پیام تسلیت احمدی‌نژاد- تاسف و تاثر برای پاکستان، سکوت برای سیستان و بلوچستان

بعد از دو بمب‌گذاری انتحاری در مسجد جامع زاهدان، دکتر نورا نماینده‌ی زابل نسبت به ندادن پیام تسلیت توسط دکتر محمود احمدی‌نژاد اعتراض کرد:

هیچ یک از مسوولان برای مردم استان پیام تسلیت نفرستادند و اگر عنایات معظم له به مردم این استان نبود، ما حقیقتا نمی‌دانستیم جواب مردم را چه بدهیم. وی به پیام تسلیت رئیس‌جمهور به مردم بورکینافاسو و دیگر کشورها به دلیل اتفاقات مختلف اشاره کرد و افزود: آیا خون مردم مظلوم سیستان و بلوچستان از خون مردم بورکینافاسو کم‌رنگ‌تر است؟

امروز بعد از سقوط هواپیمای مسافربری  پاکستانی در روز چهارشنبه، آقای احمدی‌نژاد سریعا و تنها یک روز بعد از حادثه پیام تسلیتی به رئیس‌جمهوری پاکستان ارسال کرد:

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای آصف علی زرداری

رییس جمهوری اسلامی پاکستان

خبر سقوط یک فروند هواپیمای مسافربری در نزدیکی اسلام آباد و کشته شدن تعدادی از هموطنان جناب عالی موجب تاسف و تاثر گردید .

ضمن ابراز همدردی و تسلیت به جناب عالی و ملت دوست پاکستان، از خداوند متعال، غفران و رحمت الهی کشته‌شدگان، صبر و شکیبایی بازماندگان و عزت و بهروزی دولت و ملت پاکستان را مسالت دارم.

حال آنکه با توجه به نقشه‌ی جغرافیایی ایران، استان سیستان و بلوچستان یکی از استان‌های ایران است و آقای احمدی‌نژاد رئیس جمهوری این خطه از ایران است، حال چگونه کشته شدن ۲۷ نفر در یک عملیات تروریستی باعث تاسف و تاثر ایشان نشده است، جای سوال دارد؟ چگونه است که کشته چند نفر از مردم پاکستان، مورد تاسف و تاثر آقای احمدی‌نژاد می‌شود، اما کشته شدن هموطنانشان مورد تاسف و تاثر ایشان نمی‌شود؟ نکند آقای احمدی‌نژاد با توجه به نتایج انتخابات و رای بالای موسوی، خودشان را رئیس جمهوری این منطقه نمی‌دانند؟ اگر اینگونه هست بیایند و اعلام کنند تا مردم این خطه بدانند که رئیس جمهوری به نام دکتر احمدی‌نژاد ندارند؟ شاید هم خاطره‌ی کشته شدن یکی از محافظان ایشان، باعث اینگونه رفتار با مردم این خطه شده است؟

در هر صورت، آقای احمدی‌نژاد، اینگونه رفتار شما جای تاسف دارد که بیشتر برای مردم دیگر کشورها متاسف و متاثر می‌شوید تا مردم کشور خودتان!

ادعایی بزرگ اما نادرست- از آرامش کامل شرق ایران تا عملیات انتحاری در زاهدان

در فیس‌بوک در حال گشت و گذار بودم تا واکنش‌های بعد از عملیات انتحاری در مسجد جامع زاهدان را بخوانم. در بین این گشت و گذار عکسی توجه‌ام را جلب کرد که در آن وزیر کشور از آرامش کامل منطقه شرق کشور خبر داده بود. خبر از خبرگزاری فارس بود که با کمی جستجو متن کامل آن را پیدا کردم:

وزیر کشور: با اعدام ریگی آرامش کامل به منطقه شرق کشور بازگشته است

خبرگزاری فارس: وزیرکشور گفت: ایران از امنیت بالایی برخوردار است و کمترین مشکل امنیتی را نسبت به بسیاری از کشورهای دنیا دارد.

