وقتی دامنه‌های سرویس وبلاگ‌نویسی پلاکفا به فروش می‌رسند!

بیشتر مطالبی که در این  وبلاگ منتشر می‌شوند در مورد بی‌دقتی‌های رسانه‌های فارسی‌زبان است و گاف‌هایی که این رسانه‌ها می‌دهند. امروز یکی از خوانندگان این وبلاگ مطلبی را در مورد گاف سرویس وبلاگ‌نویسی پلاکفا برای من ارسال کرده است که آن را در ادامه می‌خوانید.

اگر شما هم نوشته، عکس و یا فیلمی دارید که نمی‌توانید آن را در وبلاگ خودتان منتشر کنید و یا مایلید به صورت ناشناس منتشر شود، می‌توانید آن را برای من بفرستید. واضح است، مطالب دریافتی از نظر ساختار نوشتاری ویرایش می‌شوند و لزوما بازتاب دهنده‌ی دیدگاه‌های من نیز نمی‌باشند.

نوشتن از جنگ نرم در فضای مجازی این روزها کار دشواری نیست. حجم بالای فعالیت رزمندگان جنگ نرم در فضای مجازی از یک سو و سوژه‌های متنوعی که هر روز به دست می‌آید، دست هر انسان نکته سنجی را برای نوشتن از جنگ نرم در فضای مجازی باز می‌گذارد. در واقع گاف‌هایی که مجاهدین مجازی در فضای جنگ نرم می‌دهند، سوژه نوشتن را برای مدت‌ زیادی تامین می‌کند. اما بعضی اوقات انگار آسمان دهان باز می‌کند و سوژه‌ای را پایین می‌اندازد تا درست در دامن نویسنده‌ی این سطرها بیفتد. پیام کوتاهی که یکی از دوستان فرستاده بود، از این قرار بود: «دامنه‌های پلاکفا دات آی آر، دات نت و دات او ار جی به حراج گذاشته شده است!»

قبل از اینکه ماجرای به حراج گذاشتن این دامنه‌ها را بررسی کنیم، باید مختصری درباره‌ی پلاکفا بگوییم. پلاکفا یکی از سایت‌‌هایی است که در اوج درگیری‌‌های داخلی رزمندگان جنگ نرم با هدف رقابت و حذف سرویس‌دهنده‌ی محبوب فارسی زبان، بلاگفا به راه افتاد. موسسان پلاکفا معتقد بودند که علیرضا شیرازی، مدیر سرویس‌دهنده‌ی بلاگفا، در حق حسین قدیانی که از سوی ایشان با عنوان «داداش حسین بچه بسیجی‌ها» خوانده می‌شود، جفای بزرگی انجام داده است و حالا به جبران این اقدام باید بلاگفا حذف و به کلی نابود شود!

البته حقیقت جز این بود و جفای بزرگی که ابتدا مسدود کردن سر خود وبلاگ حسین قدیانی در بلاگفا عنوان شد، چیزی جز فیلتر شدن موقت وبلاگ حسین قدیانی به دستور کارگروه تعیین مصادیق فیلترینگ نبود؛ اما به هر حال این ادعا باعث شد تا گروهی باشگاه تحریم بلاگفا را تاسیس کنند و همین گروه آن چنان که از ظواهر امر بر می‌آید، پلاکفا را به عنوان سرویس‌دهنده‌ی رقیب بلاگفا راه‌اندازی کند.

پلاکفا با توجه به نام خود، باید به نوعی سرویس وبلاگ‌نویسی بسیجیان نامیده شود چرا که در بدو تاسیس، تبلیغ آن در سایت‌هایی مانند شبکه خبر دانشجو قرار گرفت و از سوی ایشان حمایت شد؛ هر چند از میزان اقبال بسیج و بسیجیان به این سرویس اطلاعی در دست نیست.

