ادامهی یاداشتهای دایی…
دوستداران یاداشتهای دایی میتوانند آخرین نوشتههای او را در سایت بازپرس دنبال کنند. آخرین مقالهی دایی تحت عنوان «جمعیت و انرژی» به بررسی رابطهی بین جمعیت و انرژی میپردازد.
دوستداران یاداشتهای دایی میتوانند آخرین نوشتههای او را در سایت بازپرس دنبال کنند. آخرین مقالهی دایی تحت عنوان «جمعیت و انرژی» به بررسی رابطهی بین جمعیت و انرژی میپردازد.
یادداشتهای دایی
هفتهی آینده امتحان فیزیک دارم. از هفتهی قبل تا به حال نیمی از مطلب را دوره نمودهام. مطمئنا تا هفتهی آینده نیمهی دوم را به موقع دوره خواهم نمود.
کیسهی برنجی برای مصرف یک ماه خریدهام. در نیمهی ماه نصف کیسه مصرف شده است و با خیال راحت میدانم که تا انتهای ماه برنج به اندازهی کافی موجود است.
باک ماشین را پر از بنزین میکنیم و از تهران به سمت اصفهان حرکت میکنیم. در نیمهی راه درجهی بنزین به نصف رسیده است و اطمینان داریم با نیمهی باقیماندهی بنزین مابقی مسافت را بدون دردسر طی خواهیم نمود.
اینها چند مثال از بسیاری از نمونههایی است که ما به صورت روزمره با آن برخورد میکنیم. در همهی این مثالها رابطهای خطی بین دو متغیر، مثلا بین مصرف بنزین و مسافت طی شده وجود دارد. ذهن ما به وجود رابطهی خطی بین متغیرها عادت نموده است و در اولین برخورد با هر پدیدهای رابطهای خطی بین متغیرها در نظر میگیریم.
در این مقاله مواردی که رابطهی خطی بین متغیرها صادق نمیباشد و نگاه خطی منجر به استنتاجهای بسیار نادرست میگردد، بررسی میشود. اهمیت این موضوع در برآورد مصرف انرژی و پیامدهای اجتماعی بحران انرژی پیشرو میباشد.
یادداشتهای دایی
بحثها ی گوناگونی در رابطه با چگونگی توزیع درآمد حاصل از تعدیل قیمتها خواندهام. ابتدا خوشهبندی طبقات و سپس عقب گرد و نگرانی از قطبی نمودن جامعه و صحبت از توزیع همگانی درآمد به همهی اقشار با اشارهی ملایمی بر کمی بیشتر بودن سهم طبقهی آسیبپذیر.
مطمئن هستم ظرف یک سال پس از ارائهی لایحهی تعدیل قیمتها به مجلس و بررسیهای فراوان در کمیسیونهای مختلف مجلس و همین طور گروههای کاری و تخصصی دولت این نوشتار شاید چندان در برگیرندهی همهی موارد مورد بررسی این عزیزان نشود لیکن به نظرم آمد که آنچه در این مورد به فکر من میرسد را عنوان نمایم.
یادداشتهای دایی
یکی از دوستان عزیز از ایران سوالی در رابطه با نوشتار «قدرت خرید و تورم» به شرح زیر مطرح نموده است که بدلیل اهمیت موضوع تصمیم به قرار دادن آن به عنوان یک نوشتار مجزا نمودم. سوال وی اینگونه است:
مسعود: البته منطق پشت این محاسبات کاملاً درسته ولی بنظرم روی حقوق استادان نباید محاسبه میشد یعنی حداقل گروه های مرجع دیگه ای هم مورد استناد قرار میگرفت… حقوق هیات علمی در اواخر دهه ۷۰ رشد زیادی پیدا کرد… بنظر من اگر میخواهیم قضاوت منصافنه ای داشته باشیم باید از سه گروه کارگر و معلم و کارمند برای ارزیابی استفاده بشه… زمان کرباسچی (سال ۷۴ فکر کنم) یادمه حقوق کارگران شهرداری نزدیک به سی هزارتومن بود معادل حقوق همون موقع یک معلم… الان در خوشبینانه ترین حالت ۴۰۰ هزار تومن به اینها آنهم توسط شرکتهای خصوصی با قراردادهای پیمانی شش ماهه داده میشود… یک ضرب و تقسیم کوچولو نشون میده که میبایست حدود ۶۰۰ هزارتومنی حقوقشون باشه و درنتیجه میبینیم که برای این بنده خداها قدرت خرید ۳۵ درصد کمتر شده.!!!
نمیدونم ولی یجای این محاسبات جور نمیاد… یعنی با این محاسبات هر صد تومنی سال ۷۰ الان معادل ۳۶۰۰ تومن میشه!!! خیلی بعید میدونم در عمل اینجوری باشه… یا نرخ تورم اشتباه هست یا پارامترهای دیگه ای هم باید تو محاسبات دخیل باشه.
ولی مطلب جالبی بود و یکم مغز رو قلقلک داد… ممنون
پاسخ: مسعود جان، مثل همیشه با سوالات مربوط خود به روشنتر شدن بحث کمک میکنی و از این بابت از شما متشکرم. اجازه دهید چند مسئله را روشنتر بحث نماییم.
یادداشتهای دایی
بخش آخر در نوشتار «نقش نفت در اقتصاد ایران» مربوط به تاریخچهی تورم ایران بین سالهای ۲۰۰۷-۱۹۷۰ میباشد. در این رابطه لازم میدانم مطلب مهمی را اضافه نمایم.
در بررسی وضعیت اقتصادی یک کشور تورم به تنهایی ملاک وضعیت اقتصادی نمیباشد و همزمان میبایست به «قدرت خرید» نیز نگاه نمود. قدرت خرید مقدار کالا یا خدماتی است که توسط یک واحد پول قابل خرید است. برای مثال، اگر شما هزار تومان در سال ۱۳۵۵ برای خرید به مغازهای میبردید، شما مطمئنا قادر به خرید مقدار کالای بیشتری از آنچه امروز میتوانید با همان هزار تومان بخرید بودهاید. این نشاندهندهی این است که قدرت خرید شما در سال ۱۳۵۵ بیشتر بوده است. اما این مقایسه زمانی صحیح است که درآمد شما تغییری نکرده باشد و فقط قیمت کالاها افزایش یافته باشد.