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی وزارت کشور، مصطفی محمد نجار وزیر کشور صبح امروز در بدو ورود به کرمان در جمع خبرنگاران در فرودگاه این شهر با اشاره به اعدام عبدالمالک ریگی گفت: با اعدام این شرور شرق کشور که بوسیله سازمان‌های جاسوسی برخی کشورهای غربی و صهیونیست‌ها حمایت می‌شد آرامش کامل به این منطقه بازگشته است و خوشبختانه هم اکنون امنیت و آرامش کامل در سراسر کشور برپاست.

رئیس شورای امنیت کشور اظهار ندامت اشرار از اقدامات‌شان را بهترین نشانه اقتدار امنیتی ایران دانست و افزود: اینکه بسیاری از اشرار هم اکنون اظهار ندامت می‌کنند و تقاضای امان‌نامه از نظام جمهوری اسلامی ایران دارند نشان‌دهنده اوج اقتدار و امنیت در کشور است.

محمد نجار با اشاره به حضور اشغالگران در منطقه و ایجاد ناامنی در این منطقه گفت: اگرچه هم اکنون در کشورهای همسایه ما مانند افغانستان و عراق اوج ناامنی‌ها وجود دارد اما در کشور ما به لطف پروردگار و تلاش‌های شبانه روزی نیروهای اطلاعاتی امنیتی و نظامی و انتظامی از امنیت بسیار خوبی برخوردار هستیم.

وزیر کشور هدف از سفر خود به کرمان را معارفه استاندار جدید این استان اعلام کرد و گفت: از امروز آقای نجار استاندار سابق کردستان که از استانداران موفق ما بوده است برای خدمتگزاری به مردم شریف استان کرمان کار خود را آغاز می‌کند و آقای دهمرده استاندار پرتلاش ما نیز برای خدمت و کار مضاعف به استان لرستان می‌رود.

محمد نجار درخصوص جابجایی استانداران نیز افزود: عملکرد استانداران در وزارت کشور بطور مستمر ارزیابی می‌شود و آنان بر مبنای شاخص‌ها، توانمندی‌های فردی، نیازمندی‌های منطقه و بنا به ضرورت تغییر می‌کنند یا جابجا می‌شوند. (منبع)

این خبر در ساعت ۱۴:۲۲ روز سه‌شنبه، ۲۲ تیر ۱۳۸۹ منتشر شده است. یعنی دو روز قبل از عملیات انتحاری گروهک تروریستی جندالله!

با خواندن این خبر نکات زیر به ذهنم می‌رسد:

۱- امنیت یک منطقه با شعار و ادعاهای توخالی که تنها در دوران رقابت‌های انتخاباتی کاربرد دارد، ایجاد نمی‌شود. ادعایی از این دست که با اعدام یک تروریست، امنیت به منطقه‌ی شرق کشور باز می‌گردد، نشان از عدم آشنایی وزیر کشور با این منطقه دارد.

۲- آقای وزیر کشور گفته است که با اعدام رهبر یک گروه تروریستی جندالله، آرامش کامل به شرق کشور بازگشته است. این صحبت وزیر کشور نه تنها در کمتر از ۷۲ ساعت به خونبارترین حالت ممکن پاسخ داده شد، بلکه روزنامه‌ی «جمهوری اسلامی» در مطلبی این سخنان را کاملا زیر سوال برد:

انفجارهای شب جمعه زاهدان که منجر به شهادت و زخمی شدن جمعی از هموطنان در این شهر شد، نظر کارشناسان قضائی و امنیتی استان سیستان و بلوچستان، که معتقد بودند اعدام شرور عبدالمالک ریگی می‌بایست تا ریشه کن شدن کلیه عوامل گروهک وی به تأخیر می‌افتاد، را به اثبات رساند. این کارشناسان درباره چگونگی محاکمه و زمان اعدام این شرور نقطه نظرات کارشناسانه‌ای داشتند که به آنها توجه نشد. (منبع)

۳- مقایسه کردن وضعیت کشورهایی مانند عراق با افغانستان با ایران مقایسه‌ای کاملا نادرست است. در این دو کشور، وضعیت جنگی حاکم است و دولت هیچ یک از دو کشور به صورت کامل نتوانسته بر امور مسلط شود. حال آنکه، مگر ایران در وضعیت جنگی قرار دارد که باید میزان امنیت در ایران همسطح این دو کشور باشد؟ در ضمن مگر دولت دهم و تمام مسئولین جمهوری اسلامی ایران از نابودی تمامی عناصر ناامنی در کشور و برون رفت ایران از بحران خبر نداده‌اند و همه چیز را در آرامش اعلام نکرده‌اند؟