به هر صورت، پلاکفا و سایت‌های اقماری به راه افتادند اما از آنجا که راه‌اندازی این سرویس‌دهنده با عجله و سرعت زیادی همراه بود، گاف‌های زیادی نیز رخ داد. مدت کوتاهی از راه‌اندازی پلاکفا نگذشته بود که این سرویس‌دهنده با مشکلات امنیتی شدیدی مواجه شد. بعضی از گاف‌ها مثل گاف‌های امنیتی قابل اصلاح هستند اما برخی دیگر مثل در اختیار نگرفتن دامنه‌های مشابه، گاهی اوقات قابل جبران نیستند و پلاکفا دقیقا چنین گاف غیر قابل جبرانی را مرتکب شده است! اشتباهی که روزهای اول خودش را نشان نداد، چرا که کسی جز دامنه‌ی اصلی پلاکفا دات کام، دامنه‌ی دیگری را چک نمی‌کرد و دست اندرکاران پلاکفا نیز مست از موفقیت و شروع انفجاری، اصلا به فکر ثبت دیگر دامنه‌ها نبودند!

اما از آنجا که دست بالای دست بسیار است و فضای مجازی صحنه رقابت و درگیری متقابل است، دامنه‌های دیگر پلاکفا توسط شخصی با هویت نامشخص به ثبت رسیدند!

حالا دیگر وقتی اشتباها یا آگاهانه به جای pelakfa.com نشانی pelakfa.org یا pelakfa.ir را وارد کنید، با صفحه‌ای مواجه می‌شوید که خبر از فروشی بودن این دامنه‌ها آن هم به قیمت هر کدام ۵۰۰۰ دلار یا ۴۵۰۰ یورو می‌دهد. فروشنده البته زحمت تبدیل درست دلار به یورو را به خود نداده است و در زیر آگهی فروش، نشانی ایمیلی را در هر سه دامنه داده است که البته می‌توانست تنها یک ایمیل از دامنه‌ی اصلی را ذکر کند. دامنه‌ی pelakfa.net اما معلوم نیست به چه دلیلی قبل از عملیاتی شدن، در ایران فیلتر است! شاید مسوولین فیلترینگ در ایران خاطره‌ی خوشی از تشکیل شبکه‌های اجتماعی ندارند و به صورت خودکار همه‌ی دامنه‌های دات نت را که پسوند شبکه بر خود دارند را فیلتر می‌کنند!

نمی دانیم چه کسی برای خرید این دامنه‌ها آن هم به این قیمت گزاف اقدام خواهد کرد، اما به گمان من ثبت‌کننده‌ی این دامنه‌ها قصد شوخی با دست‌اندرکاران پلاکفا را دارد و به زبان عمل خواسته به ایشان بگوید که شما که از ثبت دامنه‌های متناظر با دامنه اصلی‌تان غافل هستید، لطفا کاری به کار سرویس‌دهنده‌ی مشهوری چون بلاگفا نداشته باشید. سخنی که احتمالا به سختی شنیده می‌شود!

نامه‌وارده: گاف خبری رجانیوز- وقتی فروشگاه اپل به کعبه تشبیه می‌شود!

روز گذشته در حال مرور اخبار وب‌سایت رجانیوز بودم که با خبری بسیار مشکوک برخورد کردم، خبری که در آن از توهین شرکت اپل به خانه‌ی خدا (کعبه) خبر می‌داد؛ نویسنده‌ی وبلاگ ۲۱ آبان در مطلبی که به درخواست من آن را نوشته است، جعلی بودن این خبر را به خوبی اثبات می‌کند.

اگر شما هم نوشته، عکس و یا فیلمی دارید که نمی‌توانید آن را در وبلاگ خودتان منتشر کنید و یا مایلید به صورت ناشناس منتشر شود، می‌توانید آن را برای من بفرستید. واضح است، مطالب دریافتی از نظر ساختار نوشتاری ویرایش می‌شوند و لزوما بازتاب دهنده‌ی دیدگاه‌های من نیز نمی‌باشند.

اولین قدم برای اینکه رسانه‌ای بر روی فضای وب منتشر گردد، آگاهی در مورد اینترنت و سواد اولیه‌ی فناوری اطلاعات است. متاسفانه بسیاری از به اصطلاح خبرگزاری‌هایی که تعداد آنها رو به افزایش است فاقد سواد اولیه‌ی فناوری اطلاعات و مهارت‌هایی برای جستجو در اینترنت هستند.

