در چند روز اخیر واکنش ریچارد استالمن در مورد خبر مرگ استیو جابز سر و صداهای زیادی را در وب فارسی به راه انداخته است و هر کسی به نوبهی خود از دیدگاه او انتقاد و یا حمایت کرده است اما آنچه که از نظر من فراموش شده است این نکته است که دیگران مانند ما به این دنیا نگاه نمیکنند.
ممکن است ریچارد استالمن، استیو جابز را «کسی که پیشگام تبدیل کامیپیوتر به یک زندان باحال بود» معرفی کند اما نباید فراموش کرد که این فضا ممکن است از دید استالمن یک زندان باشد اما از دید دیگری میتواند یک بهشت برین باشد!
از نظر من دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم دنیایی است که ایدهآلگرایی بعضی وقتها خوب است و بعضی وقتها بد! به عنوان مثال چند نفر از شما آلبرت انیشتین را انسانی درستکار میدانید، چند نفر از شما ایزاک نیوتن را دانشمندی خوب و اخلاقگرا میدانید؟ و دهها مورد دیگر که من از آن خبر ندارم و شما خبر دارید؟
حقیقت دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم آن است که انسانها چند بعدی هستند و هر انسانی به نوع خود هم تاثیر منفی و هم تاثیر مثبتی در این دنیا دارد، اما آنچه که باید به آن نگاه کنیم برآیند تاثیرات اوست. ممکن است استیو جابز بابت سیاست فروشگاه اپلیکیشنهای اپل انسانی مخوف باشد اما تاثیر او در دنیای تکنولوژی و ایجاد ابزارهای جدیدی مانند آیفون و آیپد را نیز نباید فراموش کرد.
به همین دلیل از نظر من برآیند آنچه استیو جابز انجام داده در جهت مثبت بوده است و برای همین برای آنچه او برای من و شما انجام داده است احترام قائل هستم، همانگونه که آلبرت انیشتین با تمام دانایی و هوش سرشارش بارها بر روی نتایجی که میدانسته اشتباه بوده تاکید کرده است و یا دادهها را براساس آنچه دوست داشته تغییر داده است، احترام قائلم.
انسانها موجوداتی هستند که نباید آنها را به صورت مطلق دید، انسانها موجوداتی هستند که برآیند کارهای آن در این دنیا ماندگار است. علاوه بر این، دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم دنیایی است که شاید در شعار جایی برای ایدهآل گرایی داشته باشد اما جایگاه این شعار تنها در فیلمهای هالیوودی است و نه کوچه و خیابانهایی که من و شما از صبح تا شب از آن میگذریم.
پینوشت:
- در مورد ماجرای انیشتین، نیوتن و همچنین بخش تاریک علم در آینده بیشتر خواهم نوشت.
- در مورد ماجرای اپل و نرمافزار آزاد میتوان دهها صفحه نوشت اما آنچه محرز است این است که همهی انسانها علاقهای به باز کردن ترمینال و تایپ چندین خط برای دانلود کردن یک نرمافزار ندارند و تنها میخواهند با دو کلیک یک نرمافزار را نصب کنند! بدانیم که نباید دنیای گیکها را با دنیای انسانهای معمولی مخلوط نکنیم!
در وب فارسی یکی از ایدههایی که همواره بر روی آن تاکید کردهام، گفتگو و دوستی با همه فارغ از هرگونه دیدگاه سیاسی بوده است، ایدهای که قبلا در مورد آن صحبت کردهام. علاوه بر آن همیشه گفتهام که اگر اشتباهی بکنم به صورت کامل مسئولیت آن را میپذیرم و از تمام افرادی که آنها را به اشتباه انداختهام عذرخواهی میکنم و در مورد ماجرای اسکایپ نیز دقیقا همین اتفاق افتاد و به صورت رسمی عذرخواهی کردم.
و باید در یک کلام بگویم که خیزران در این مورد گاف داده است. گافی که با عذرخواهی خیزران از نظر من تمام شده است، اما آنچه که برای من سوال است آن است که دلیل اینگونه رفتار چیست؟ دلیل اینکه به این راحتی به افراد برچسب میزنیم چیست؟ دلیل اینکه تنها و تنها و به راحتی هر چه تمامتر به یک شخص برچسب میزنیم چیست؟ دلیل اینکه روی هوا و بدون داشتن هیچ مدرکی این و آن را به هم وصل میکنیم چیست؟ و هزاران سوال دیگر…
به عنوان مثال در ماجرای بالا که در مورد آن صحبت کردهام، کاملا مشخص است که خیزران بدون آنکه یک کلمه از این مطلب را بخواند که در خط اول نام نویسنده در آن نوشته شده است، نظریهای در مورد من داده است! به همین دلیل شاید بد نباشد بگویم که در کارهای دانشگاهی و آکادمیک همواره قبل از ارائهی یک نظریه، فردی که ادعایی دارد دهها مقاله را میخواند تا از درستی آن مطمئن شود، بد نیست ما هم برای اینکه به دیگران برچسب بزنیم دستکم یک مطلب را به صورت کامل بخوانیم و سپس برچسب بزنیم، هر چند که برچسب زدن از نظر من کاری کاملا اشتباه است اما کسانی که علاقه به این کار دارند بد نیست کمی زحمت بکشند و مطلبی را کامل بخوانند و سپس برچسب را بچسبانند.