در نهایت باید بگویم که مشکل اصلی استان سیستان و بلوچستان نه تروریست است و نه جندالله و نه عامل بیگانه. مشکل استان سیستان و بلوچستان در مرحله‌ی اول فقر و در مرحله‌ی دوم تبعیض قومیتی است. تا این دو مورد (به خصوص مورد دوم) رفع نشود، اگر میلیون‌ها ریگی اعدام و میلیون‌ها گروه مانند جندالله منهدم شوند، باز هم این کشتارها ادامه خواهد داشت.

اما آقای وزیر کشور، شما چگونه می‌توانید از روز جمعه‌ی گذشته از کارنامه‌ی کاری خود دفاع کنید، در صورتی که تنها دو روز بعد از ادعایی بزرگ، پاسخش را با مرگ ۲۷ نفر گرفتید؟ آقای وزیر امنیت یک منطقه با شعارهایی از نوع آوردن نفت بر سر سفره‌های مردم درست نمی‌شود، راه را اشتباه می‌روید.

نامه‌وارده: گفته‌های یک شاهد عینی از بمب‌گذاری در زاهدان

همانطوری که در خبرها آمده است، شامگاه امروز در مسجد جامع زاهدان دو بمب‌گذار انتحاری خود را منفجر کردند که طی این انفجار، دستکم ۲۰ نفر کشته شده‌اند. در همین زمینه یکی از خوانندگان وبلاگ (نامش محفوظ است) مشاهداتش را در شب این حادثه‌ی تروریستی برایم فرستاده است.

اگر شما هم نوشته، عکس و یا فیلمی دارید که نمی‌توانید آن را در وبلاگ خودتان منتشر کنید و یا مایلید به صورت ناشناس منتشر شود، می‌توانید آن را برای من بفرستید. واضح است، مطالب دریافتی از نظر ساختار نوشتاری ویرایش می‌شوند و لزوما بازتاب دهنده‌ی دیدگاه‌های من نیز نمی‌باشند.

خیر سرمان حنابندان دعوت بودیم. ساعت ۸٫۵ صدایی آمد؛ فکر نمی‌کردیم بمبی منفجر شده باشد. تازه به مراسم وارد شدیم، ناگهان یک پیامک آمد که بمب در مسجد جامع گذاشته‌اند. ما تعجب کردیم! بعد خبر آمد که ۳۰ نفر کشته و زخمی شدن، بعد هم خبر آمد که خیابان‌ها را بسته‌اند و در خیابان خیام درگیری شده است.

خلاصه آنکه مراسم کلا به هم ریخت و زود تمامش کردند؛ ما هم سریع خانه آمدیم. الان هم شهر ساکت است و هر از چند وقت صدای آژیری می‌آید. ضمن اینکه پیامک همراه اول قطع شده است.

پی‌نوشت:

- وبلاگ «دلنوشته های یک زاهدانی رانده شده به غربت» نیز مطلبی براساس گفته‌های شاهدان عینی نوشته است:

شامگاه پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۹ انفجار دو بمب در مسجد جامع زاهدان حداقل ۸۵ کشته و بیش از ۱۰۰ زخمی بر جای گذاشت. به گفته شاهدان عینی ابتدا یک بمب صوتی در حیاط مسجد منفجر شد که خسارت زیادی نداشت؛ پس از انفجار بمب و جمع شدن مردم و در فاصله ۱۰ دقیقه پس از بمب اول بمبی تخریبی در وسط جمعیتی که برای تماشا جمع شده بودند منفجر شد که کشته‌های زیادی بر جای گذاشت. در حال حاضر صدها ماشین پلیس خیابان‌های منتهی به محل حادثه را مسدود کرده و آمبولانس‌ها در حال انتقال اجساد و زخمی‌ها به بیمارستان‌های شهر هستند.

- گروهک تروریستی جندالله طی اطلاعیه‌ای که در وب‌سایتش منتشر کرده است، مسئولیت این عملیات را برعهده گرفته است. براساس این اطلاعیه، نام دو بمب‌گذار انتحاری که نوجوان بوده‌اند، «عزیز محمد ریگی» و «مجاهد عبدالباسط ریگی» بود است.