روز گذشته رجانیوز خبری تحت عنوان «توهین شرکت اپل به مقدسات اسلام» را منتشر کرد که در آن به فروشگاه محصولات اپل واقعا در خیابان پنجم نیویورک اشاره کرده بود؛ فارغ از قدیمی بودن این خبر، نویسنده بدون جستجوی اولیه در گوگل که براحتی با جستجوی «Apple Store New York» می‌توان متوجه شد تصویری که رجانیوز در خبر خود به نقل از خبرگزاری دانشجویان (ایسنا) ذکر کرده است مربوط به زمان ساخت فروشگاه اپل و نمای سیاه فروشگاه به دلیل برچسب‌های شیشه‌های فروشگاه در زمان ساخت است و اکنون این فروشگاه دارای یک نمای شیشه‌ای است. نکته‌ی جالب دیگر این خبر آن است که رجانیوز به سخنان سخنگوی اپل اشاره کرده و از سرو مشروبات الکی در این فروشگاه خبر داده است!

خبر نادرست رجانیوز در مورد فروشگاه اپل در خیابان پنجم نیویورک

فروشگاه اپل در خیابان پنجم نیویورک

با یک جستجوی ساده می‌توانید مشاهده کنید که صدها سایت به اصطلاح خبری بدون کوچکترین تحقیقی خبری را درست یا غلط منتشر می‌کنند! خبرگزاری‌های Copy- Paste این روزها بلای جان خبر و اطلاع‌رسانی فارسی شده‌اند!

نمونه‌ی دیگر اینگونه خبرگزاری‌ها را می‌توان در خبر مربوط به خداحافظی لری کینگ از CNN بعد از مصاحبه با محمود احمدی‌نژاد مشاهده کنید که نویسنده‌ی خبر تنها با یک جستجوی ساده‌ی «Larry King» می‌توانست به صفحه‌ی لری کینگ در سایت CNN برسد و لیست برنامه‌ها و مصاحبه‌های وی را مشاهده کند.

نمونه‌ی دیگر در گذشته مربوط به پیش‌بینی ساختگی اختاپوس معروف آلمانی برای بازی آلمان- اسپانیا در مرحله‌ی نهایی جام جهانی بود که چند روز زودتر «خبر آنلاین» از روی یک تصویر جعلی اقدام به انتشار آن کرد!

به راستی گوگل هم نعمتی است که برخی از آن بی‌بهره هستند!

پی‌نوشت:

- تجربه‌ی شخصی من در سه فروشگاه اپل نشان داده است که از ورود نوشیدنی و غذا به این فروشگاه‌ها جلوگیری می‌شود، حال چگونه رجانیوز سرو شدن مشروبات الکلی در این فروشگاه‌ها را کشف کرده است، خدا می‌داند!

نامه‌وارده: گفته‌های یک شاهد عینی از بمب‌گذاری در زاهدان

همانطوری که در خبرها آمده است، شامگاه امروز در مسجد جامع زاهدان دو بمب‌گذار انتحاری خود را منفجر کردند که طی این انفجار، دستکم ۲۰ نفر کشته شده‌اند. در همین زمینه یکی از خوانندگان وبلاگ (نامش محفوظ است) مشاهداتش را در شب این حادثه‌ی تروریستی برایم فرستاده است.

اگر شما هم نوشته، عکس و یا فیلمی دارید که نمی‌توانید آن را در وبلاگ خودتان منتشر کنید و یا مایلید به صورت ناشناس منتشر شود، می‌توانید آن را برای من بفرستید. واضح است، مطالب دریافتی از نظر ساختار نوشتاری ویرایش می‌شوند و لزوما بازتاب دهنده‌ی دیدگاه‌های من نیز نمی‌باشند.

خیر سرمان حنابندان دعوت بودیم. ساعت ۸٫۵ صدایی آمد؛ فکر نمی‌کردیم بمبی منفجر شده باشد. تازه به مراسم وارد شدیم، ناگهان یک پیامک آمد که بمب در مسجد جامع گذاشته‌اند. ما تعجب کردیم! بعد خبر آمد که ۳۰ نفر کشته و زخمی شدن، بعد هم خبر آمد که خیابان‌ها را بسته‌اند و در خیابان خیام درگیری شده است.

خلاصه آنکه مراسم کلا به هم ریخت و زود تمامش کردند؛ ما هم سریع خانه آمدیم. الان هم شهر ساکت است و هر از چند وقت صدای آژیری می‌آید. ضمن اینکه پیامک همراه اول قطع شده است.

