فحش میدهد. نمونه میخواهید؟ کافی است که از صبح تا ظهر در سر یکی از چهارراههای شهرتان بیاستید!
خلاصه آنکه رفتارهای هیئتی، لُمپنی و احساساتی این روزها بدجوری من را اذیت میکند؛ رفتارهایی که اگر جلوی آن را نگیریم نه تنها خودمان را نابود میکنیم، بلکه فرهنگ و هر آنچه که در این سالها به دست آوردهایم را نیز نابود خواهیم کرد.
پس بیزحمت به جای آنکه برای مردم غزه عربده بکشید، به جای آنکه از نابرابریها و کمبودها عربده بکشید، به جای آنکه از فیلتر شدن وبلاگتان عربده بکشید، به دنبال یک راه حل اساسی و منطقی باشید چون همواره عربده در مقابل منطق شکست میخورد.
- نظر »
یکی از بهترین جملاتی که تاکنون در وبلاگستان فارسی خواندهام این جملات محسن نامجو در مورد ابتذال بوده است:
«ابتذال جواد یساری نیست، چون جواد یساری خودش، محتوای ترانههایش، مخاطبانش و سازش همه یکی هستند، همه در یک ظرف قرار میگیرند، این ابتذال نیست، ابتذال گروه آریان است اگر بخواهند با تیپ و قیافهشان که سنبل شهرک غرب است، در مدح علی و عرفانی بخوانند.»
این جملهی را از وبلاگ «یادداشتهای دو دانشجوی IT» برداشتهام که به نظر من باید آن را با آب طلا نوشت!
۲ نظر »
حاجی کنزینگتون در مطلبی از سکوت وبلاگستان فارسی در مورد ماجرای اسیدپاشی یک حیوان آن هم از نوع هار بر روی صورت یک دختر معصوم اینگونه شکایت کرده است:
یعنی بعضیها آچمز شدند؟ اگه حکمو تایید کنند، به تایید قصاص متهم میشن و اگه نکنند، به لیبرالیسم افراطی؟
و از وبلاگنویسان وبلاگستان فارسی خواسته است که در این مورد نظرشان را بدهند:
لطفا دربارهاش بنویسید. موضوع مهمتر از اونیه که در تاریخ وبلاگستان ثبت نشه.
اما به واقع من هر چه فکر کردم نتوانستم در این مورد نظر قطعی بدهم، چون این ماجرا مانند شمشیر دو لبهای است که از هر طرف دست آدمی را میبرد. اگر بگویم که آن حیوان نباید قصاص چشم شود، شاید عدالت زیر سوال برود و اگر بگویم که آن حیوان باید قصاص شود، با این گفتهام تمام عقایدی که برای بدست آوردنش سالها تلاش کردهام را زیر پا میگذارم! ولی با همهی اینها به این اعتقاد دارم که آدمی باید جلوی خشونت را در یک جایی بگیرد وگرنه خون، خون میآورد و بس!
اما با همهی اینها یک نکته در اینجا من را شدیدا اذیت میکند و آن جامعهای است که در آن این روشهای حیوانی اجرا میشود. جامعهای که زن را وسیله قرار داده است و فکر میکند که زن یک کالا مانند ماشین یا هر چیز دیگری است که اگر مال کسی است (چه برای مدتی کوتاه و چه برای مدتی بلند)، آن زن باید برای همیشه مال او باشد! در نتیجه، این دیدگاه باعث میشود که افراد حیوانصفتی مانند مجید اینگونه به خود اجازه دهند که زندگی یک دختر را به تباهی بکشند. دختری که شاید آرزوها داشته است اما امروز…
۴ نظر »