این روزها از هر چه وب ۲٫۰ و ۳٫۰ تا N است حالم به هم میخورد!
این روزها دلم هوای وب صفر و دوران دایناسورها در اینترنت را کرده است.
این روزها دوست دارم که به جای خواندن مطالب وبلاگها و وبسایتها مختلف، آنها را از طریق آدرسی که با www شروع میشود، بخوانم.
این روزها از فرندفید، توییتر، RSS و همهی این مزخرفها، حالم به هم میخورد.
این روزها دوست دارم اینترنت به عصر وب صفر که عدهای آن را عصر دایناسورها مینامند، برود و من وبلاگهایی را بخوانم که تنها و تنها از روزمرگی مینویسند و خودشان هستند، نه آنکه عکسهایشان را سبز کرده باشند، دیوارهایشان را سیاه کرده باشند، در گوشههای وبلاگشان شعار نوشته باشند و…
آقای اینترنت،
بیزحمت اگر میتوانی من را به عصر وب صفر ببرید تا از این همه مزخرفاتی که این روزها میخوانم، رها شوم.
د.ح. این روزها تنها وبلاگهایی را میخوانم که از انتخابات حرفی نزده باشند.
۳ نظر »
از روز آغاز زندگی مشترک من و پروانه یک ماه گذشته است و در این مدت من و پروانه مسائل بسیاری را کشف کردهایم، و به جرات میتوانیم ادعا کنیم که تا فردی ازدواج نکند، آنها را درک و کشف نخواهد کرد.
یکی از این مسائل آرامش است که اگر تنها و تنها این مورد در زندگی مشترکی نباشد، آن زندگی سرنوشت خوبی نخواهد داشت.
به نظر من آرامش دارای چنان اهمیتی است که میتواند یک زندگی مشترک را به عرش و یا به فرش ببرد. به همین دلیل، اگر زمانی خواستید که آستینی بالا بزنید، اول ببینید که هدف شما از ازدواج کردن چیست؟ این هدف بسیار مهم است…
۳ نظر »
میدانم که از خواندن این تیتر کاملا گیچ شدهاید، اما برای اینکه از این گیجی خارج شوید به شما پیشنهاد میکنم که این مطلب را تا پایان بخوانید!
من، امین ثابتی در روز ۲۵ اسفند ماه ۱۳۸۷ برگی از زندگیام را ورق زدم که شاید مهمترین و تاثیرگذارترین برگ زندگی هر انسانی باشد. در این ورق زدن من از حالت A به حالت AP رسیدم! حالا بیایید این جملهی بی سر و ته را بررسی کنیم.
منظور از حالت A این است که Amin به صورت مفرد و تنها بوده است و منظور از حالت AP یعنی اینکه Amin از حالت تنها خارج شده است و بر اثر یک رویداد به حرف P چسبیده است. حرف P مخفف کلمهی Parvaneh یا همان پروانهی خودمان است که اگر کمی فکر کنید متوجه خواهید شد که این کلمه اسم دختر است.
در نتیجه با پیوند دو حرف اول کلمههای Amin و Parvaneh کلمهی AP بوجود میآید که مخفف آژانس خبری آسوشیتدپرس است. حالا متوجه شدهاید منظور من چیست؟
من امین ثابتی، در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۸۷ با پروانه ازدواج کردهام که مهریهی وی ۱۴ سکهی بهار آزادی، ۱۳۶۵ گل رز به همراه حق طلاق میباشد.
فکر کنم با این توصیفات دیگر نیازی نباشد تا در مورد غیبت این مدتم سخنی بگویم. در ضمن سال نو مبارک…
۵۷ نظر »
زمانی که در تهران بودم دفترچهی کوچکی خریدم که در آن یادداشتهای مهم یا برنامهی روزانهام را بنویسم. از زمانی که به زاهدان آمدهام، نوشتن در این دفترچه به یکی از تفریحهای من تبدیل شده است به گونهای که این دفترچه مانند گوشی تلفن همراهم، همواره با من است و هر نکته یا موردی را که به ذهنم میرسد را در آن یادداشت میکنم و در وقت مناسب به آن میپردازم.
حال آنکه اگر زمانی به وبلاگنویسی معتاد شده بودم، هم اکنون به یادداشت کردن در دفترچهی کوچکم معتاد شدهام. اعتیادی که باعث شده است اینجا مدتها خاک بخورد و کسی به دادش نرسد!
راستی، شایعهها را شنیدهاید؟ اگر نه تا چند روز دیگر آنها را خواهید شنید!
۴ نظر »
همانگونه که قبلا گفتم به دلایلی ممکن است در یک یا دو ماه آینده میزان به روز رسانی و انتشار مطالب در اینجا کاهش چشمگیری داشته باشد، به همین دلیل اگر دیدید که خوراک وبلاگ یا صفحهی اول آن مدتی است تغییر نمیکند، به گیرندهی خود دست نزنید که مشکل از فرستنده (خودم) است!
اگر از این موضوع بگذریم، باید بگویم که من از دیروز در تهران به سر میبرم و براساس پیشبینیهایم باید تا آخر هفته در پایتخت محترم باشم. خلاصه آنکه فعلا در این کلانشهر بی در و پیکر هستم تا ببینم چه میشود.
فکر کنم این یک هفته بهترین زمان برای انجام کارهای عقب افتاده و ملاقات با برخی از دوستان باشد، ببینم چه میشود…
- نظر »