جنگسالاران دو طرف ماجرا (ایرانی و آمریکایی) از هرگونه درگیری نظامی بین این دو کشور با اشتیاق زیادی استقبال میکنند. باید مراقب بود… صدای طبلهای آغاز جنگ، از دور دستها در حال شنیده شدن است.
من تحلیلگر سیاسى نیستم و دانشش را هم ندارم اما این پازلى که داره براى ایران پیش میره نتیجه خوبى نداره به نظرم!
و حالا با هم روزنامه فیگارو در خبری از انتشار گزارش جدید آژانس بینالمللی انرژی اتمی سخن گفته است که در آن از تلاش ایران برای ساخت بمب اتمی خبر میدهد.
اگر تمامی اخبار این دو هفته را در کنار هم بگذاریم، پازل حملهی نظامی به ایران هر روز کاملتر میشود! پازلی که تصویر آن مورد علاقهی دو گروه تندرو در ایران و آمریکا است که حیاتشان در جنگ، درگیری و بحران است.
در مدت زمانی حدود ۱۵ دقیقهای که نظارهگر مردم بودم و مشغول عکس گرفتم با آیفون ۳GS، زنی میانسال را دیدم که در کنارم ایستاده بود و چیزی زیر لب میگفت، چیزی مانند دعا و طلب آمرزش برای استیو جابز.
در همین حین که در حال عکس گرفتن بودم، به یکباره یکی از کارکنان یکی از تلویزیونهای بریتانیا که اسم تلویزیون را هم نپرسیدم (!) از من درخواست کرد که در مقابل دوربینش بایستم و به چند سوال او جواب بدهم. من هم ایستادم و به چند سوال او مانند اینکه آیا با مرگ استیو جابز دوران اپل و او (از نظر تاثیراتش) به پایان رسیده است یا خیر، پاسخ دادم. در همین حین و در قسمتی از مصاحبه سعی کردم که واکنش ایرانیان داخل کشور را نسبت به این اتفاق به او بگویم. برای همین در حدود دو سه دقیقهای در مورد واکنش ایرانیان و اینکه برخی عکسهای پروفایل خود را به احترام او عوض کردهاند و یا سخنرانی معروف او را که در کمتر از یک روز به صورت کامل با زیرنویس فارسی منتشر کردهاند صحبت کردم.
بعد از این مصاحبه دیدم بد نیست که فیلمی نیز از رفتار و حرکات مردم بگیریم که نتیجهی آن ویدئوی زیر شده است:
- انتشار کتاب رسمی زندگی استیو جابز که قرار بود در ۲۱ نوامبر صورت بگیرید، به ۲۴ اکتبر تغییر پیدا کرده است که در همین مدت کم از فعال شدن امکان پیش خرید آن، این کتاب رتبه اول در لیست کتابهای آمازون و آیبوک اپل را به خود اختصاص داده است.
در نهایت مجموعه عکسهایی که از این مراسم یادبود گرفتهام را میتوانید از این آدرس تماشا کنید.
در وب فارسی یکی از ایدههایی که همواره بر روی آن تاکید کردهام، گفتگو و دوستی با همه فارغ از هرگونه دیدگاه سیاسی بوده است، ایدهای که قبلا در مورد آن صحبت کردهام. علاوه بر آن همیشه گفتهام که اگر اشتباهی بکنم به صورت کامل مسئولیت آن را میپذیرم و از تمام افرادی که آنها را به اشتباه انداختهام عذرخواهی میکنم و در مورد ماجرای اسکایپ نیز دقیقا همین اتفاق افتاد و به صورت رسمی عذرخواهی کردم.
و باید در یک کلام بگویم که خیزران در این مورد گاف داده است. گافی که با عذرخواهی خیزران از نظر من تمام شده است، اما آنچه که برای من سوال است آن است که دلیل اینگونه رفتار چیست؟ دلیل اینکه به این راحتی به افراد برچسب میزنیم چیست؟ دلیل اینکه تنها و تنها و به راحتی هر چه تمامتر به یک شخص برچسب میزنیم چیست؟ دلیل اینکه روی هوا و بدون داشتن هیچ مدرکی این و آن را به هم وصل میکنیم چیست؟ و هزاران سوال دیگر…
به عنوان مثال در ماجرای بالا که در مورد آن صحبت کردهام، کاملا مشخص است که خیزران بدون آنکه یک کلمه از این مطلب را بخواند که در خط اول نام نویسنده در آن نوشته شده است، نظریهای در مورد من داده است! به همین دلیل شاید بد نباشد بگویم که در کارهای دانشگاهی و آکادمیک همواره قبل از ارائهی یک نظریه، فردی که ادعایی دارد دهها مقاله را میخواند تا از درستی آن مطمئن شود، بد نیست ما هم برای اینکه به دیگران برچسب بزنیم دستکم یک مطلب را به صورت کامل بخوانیم و سپس برچسب بزنیم، هر چند که برچسب زدن از نظر من کاری کاملا اشتباه است اما کسانی که علاقه به این کار دارند بد نیست کمی زحمت بکشند و مطلبی را کامل بخوانند و سپس برچسب را بچسبانند.
در نهایت باز هم مانند گذشته به این نکته تاکید میکنم که بدون مدرک و روی هوا به این و آن برچسب نزنیم و به صورت سیستماتیک به یکدیگر حمله نکنیم. یاد بگیریم که خود را قربانی سیاستمداران نکنیم و قبل از هر برچسب و اتهامی کمی مطالعه کنیم چون آگاهی نادرست بسیار خطرناکتر از عدم آگاهی است.
