اگر میبینید این روزها وبلاگ را به روز نمیکنم، دلایل بسیاری وجود دارد که مهمترین آن مشغولیتهای زندگی، درس و دانشگاه است که باعث شده، ذهن من برای نوشتن کمتر جملاتی را به یاد بیاورد! اما در عین حالی که اینجا در حال خاک خوردن است، فرندفید و توییتر اینگونه نیستند، بلکه به کمک آیفون دچار فعالیت چند برابری شدهاند.
این روزها مشغول یادگیری نرمافزارهای CATIA و MATLAB هستم و وقتم را با این دو نرمافزار پر میکنم. در مورد نرمافزار MATLAB مرجع بسیار جامعی را در کتابخانهی دانشگاه پیدا کردهام که به تمام علاقهمندان MATLAB شدیدا پیشنهادش میکنم. این کتاب، MATLAB را از سطح مبتدی تا حرفهای به خوبی آموزش میدهد.
خلاصهی آنکه این روزها را با این کتاب و چند کتاب دیگر در مورد Mechatronic و Finite Element Methods میگذارم!
یک نظر »
امروز، روزی است که ۲۴ سال تمام از زندگی من میگذرد. از زندگی که در بعضی روزهایش آرزوی پایان آن را میکردم و در برخی روزهایش دوست داشتم که هزاران سال عمر کنم!
در این ۲۴ سال زندگی من به دانشگاه رفتم، وبلاگنویسی را آغاز کردم، دوستانی را پیدا کردم که همواره در کنارم بودند، زمانی انسانی سیاسی شدم و زمان یک خورهی تکنولوژی، زمانی تصمیم به رفتن از ایران گرفتم و نشستم به مدت ۸ ماه برای امتحان IELTS خواندم و سپس سرفصل جدیدی در زندگیام را با نام «پروانه» باز کردم و سرانجام با تمام تعلقات خاطری که به ایران داشتم و جانم را برایش میدهم، به لندن آمدم تا شاید بتوانم با کمی درس خواندن، شرایط جدید و بهتری را در زندگیام ایجاد کنم.
خلاصهی کلام آنکه زندگی من هم مانند بسیاری از انسانها در حال گذر است و امروز ۲۴ سال کامل از آن گذشته باشد. به همین سادگی…
پ.ن. از تمامی دوستانی که در فیسبوک به من تبریک گفتهام، بسیار ممنون هستم.
۱۰ نظر »
دو روز پیش، سرانجام بعد از مدتها فکر کردن و این دست و اون دست کردن، یک عدد گوشی iPhone 3GS را از فروشگاه اپل خریدم (باید در یک مطلب جدا در مورد فروشگاههای اپل کمی توضیح بدهم) و به جمع هزاران آیفوندار پیوستم. فارغ از همهی تعریفها و تمجیدهایی که از آیفون شده است و میتوانید با یک جستجو در گوگل هزاران صفحه در این مورد پیدا کنید، من میخواهم در این مطلب تجربهی این چند روزم را بگویم.
همان روزی که iPhone را با پسر داییام خریدیم، شدیدا گرسنه بودیم و به دنبال یکی از شعبههای KFC میگشتیم تا مرغ کنتاکی بخوریم و همین گرسنگیمان، نقطهی شروعی شد برای استفادهی ما از آیفون در اولین دقایق بعد از خرید! و در همان لحظه براساس مکانیاب و قطبنمایی که بر روی نسل سوم آیفونها نصب شده است، نزدیکترین فروشگاه KFC را پیدا کردیم و خودمان را از گرسنگی نجات دادیم!
اما مزیت دیگر آیفون برای من، نصب کردن برنامهی دیکشنری است که از سایت Dictionary.com به صورت رایگان دانلود کردم و هر وقت که معنی کلمهای را در کلاسهای درس متوجه نمیشوم، به سرعت معنی آن را پیدا میکنم!
و آخرین امکانی که این روزها شدیدا به کار من میآید، گوش دادن به ترانههای مورد علاقهام به صورت آنلاین است که باعث شده از گوش دادن به ترانههای تکراری رهایی پیدا کنم.
البته به همهی اینها، امکانات عادیای مانند توییت کردن، فرندفید رفتن و چک کردن ایمیلهایم را هم باید اضافه کرد. خلاصهی کلام آنکه آیفون برای من حکم دنیایی را دارد که در دستانم است و به من کمک میکند تا در لندن به راحتی مکانهای مورد نیازم را پیدا کنم و یا از وضعیت خطوط مترو با خبر شوم.
۸ نظر »
حدود ۴ روز است که به لندن آمدهام. در این مدت معنای واقعی اینترنت پرسرعت را به خوبی درک کردهام و حالا میفهمم که صبر کردن برای تماشای یک کلیپ در یوتیوب مانند دیدن یک فیلم از روی دیویدی است! میدانید چرا؟ چون سرعت اینترنت در جایی که من در آن زندگی میکنم این است:

راستی از این پس سعی میکنم که ندای امروز را مانند گذشته زنده کنم و خون جدیدی را در رگهایش به جریان بیاندازم.
۱۱ نظر »
این روزها از هر چه وب ۲٫۰ و ۳٫۰ تا N است حالم به هم میخورد!
این روزها دلم هوای وب صفر و دوران دایناسورها در اینترنت را کرده است.
این روزها دوست دارم که به جای خواندن مطالب وبلاگها و وبسایتها مختلف، آنها را از طریق آدرسی که با www شروع میشود، بخوانم.
این روزها از فرندفید، توییتر، RSS و همهی این مزخرفها، حالم به هم میخورد.
این روزها دوست دارم اینترنت به عصر وب صفر که عدهای آن را عصر دایناسورها مینامند، برود و من وبلاگهایی را بخوانم که تنها و تنها از روزمرگی مینویسند و خودشان هستند، نه آنکه عکسهایشان را سبز کرده باشند، دیوارهایشان را سیاه کرده باشند، در گوشههای وبلاگشان شعار نوشته باشند و…
آقای اینترنت،
بیزحمت اگر میتوانی من را به عصر وب صفر ببرید تا از این همه مزخرفاتی که این روزها میخوانم، رها شوم.
د.ح. این روزها تنها وبلاگهایی را میخوانم که از انتخابات حرفی نزده باشند.
۳ نظر »