خبری که سراسر اشتباه است- ترکیب زنان بدحجاب در تهران

گزارش ناجا را در مورد آماری که در مورد زنان بدحجاب (البته من با این واژه موافق نیستم!) منتشر کرده است را می‌خوانم. این گزارش را که از طرف ناجا منتشر شده است اما هیچ اثری از آن در وب‌سایت خبررسانی ناجا وجود ندارد را از طریق رجانیوز پیدا کردم. خبری که به صورت کاملا یکسان در بسیاری از وب‌سایت‌های خبری دیگر منتشر شده است.

وقتی شروع به خواندن گزارش کردم، در پاراگراف دوم ترکیب سنی زنان دستگیر شده به دلیل بدحجابی اینگونه اعلام شده است:

در بین افراد دستگیر شده ۴۶٫۹ درصد ۱۶ تا ۲۰ سال، ۳۱٫۵ درصد ۲۱ تا۲۵ سال، ۱۳٫۸ درصد ۲۶ تا ۳۰ سال و ۰٫۸ درصد زیر ۱۵ سال و بالای ۳۰ سال بودند.

با یک حساب ساده مشخص می‌شود که مجموع درصدهای اعلام شده برابر با ۹۳٫۸ درصد است نه ۱۰۰ درصد! این اشتباه فاحش دو جنبه دارد؛ جنبه‌ی خوش‌بینانه آن است که اشتباه در نوشتن اعداد شده است که با توجه اختلاف فاحش ۶٫۲ درصدی می‌توان تا حدودی این جنبه را مردود دانست. جنبه‌ی بدبینانه آن این است که این آمار ساخته‌ی ذهن چند نفر است تا تنها خبری در این مورد اعلام شود و یا آنکه آمار اولیه با توجه به اهداف خاصی دستکاری شده‌اند که باعث بوجود آمدن این اشتباه فاحش شده است.

در ادامه‌ی گزارش به این پاراگراف می‌رسم:

در این گزارش با اشاره به وضعیت تحصیلی دستگیر شده‌ها آمده است: ۴۷ درصد دستگیرشده‌ها دارای سطح تحصیلی متوسطه و دیپلم، ۲۸ درصد فوق دیپلم و لیسانس و ۲۶ درصد زیر دیپلم و بالای فوق لیسانس بودند و از نظر نوع شغلی آنها ۲۵٫۴ درصد محصل، ۱۹٫۲ درصد دانشجو، ۱۵٫۴ درصد آزاد، ۱۱٫۵ درصد کارمند (عمدتا بخش خصوصی) و ۱۷ درصد کارگر و بیکار بودند .

حال آمار ترکیب تحصیلی را با هم جمع می‌زنم و به عدد ۱۰۱ درصد می‌رسم! در ادامه آمار ترکیب نوع شغلی را جمع می‌زنم و عدد ۸۸٫۵ درصد را بدست می‌آورم و این یعنی ۱۱٫۵ درصد در این بین گم شده است و وجود ندارد! در ادامه این پاراگراف را می‌خوانم:

مطابق گزارش ناجا، ۸۸ درصد اولین سابقه دستگیری آنها بوده است و ۷ درصد برای بار دوم دستگیر شده اند.

در این گزارش درباره دوستی با جنس مخالف آمده است: ۵۲ دوستی با جنس مخالف داشتند، ۳۳ درصد دوستی نداشتند و ۱۵ درصد اظهاری نکردند و میانگین سن شروع دوستی ۱۶ تا ۱۷ سال بوده و کمترین سن شروع دوستی ۸ سال و بیشترین تا ۲۵ سال بوده است.

