میدانم که در سال نوی میلادی مانند سال نوی ایرانی خبری از عیدی نیست، اما از شما خواهش میکنم که به آمنه بهرامی کمک کنید تا شاید دوباره به زندگی برگردد. برای این کار هم تنها کافیست که به اینجا بروید تا اطلاعات کامل در مورد چگونگی کمک به وی را بدست آورید. به قول نویسندهی وبلاگ «آقا اجازه؟»:
حسادت، خودخواهی و اسید دست به دست هم دادند و زیبایی، زندگی و نور را از آمنه بیگناه گرفتند. بیایید دست به دست هم دهیم تا کمی نور و شادی به زندگی آمنه بازگردانیم.
میدانید چرا کلمهی زیبایی را در جملهی بالا پررنگ کردهام؟ دلیلش این عکس است:

- نظر »
حاجی کنزینگتون در مطلبی از سکوت وبلاگستان فارسی در مورد ماجرای اسیدپاشی یک حیوان آن هم از نوع هار بر روی صورت یک دختر معصوم اینگونه شکایت کرده است:
یعنی بعضیها آچمز شدند؟ اگه حکمو تایید کنند، به تایید قصاص متهم میشن و اگه نکنند، به لیبرالیسم افراطی؟
و از وبلاگنویسان وبلاگستان فارسی خواسته است که در این مورد نظرشان را بدهند:
لطفا دربارهاش بنویسید. موضوع مهمتر از اونیه که در تاریخ وبلاگستان ثبت نشه.
اما به واقع من هر چه فکر کردم نتوانستم در این مورد نظر قطعی بدهم، چون این ماجرا مانند شمشیر دو لبهای است که از هر طرف دست آدمی را میبرد. اگر بگویم که آن حیوان نباید قصاص چشم شود، شاید عدالت زیر سوال برود و اگر بگویم که آن حیوان باید قصاص شود، با این گفتهام تمام عقایدی که برای بدست آوردنش سالها تلاش کردهام را زیر پا میگذارم! ولی با همهی اینها به این اعتقاد دارم که آدمی باید جلوی خشونت را در یک جایی بگیرد وگرنه خون، خون میآورد و بس!
اما با همهی اینها یک نکته در اینجا من را شدیدا اذیت میکند و آن جامعهای است که در آن این روشهای حیوانی اجرا میشود. جامعهای که زن را وسیله قرار داده است و فکر میکند که زن یک کالا مانند ماشین یا هر چیز دیگری است که اگر مال کسی است (چه برای مدتی کوتاه و چه برای مدتی بلند)، آن زن باید برای همیشه مال او باشد! در نتیجه، این دیدگاه باعث میشود که افراد حیوانصفتی مانند مجید اینگونه به خود اجازه دهند که زندگی یک دختر را به تباهی بکشند. دختری که شاید آرزوها داشته است اما امروز…
۴ نظر »