پی‌نوشت:

- وبلاگ «دلنوشته های یک زاهدانی رانده شده به غربت» نیز مطلبی براساس گفته‌های شاهدان عینی نوشته است:

شامگاه پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۹ انفجار دو بمب در مسجد جامع زاهدان حداقل ۸۵ کشته و بیش از ۱۰۰ زخمی بر جای گذاشت. به گفته شاهدان عینی ابتدا یک بمب صوتی در حیاط مسجد منفجر شد که خسارت زیادی نداشت؛ پس از انفجار بمب و جمع شدن مردم و در فاصله ۱۰ دقیقه پس از بمب اول بمبی تخریبی در وسط جمعیتی که برای تماشا جمع شده بودند منفجر شد که کشته‌های زیادی بر جای گذاشت. در حال حاضر صدها ماشین پلیس خیابان‌های منتهی به محل حادثه را مسدود کرده و آمبولانس‌ها در حال انتقال اجساد و زخمی‌ها به بیمارستان‌های شهر هستند.

- گروهک تروریستی جندالله طی اطلاعیه‌ای که در وب‌سایتش منتشر کرده است، مسئولیت این عملیات را برعهده گرفته است. براساس این اطلاعیه، نام دو بمب‌گذار انتحاری که نوجوان بوده‌اند، «عزیز محمد ریگی» و «مجاهد عبدالباسط ریگی» بود است.

نامه‌وارده: نیروی انتظامی؛ نظم یا وحشت؟

مطلب زیر را یکی از خوانندگان وبلاگم، مدتی قبل برایم فرستاده بود که با توجه به انتشار ویدئوی از درگیری مردم با پلیس گشت ارشاد، دیدم زمان خوبی است که این مطلب را منتشر کنم.

اگر شما هم نوشته، عکس و یا فیلمی دارید که نمی‌توانید آن را در وبلاگ خودتان منتشر کنید و یا مایلید به صورت ناشناس منتشر شود، می‌توانید آن را برای من بفرستید. واضح است، مطالب دریافتی از نظر ساختار نوشتاری ویرایش می‌شوند و لزوما بازتاب دهنده‌ی دیدگاه‌های من نیز نمی‌باشند.

نیروی انتظامی؛ نظم یا وحشت؟

دیدن صحنه‌هایی از برخورد نامناسب ماموران به اصطلاح ناجا یا همان نیروی انتظامی دلیل بر نوشتن این مطلب شد. بارها بعد از برخورد با این صحنه‌ها از خودم پرسیدم، شکایت به کجا می‌توان برد!؟ آیا پاسخی هست؟

کدام صحنه؟

روزهای بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، کاملا چهره ناجا را نشان داد. در نگاه اول و ساده‌بینانه شاید حق دهیم، اما برخوردها روز به روز شدیدتر و عذاب‌آورتر شد. تصاویری که از شهرهای مختلف منتشر گردید، کاملا بیانگر موضوع بود. با وجود این، حتی بعد از آن ماجرا، امروز هم کم شاهد رفتار مشابه نیستیم.

مامور عصبی است!

در حال گشت و گذر در خیابانی، به تجمعی رسیدم که چند مامور نیروی انتظامی در آن حضور داشتند. اینکه داستان چه بود متوجه نشدم اما بعد از عبور، نیم نگاهی به عقب انداختم. دو افسر سوار بر موتور، در حال دور زدن با عابری برخورد کردند. جالب اینجاست عابر بیچاره با حرکت دست یکی از افسران وظیفه! به عقب پرت شد. فکر کردم که اگر من جای آن عابر بودم، چگونه این رفتار را پاسخ می‌دادم؟

فرزاد حسنی و ماجرای سردار رادان

این شکل بی‌احترامی‌ها مربوط به امروز نیست. در گذشته هم شاهد این ماجرا بودیم. روزی را به یاد دارم که فرزاد حسنی، مجری برنامه تلویزیون، به همراه میهمان آن شب خود در حال درددل کردن بود و نمونه‌ای از این مثال‌ها را گفت. رادان، قویا از ماموران خود طرفداری و هرگونه برخوردی را انکار کرد.