در نهایت باز هم مانند گذشته به این نکته تاکید میکنم که بدون مدرک و روی هوا به این و آن برچسب نزنیم و به صورت سیستماتیک به یکدیگر حمله نکنیم. یاد بگیریم که خود را قربانی سیاستمداران نکنیم و قبل از هر برچسب و اتهامی کمی مطالعه کنیم چون آگاهی نادرست بسیار خطرناکتر از عدم آگاهی است.
بعضی تصاویر را زمانی که مشاهده میکنیم نباید در مورد آنها حرف بزنیم و فقط باید تماشا کنیم، تماشا کنیم که چگونه مادر و پدری بخشش را در عمل و نه در شعارهای توخالی که این روزها گوش آدمی را کر میکند، نشان میدهند.
این مادر و پدر را باید الگوی جامعه کرد، الگوی جامعهای که مردم آن برای تماشای اعدام دست به موبایل و دوان دوان به محل اجرای اعدام میروند تا با موبایلهایشان تصویر جان دادن یک انسان را ضبط کنند تا شاید در فردا روزی با ذوق به بغل دستی خود بگویند بیا و صحنهی اعدام فلانی را ببین.
این مادر و پدر را باید الگو کرد، همانگونه که باید آمنه بهرامی را الگوی جامعه کرد و از آنها درس زندگی گرفت، درس زندگی که به عینه دیده میشود نه درسی که…
خلاصه آنکه به احترام این پدر و مادر من تمام قد در مقابل آنها خم میشوم و بدون یک کلام حرف اضافه به بزرگی آنها حسادت میکنم. بزرگیای که در جامعهی ایران کمیاب است، بزرگیای که نه با قدرت بدست آمده و نه با ثروت… درود بر شما و روح فرزندتان که اینگونه پدر و مادری دارد.
یکی از دلایلی که در این وبلاگ گافها و خبرسازیهای بدون منبع رسانهها را مینویسم این است که به اعتقاد من آگاهی حق مردم است و از دید من هر چه آگاهی مردم بیشتر شود، جامعه نیز به خودی خود در جهت مثبت حرکت میکند.
امروز خبری در روزنامه روزگار خواندم که در آن عدهای از جوانان هم سن و سال من به یاری کودکان کار در خیابان ولیعصر رفتهاند و به جای آنها شیشههای ماشینها را پاک کردهاند، فال و گل فروختهاند و در نهایت درآمد حاصل را در بین این کودکان تقسیم کردهاند. حرکتی که خودجوش (نه از نوع خبرگزاریهای دولتی و صدا و سیما!) بوده و با استقبال فعالان حقوق کودکان مواجه شده است.
شما میتوانید گزارش کامل این حرکت فوقالعاده را از اینجا بخوانید و بار دیگر مانند من به این نکته پی ببرید که آگاهی حق مردم است و آگاهی تضمینکنندهی پیشرفت یک جامعه است.
پینوشت:
- تصاویری از این حرکت عالی را میتوانید در اینجا مشاهده کنید.
ایران یکی از کشورهایی است که برای بسیار از مردم جهان ناشناخته است و در دو سالی که در بریتانیا زندگی کردهام و با افراد مختلف از کشورهای مختلف صحبت کردهام، به خوبی به این نکته پی بردهام که اکثر جهانیان ایران را همراه با محمود احمدینژاد، انرژی هستهای و اعتراضات خیابانی میشناسند. اما چیزی که شاید اکثریت مردم جهان از آن خبر ندارند، زندگی مردم عادی ایران است. اینکه ۷۰ میلیون انسان در یک کشور با تمام خوبیها و بدیهایش در کنار یکدیگر زندگی میکنند، کتاب و لباس میخرند، مهمانی و مسافرت میروند و درس میخوانند.
از نظر من یکی از کارهایی که ما در آن بسیار کم کار بودهایم و هستیم، نشان دادن زندگی معمولی خودمان به جهانیان است؛ زندگیای که در آن سیاست کمرنگتر از آن است که رسانهها به آن میپردازند و درست است که ایران و غرب به صورت دائم در حال دعوا با یکدیگر بر سر مسائل سیاسی هستند، اما من و شمای شهروند عادی زندگی خودمان را میکنیم.
این مقدمه را گفتم تا پروژهی ۱۱Eleven Project سازمان ملل را معرفی کنم. در این پروژه تمامی شهروندان سرتاسر دنیا میتوانند با ضبط زندگی خود به صورت عکس، صدا و فیلم در روز ۱۱ نوامبر ۲۰۱۱ (۲۰ آبان ۱۳۹۰)، آن را برای وبسایت این پروژه ارسال کنند که در نهایت عکسهای ارسالی به صورت یک آلبوم منتشر خواهد شد و از فیلمها ارسالی نیز یک مستند ساخته خواهد شد و در روز جهانی صلح (۲۱ سپتامبر ۲۰۱۲- ۳۱ شهریور ۱۳۹۱) به نمایش در خواهد آمد.