یکی از مواردی که همواره در این وبلاگ و فعالیتهای آنلاینم در نظر داشته و دارم، درستی اخبار و مطالبی بوده است که در وبلاگ و یا توییتر منتشر میکنم. این موضوع تا جایی برای من اهمیت دارد که همواره گافهای مختلف وبسایتها را در این وبلاگ منعکس کردهام. به همین دلیل درستی خبر و راستگویی به مخاطب را مهمترین وظیفهی خودم میدانم.
دیروز مطلبی با عنوان «اخطار: مخابرات ایران نسخهی جعلی اسکایپ را منتشر کرده است!» را منتشر کردم که در مدت ۲۴ ساعت گذشته با واکنشهای بسیار زیادی مواجه شد و بحثها و جدلهای زیادی در مورد آن صورت گرفت. بحثهایی که در نهایت از نبود مدارک کافی در مورد ادعای دیروز من خبر دادند و به نوعی نادرست بودن مطلب دیروز تا حدودی روشن شد، هر چند که همچنان چندین سوال باقی مانده است مانند علت دانلود شدن فایل EXE اسکایپ برای سیستمهای عامل اوبونتو و مک.
اما هدف از نوشتن این مطلب گفتن این نکته است که من در انتشار این خبر عجله کردم و آن را بدون تحقیقات تکمیلی منتشر کردم. به همین دلیل و با توجه به مسئولیتی که در قبال خوانندگان و دنبالکنندگان حساب توییترم دارم، از تک تک کسانی که با انتشار این خبر آنها را نیز به اشتباه انداختم، عذرخواهی میکنم. عذرخواهی میکنم که باعث شدم اطلاعات نادرست به شما داده شود، زیرا همواره به این اعتقاد داشته و دارم که دانستن و آگاهی درست حق مردم است.
در نهایت بدون هیچگونه توجیه و سفسطهای، تمام مسئولیت انتشار این خبر نادرست را برعهده میگیرم و بار دیگر از تمامی خوانندگان عذرخواهی میکنم. علاوه بر این باید به این نکته نیز اشاره کنم که به زودی چند مطلب تکمیلی در مورد این خبر و حاشیههای ایجاد شده توسط آن خواهم نوشت تا کلیات این ماجرا روشنتر شود.
بارها در این وبلاگ از آزادی بیان و گردش آزاد اطلاعات صحبت کردهام و در توییتهایم نیز به این نکته اشاره کردهام که دنیای ایدهآل من دنیایی است که اطلاعات به راحتی به دست مردم برسد و دولتمردان و سیاستمداران به دلایل مختلف جلوی این گردش آزاد را نگیرند. در ادامهی این تفکرم که همواره بر آن استوار خواهم بود و کوتاه نخواهم آمد و با توجه به انواع برچسبهای مختلفی که در فرندفید به من زده شده است و برخی فکر میکنند که سیاست من در قبال اینگونه اقدامات دوگانه است، تصمیم گرفتم که این مطلب را بنویسم تا شاید تمام منتقدین به این نکته برسند که من با هرگونه سانسور و جلوگیری از آگاهی مردم مشکل دارم. حال میخواهد این اقدام از سوی دولت ایران باشد، یا بریتانیا و یا آمریکا و یا هر فرد دیگری؛ چون اعتقاد من این است که دانستن حق مردم است.
از نظر من دولت ایران همانقدر سانسورچی است که دولت آمریکا سانسور میکند و دولت بریتانیا نیز براساس منافع خودش اینترنت را سانسور میکند، هر چند که تفاوت ماجرا در یک نکته است و آن این است که رسانههای آزاد بتوانند به بهترین شکل مچ سیاستمداران دروغگو را بگیرند، سیاستمدارانی که زمانی در شغل خودشان موفقتر خواهند بود که بهتر دروغ بگویند!
از نظر من فرقی نمیکند که دولت ایران به بهانهی ضد انقلاب، دشمن و هزار بهانهی دیگر اینترنت را فیلتر میکند و یا دولت بریتانیا به یوتیوب دستور میدهد که ویدئوهای خاصی را حذف کند و یا آمریکا ویکیلیکس را به دلیل افشاگریهایش تحت فشار بگذارد و یا اسرائیل درخواست دست بردن در یک ویدئو در یوتیوب را بدهد. چون از نظر من سیاستمداران در تمام دنیا علاقه دارند که دنیا بسته باشد و اخبار کمتر منتشر شود و تا حد امکان از انتشارشان جلوگیری شود در صورتی که آگاهی حق مردم است.
به همین دلیل، ای خانم و آقایی که هر از چند گاهی به من میگویی اگر سانسور برای ایران بد است، چرا غرب در حال سانسور است، باید بگویم که از نظر من دشمن شماره یک اینترنت، سیاستمدارانی هستند که تنها در زمان انتخابات به رای من و تو نیاز دارند، چه ایرانی و چه آمریکایی و چه بریتانیایی و… .
پینوشت: - این نکته را نباید فراموش کرد که نبود رسانههای آزاد در هر کشور حاصلش سانسور شدید و دیکتاتوری است و اگر در غرب هم رسانههای آزادی وجود نداشتند، اکثر کشورهای غربی به طور قطع اگر بدتر از شوروی نبودند، بهتر هم نبودند!