۱۹۷، شکایت مردمی

معاونت بازرسی ناجا، واحد مردمی ۱۹۷ را برای نزدیک شدن ارتباط خود با مردم، تشکیل داد. وظیفه این واحد، بررسی شکایات مردم نسبت به تخلفات این سازمان است. باز هم سوالی مطرح می‌کنم؛ اگر به شکایات رسیدگی شود، آیا باید شاهد اینگونه کج خلقی‌ها و بی‌احترامی‌ها نسبت به یک شهروند بود؟

نتیجه چیست؟

تصور این است، نیروی انتظامی که اسما وظیفه‌اش ایجاد نظم و برقراری حقوق شهروندان هست، رسما جز ایجاد رعب و وحشت در بین مردم آیا کار دیگری توانسته است انجام دهد؟

بازی وبلاگی- ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: از موسوی تا احمدی‌نژاد

منبع: دیدگاه دانشجویی

در ادامه‌ی بازی وبلاگی- ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، دو دوست عزیز به نام‌های «نوشه» و «مهدی» خاطره‌ی خود را از آن روز نوشته‌اند.

واضح است، مطالب دریافتی از نظر ساختار نوشتاری ویرایش می‌شوند و لزوما بازتاب دهنده‌ی دیدگاه‌های من نیز نمی‌باشند.

ونوشه: ۲۲ خرداد اواخر فرجه‌های امتحانات من بود، از آن جا که به صندوقی که به خوابگاهمان آورده شده بود اطمینان نداشتیم، با یکی از دوستان حوالی ساعت ۱۲ ظهر به سمت یکی از میدان‌های شهر اهواز راه افتادیم تا با خیالی آسوده‌تر رای بدهیم.

حوزه خلوت بود و مادری به دخترش سفارش می‌کرد اسم موسوی را کامل بنویسد که اشتباهی نخوانند. مدام با خودمان می‌گفتیم یعنی می‌شود؟ تا شب، بحث و امید بود و امید، از جشن پیروزی می‌گفتیم. به اینترنت و تلویزیون دسترسی نداشتیم. ۲۳ خرداد ساعت ۶ صبح خواب و بیدار بودم که شنیدم هم اتاقیم که طرفدار حکومت بود، اما خودش و خانواده‌اش به موسوی رای داده بودند با بهت با تلفن حرف می‌زند و از انتخاب شدن دوباره‌ی احمدی‌نژاد می‌گوید. زیر لب فحشی دادم که  چرا اخبار غلط را از منابع ناموثق حکومتی می‌گیرند.

از جا بلند شدم و دیدم جلوی در اتاق در راهرو نشسته. با ناباوری به خانه‌ی خودمان زنگ زدم، خواهر رای اولیم عصبی و خواب آلود گوشی را برداشت. گفتم چی شده؟ خبر را تایید کرد و گفت تا ۶ صبح پای تلویزیون بوده شاید نتیجه تغییر کند و تازه می‌خواهد بخوابد. یکی یکی به چهره‌های بهت‌زده‌ی بچه‌ها در راهرو اضافه می‌شد. ایستادن هم حتی برایمان سخت شده بود. عصبانی و گیج بودیم، همه روی سرامیک‌های راهرو ولو شده بودیم و می‌گفتیم: «بالاخره کار خودشان را کردند، دیگر ماندن در خوابگاه آسان نبود، به سمت دانشگاه راه افتادیم. موبایل من یک بند مشغول بود، کم کم می‌فهمیدیم چه اتفاقی در حال وقوع است…

مهدی: روز انتخابات من با خانواده به عیادت مریض بیمارستان رفته بودیم، ایشون پایش شکسته بود و چند وقتی بود در بیمارستان بستری بود. جالب این بود که این بیمارستان رفتن یک قسمت از مراسم خواستگاری من بود، چون پدر عروس گفته بود باید حتما خودم خواستگار رو ببینم.

خیلی دلهره داشتم، از من بپرسد شما به چه کسی رای میدهید و ما نظرمان یکسان نباشد؛ ولی ایشان از من چیزی نپرسید، اما من از حرف‌های آن روز فهمیدم نظر جفتمان یکی است و بعد از بیمارستان همگی رفتیم و به دکتر محمود احمدی‌نژاد رای دادیم.