مجموع درصد افرادی که برای اولین یا دومین بار دستگیر شده‌اند، ۹۵ درصد است! حال آنکه ۵ درصد باقی‌مانده چه شده است؟ می‌توانم به رجانیوز کمک کنم و بگویم که ممکن است ۵ درصد دیگر برای بار سوم و یا بیشتر دستگیر شده‌اند. اما باز هم این سوال وجود دارد که یک خبرگزاری زمانی که خبری را منتشر می‌کند، باید خبر را به صورت کامل بنویسد و نباید ادامه‌ی خبر را به حدس‌ها و گمان‌های خواننده واگذار کند. در ادامه می‌خوانم:

در این گزارش در رابطه با نحوه زندگی این افراد آمده است: ۳۹ درصد افرادی که دستگیر شده‌اند با دو والد خود زندگی می‌کردند و ۱۸ درصد با یکی از والدین. ۴۴ درصد اظهار نظر نکردند و همچنین ۵۸ درصد والدین آنها نظارت زیاد و خیلی زیاد بر فرزندانشان داشتند و ۲۴ درصد نظارت متوسط و ۱۱ درصد کم و خیلی کم نظارت داشته و ۷ درصد اظهار نشده است .

در مورد نوع برخورد والدین با این افراد آمده است: ۵۱ درصد اعضای خانواده با بدحجابی فرزندانشان همفکر هستند، ۲۳ درصد خانواده‌ها سخت‌گیر و سلطه‌طلب هستند و ۱۰٫۸ آسان و سهل گیر و ۱۴ درصد هم اظهارنظر  نکرده‌اند و همچنین در مورد نحوه پوشش فرزندان از نظر والدین گفته می‌شود که ۲۱٫۵ درصد با پوشش فرزند خود مخالف بودند، ۲۴ درصد موافق و ۴۶ درصد اظهار نظری ندارند.

نکته‌ی اول این بخش همان آمار کاملا اشتباه است که اگر یک حساب سرانگشتی کنید، می‌بینید که باز هم در این بین درصدهای زیادی گم و یا اضافه شده است! اما نکته‌ی دوم و مهم این بخش از خبر دو قسمت پررنگ است که در تناقض با یکدیگر هستند. در خبر آمده است که ۵۸ درصد از والدین نظارت زیاد و شدیدی بر فرزندان خود دارند و از سوی دیگر ۵۱ درصد آنها فرزندانشان را بدحجاب نمی‌دانند. علاوه بر آن باز هم می‌بینیم که علاوه بر نظرسنجی که سازمان جوانان در مورد بدحجابی منتشر کرده بود، گزارش ناجا (که البته با توجه به آمار ارائه شده یک گزارش کاملا اشتباه است) هم بر این نکته تاکید می‌کند که بدحجابی از دید اکثریت افراد جامعه‌ی آماریشان (تهران) مسئله‌ای نیست. این یعنی چه؟ یعنی آنکه بدحجابی در جامعه‌ی ایران یک ناهنجاری نیست.

در این گزارش در رابطه با نحوه زندگی این افراد آمده است: ۳۹ درصد افرادی که دستگیر شده‌اند با دو والد خود زندگی می‌کردند و ۱۸ درصد با یکی از والدین. ۴۴ درصد اظهار نظر نکردند و همچنین ۵۸ درصد والدین آنها نظارت زیاد و خیلی زیاد بر فرزندانشان داشتند و ۲۴ درصد نظارت متوسط و ۱۱ درصد کم و خیلی کم نظارت داشته و ۷ درصد اظهار نشده است .

در مورد نوع برخورد والدین با این افراد آمده است: ۵۱ درصد اعضای خانواده با بدحجابی فرزندانشان همفکر هستند، ۲۳ درصد خانواده‌ها سخت‌گیر و سلطه‌طلب هستند و ۱۰٫۸ آسان و سهل گیر و ۱۴ درصد هم اظهارنظر نکرده‌اند و همچنین در مورد نحوه پوشش فرزندان از نظر والدین گفته می‌شود که ۲۱٫۵ درصد با پوشش فرزند خود مخالف بودند، ۲۴ درصد موافق و ۴۶ درصد اظهار نظری ندارند.

در این گزارش درباره مطلع بودن دوستی فرزندان با جنس مخالف آمده است: ۶۰ درصد مادران مطلع بودند، ۳۱ درصد هر دو والدین مطلع بودند، ۹ درصد هیچ یک مطلع نبودند و از افرادی که دستگیر شده‌اند ۱۸٫۵ درصد می‌دانستند که پوششان متناسب با قوانین کشور نیست و ۶۳ درصد نمی‌دانستند .

