اگر میبینید این روزها وبلاگ را به روز نمیکنم، دلایل بسیاری وجود دارد که مهمترین آن مشغولیتهای زندگی، درس و دانشگاه است که باعث شده، ذهن من برای نوشتن کمتر جملاتی را به یاد بیاورد! اما در عین حالی که اینجا در حال خاک خوردن است، فرندفید و توییتر اینگونه نیستند، بلکه به کمک آیفون دچار فعالیت چند برابری شدهاند.
این روزها مشغول یادگیری نرمافزارهای CATIA و MATLAB هستم و وقتم را با این دو نرمافزار پر میکنم. در مورد نرمافزار MATLAB مرجع بسیار جامعی را در کتابخانهی دانشگاه پیدا کردهام که به تمام علاقهمندان MATLAB شدیدا پیشنهادش میکنم. این کتاب، MATLAB را از سطح مبتدی تا حرفهای به خوبی آموزش میدهد.
خلاصهی آنکه این روزها را با این کتاب و چند کتاب دیگر در مورد Mechatronic و Finite Element Methods میگذارم!
یک نظر »
تا به حال با خودتان فکر کردهاید که دوستتان چه برنامههایی را بر روی آیفون خود نصب کرده است یا اینکه تا به حال دوست داشتهاید، برنامههایی را که بر روی آیفونتان نصب کردهاید را با دیگران به اشتراک بگذارید؟
شما میتوانید به کمک وبسایت AppsFire این کار را بکنید و در عرض کمتر از ۵ دقیقه، تمام برنامههایی را که بر روی آیفون خود نصب کردهاید را با دیگران به اشتراک بگذارید!
برای این کار ابتدا اینجا کلیک و نرمافزار AppsFire را دانلود کنید. سپس آن را اجرا و بر روی گزینهی Sync کلیک کنید. بعد از مدتی که عملیات Sync انجام شود، گزینهای با نام Go to my Appsfire page فعال میشود که شما با کلیک بر روی آن به صفحهی اختصاصی خود وارد میشوید و در آن میتوانید برنامههایی را که بر روی آیفون خود نصب کردهاید را مشاهده کنید.
در نهایت میتوانید لینک این صفحه را در شبکههایی اجتماعی مانند توییتر و یا فیسبوک منتشر کنید.
راستی، این هم لیست برنامههایی که من بر روی آیفونم نصب کردهام.
یک نظر »
دو روز پیش، سرانجام بعد از مدتها فکر کردن و این دست و اون دست کردن، یک عدد گوشی iPhone 3GS را از فروشگاه اپل خریدم (باید در یک مطلب جدا در مورد فروشگاههای اپل کمی توضیح بدهم) و به جمع هزاران آیفوندار پیوستم. فارغ از همهی تعریفها و تمجیدهایی که از آیفون شده است و میتوانید با یک جستجو در گوگل هزاران صفحه در این مورد پیدا کنید، من میخواهم در این مطلب تجربهی این چند روزم را بگویم.
همان روزی که iPhone را با پسر داییام خریدیم، شدیدا گرسنه بودیم و به دنبال یکی از شعبههای KFC میگشتیم تا مرغ کنتاکی بخوریم و همین گرسنگیمان، نقطهی شروعی شد برای استفادهی ما از آیفون در اولین دقایق بعد از خرید! و در همان لحظه براساس مکانیاب و قطبنمایی که بر روی نسل سوم آیفونها نصب شده است، نزدیکترین فروشگاه KFC را پیدا کردیم و خودمان را از گرسنگی نجات دادیم!
اما مزیت دیگر آیفون برای من، نصب کردن برنامهی دیکشنری است که از سایت Dictionary.com به صورت رایگان دانلود کردم و هر وقت که معنی کلمهای را در کلاسهای درس متوجه نمیشوم، به سرعت معنی آن را پیدا میکنم!
و آخرین امکانی که این روزها شدیدا به کار من میآید، گوش دادن به ترانههای مورد علاقهام به صورت آنلاین است که باعث شده از گوش دادن به ترانههای تکراری رهایی پیدا کنم.
البته به همهی اینها، امکانات عادیای مانند توییت کردن، فرندفید رفتن و چک کردن ایمیلهایم را هم باید اضافه کرد. خلاصهی کلام آنکه آیفون برای من حکم دنیایی را دارد که در دستانم است و به من کمک میکند تا در لندن به راحتی مکانهای مورد نیازم را پیدا کنم و یا از وضعیت خطوط مترو با خبر شوم.
۷ نظر »