دربخش دیگری از این گزارش در خصوص علت بدحجابی آمده است: ۳۰ درصد علت خاصی برای انتخاب این پوشش نداشتند، ۱۶٫۶ درصد تنوع‌طلبی و دوست داشتن و ۳۳ درصد هم موارد دیگر را مطرح کرده‌اند.

این گزارش در مورد نظر دستگیرشدگان در مورد مصونیت یا محدودیت حجاب آورده است: ۶۰ درصد افراد حجاب را مصونیت و ۲۳٫۸ درصد محدودیت دانستند و در مورد اینکه مدل لباس‌ها را از کجا انتخاب کرده بودند؛ ۷۰ درصد مغازه‌ها و مراکز خرید و ۱۰ درصد مشاهده مدل لباس دیگران، ۲۳ درصد سایر موارد را مطرح کرده‌اند.

نامه‌وارده: نیروی انتظامی؛ نظم یا وحشت؟

مطلب زیر را یکی از خوانندگان وبلاگم، مدتی قبل برایم فرستاده بود که با توجه به انتشار ویدئوی از درگیری مردم با پلیس گشت ارشاد، دیدم زمان خوبی است که این مطلب را منتشر کنم.

اگر شما هم نوشته، عکس و یا فیلمی دارید که نمی‌توانید آن را در وبلاگ خودتان منتشر کنید و یا مایلید به صورت ناشناس منتشر شود، می‌توانید آن را برای من بفرستید. واضح است، مطالب دریافتی از نظر ساختار نوشتاری ویرایش می‌شوند و لزوما بازتاب دهنده‌ی دیدگاه‌های من نیز نمی‌باشند.

نیروی انتظامی؛ نظم یا وحشت؟

دیدن صحنه‌هایی از برخورد نامناسب ماموران به اصطلاح ناجا یا همان نیروی انتظامی دلیل بر نوشتن این مطلب شد. بارها بعد از برخورد با این صحنه‌ها از خودم پرسیدم، شکایت به کجا می‌توان برد!؟ آیا پاسخی هست؟

کدام صحنه؟

روزهای بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، کاملا چهره ناجا را نشان داد. در نگاه اول و ساده‌بینانه شاید حق دهیم، اما برخوردها روز به روز شدیدتر و عذاب‌آورتر شد. تصاویری که از شهرهای مختلف منتشر گردید، کاملا بیانگر موضوع بود. با وجود این، حتی بعد از آن ماجرا، امروز هم کم شاهد رفتار مشابه نیستیم.

مامور عصبی است!

در حال گشت و گذر در خیابانی، به تجمعی رسیدم که چند مامور نیروی انتظامی در آن حضور داشتند. اینکه داستان چه بود متوجه نشدم اما بعد از عبور، نیم نگاهی به عقب انداختم. دو افسر سوار بر موتور، در حال دور زدن با عابری برخورد کردند. جالب اینجاست عابر بیچاره با حرکت دست یکی از افسران وظیفه! به عقب پرت شد. فکر کردم که اگر من جای آن عابر بودم، چگونه این رفتار را پاسخ می‌دادم؟

فرزاد حسنی و ماجرای سردار رادان

این شکل بی‌احترامی‌ها مربوط به امروز نیست. در گذشته هم شاهد این ماجرا بودیم. روزی را به یاد دارم که فرزاد حسنی، مجری برنامه تلویزیون، به همراه میهمان آن شب خود در حال درددل کردن بود و نمونه‌ای از این مثال‌ها را گفت. رادان، قویا از ماموران خود طرفداری و هرگونه برخوردی را انکار کرد.

۱۹۷، شکایت مردمی

معاونت بازرسی ناجا، واحد مردمی ۱۹۷ را برای نزدیک شدن ارتباط خود با مردم، تشکیل داد. وظیفه این واحد، بررسی شکایات مردم نسبت به تخلفات این سازمان است. باز هم سوالی مطرح می‌کنم؛ اگر به شکایات رسیدگی شود، آیا باید شاهد اینگونه کج خلقی‌ها و بی‌احترامی‌ها نسبت به یک شهروند بود؟

نتیجه چیست؟

تصور این است، نیروی انتظامی که اسما وظیفه‌اش ایجاد نظم و برقراری حقوق شهروندان هست، رسما جز ایجاد رعب و وحشت در بین مردم آیا کار دیگری توانسته است انجام دهد؟