تجربه‌ی آکادمیک در بریتانیا (۱)

از آخرین مطلبی که در ندای امروز نوشته‌ام، حدود دو ماه می‌گذرد! دو ماهی که ماجراهای بسیاری داشته است؛ ماجراهایی از مشغله‌های درسی گرفته تا مشغله‌های کاری و زندگی خصوصی. خلاصه، با اینکه در اینجا چیزی نمی‌نوشتم، اما همواره به اینجا سر می‌زدم، به این دلیل که ندای امروز بخشی از زندگی من است و بدون این وبلاگ من چیزی را کم دارم! اما بعد از این غیبت بلند، می‌خواستم مطلبی در مورد سانسور در اینترنت بنویسم، ولی بنا به دلایلی تصیم گرفتم که از تجربه‌ی آکادمیک در بریتانیا بنویسم.

زمانی که به بریتانیا آمدم، از سیستم آموزشی این کشور هیچ ایده‌ای نداشتم و ورود به کلاس‌های درس برایم یکی از وحشتناک‌ترین اتفاقاتی بود که می‌توانست در بدو ورود من به بریتانیا و لندن بیافتد. هم اکنون که این مطلب را می‌نویسم حدود ۹ ماه است که در لندن هستم و دو امتحان نیز تا کنون داده‌ام. دو امتحانی که تقاوت آنها با اکثر امتحاناتی که در ایران داده‌ام از زمین تا آسمان است! برای درک این تفاوت، دو سیستم آموزشی که تا کنون من تجربه کرده‌ام را کنار هم می‌نویسم و در نهایت تصمیم‌گیری و نتیجه‌گیری را بر عهده‌ی شما می‌گذارم.

در ایران، سیستم آموزشی دانشگاه‌ها، سیستم استادسالاری است و این بدان معناست که حرف اول و آخر از آن استاد است و دانشجو نمی‌تواند انتقادی از استادش بکند! تجربه‌ی شخصی من در یک مورد این بود که انتقاد از استادم باعث شد تا درسی را رد بشوم! امتحان در دانشگاه‌های ایران مانند سلاحی است در دستان استاد که با آن می‌تواند دانشجویان را به راحتی قلع و قمح کند و به هیچ کس هم پاسخگو نباشد! علاوه بر این، رابطه‌ی استاد و دانشجو در اکثر موارد، مانند رابطه‌ی رئیس و مرئوس است. اما اگر این سه مورد را نکته‌ی منفی ماجرا فرض کنیم، یک نکته‌ی مثبت و بسیار مهم در دانشگاه‌های ایران وجود دارد و آن این است که اساتید در دانشگاه‌های ایران سعی می‌کنند که تدریس کنند و اکثر آنها به دنبال یاد گرفتن دانشجو هستند تا رفع مسئولیت.

در بریتانیا، سیستم آموزشی دانشگاه‌ها سیستمی تقریبا متعادل است اما اگر بخواهیم کمی دقیق شویم، این سیستم به نفع دانشجو است! در این سیستم استاد، مانند یک رئیس نیست و دانشجو حق انتقاد کردن دارد. منابع امتحانات مشخص‌اند و شما می‌دانید که اگر هر یک از قسمت‌های جزوه‌ی درسی خود را بخوانید، می‌توانید نمره‌ای بگیرید و هیچگاه استاد سعی در غافلگیر کردن شما ندارد. علاوه بر این استادها رابطه‌ای دوستانه با دانشجویان دارند و چون عنوانی مانند پرفسور و یا دکتر دارند، بین خودشان و دانشجو دیواری نمی‌کشند.

این‌ها کلیاتی بود که من در این مدت آنها را درک کرده‌ام. در قسمت بعدی «تجربه‌ی آکادمیک در بریتانیا» به رابطه‌ی دانشگاه‌ها و تکنولوژی‌های روز خواهم پرداخت.

لندن، شهری به معنای واقعی آزادی پوشش

پوشش یکی از مسائلی است که نسل من (چه دختر و چه پسر) با آن درگیر بوده و همواره حکومت ایران بر روی این مسئله انگشت می‌گذاشته و می‌گذارد. نمونه‌ی بارز بحث پوشش در ایران را می‌توان با طرح ارتقای امنیت اجتماعی که در تابستان سال گذشته به اجرا درآمد، به یاد آورد. اما پوشش تنها در ایران یک مشکل نیست و در کشورهایی مانند ترکیه و فرانسه نیز پوشش یک مشکل است، به گونه‌ای که براساس قوانین ترکیه، زنان مسلمان نمی‌توانند با پوشش اسلامی وارد مکان‌های دولتی شوند و در فرانسه هم استفاده از هرگونه نشانه‌های مذهبی (مانند حجاب اسلامی) در مدارس، ممنوع شده است.

اما برعکس مثال‌های بالا، لندن شهری است که می‌توان در آن با تمام وجود آزادی پوشش را دید. به طور مثال می‌توان در خیابان آکسفورد، بانویی را دید که با روبند و حجاب کامل در خیابان قدم می‌زند و در عین حال بانویی دیگر را دید که در کنار وی با دامنی کوتاه و پیراهنی یقه‌باز راه می‌رود. این دو بدون هیچ مشکلی از سوی هیچ کس و یا نگاه ویران‌کننده‌ی فردی راه می‌روند و به کارهای روزانه‌ی خود می‌رسند. و یا در دانشگاهی که درس می‌خوانم، در یکی از کلاس‌هایم، یک دختر آفریقایی‌تبار است که با پوشش کامل اسلامی در سر کلاس‌های حاضر می‌شود و در عین حال به راحتی با دیگران گفتگو می‌کند، بدون اینکه کسی با وی برخوردی ناشایست و یا بدی بکند.

به همین دلیل، به نظر من، لندن شهری است که می‌توان به خوبی آزادی پوشش و مذهب را در آن دید.


تهران انار ندارد

«تهران انار نداردتهران انار ندارد» نام فیلمی از مسعود بخشی است که چهارشنبه‌ی گذشته در سالن New Theater دانشگاه LSE به نمایش درآمد. این فیلم که در مورد تاریخ ۲۰۰ ساله‌ی تهران است، در عین حالی که به بررسی تاریخی تهران می‌پردازد، چاشنی طنز را با خود دارد و در برخی قسمت‌ها وجهه‌ی طنز فیلم بر وجهه‌ی تاریخی آن می‌چربد.

نکته‌ی جالبی که این فیلم برای من داشت، نکات تاریخی بود که در مورد تهران گفته شد، مانند اینکه تهران در ابتدا یک دهات بوده که کار اغلب مردم آنجا چوپانی بوده است! و ده‌ها نکته‌ی دیگر که می‌توانید با تماشای آن، از آنها اطلاع پیدا کنید.

اما از حاشیه‌های نمایش این فیلم می‌توانم به این نکات اشاره کنم:

- صدور ویزای مسعود بخشی در کمتر از ۴۸ ساعت! و زمانی که این نکته را مجری برنامه گفت، تمام تماشاگران خندیدند و مسعود بخشی هم در واکنش به این حرکت تماشاگران، شگفتی خودش را از اهمیت گرفتن ویزا در کمتر از ۴۸ ساعت نشان داد.

- مسعود بهنود، عنایت فانی و حمیدرضا صدر (کارشناس فوتبال) در این نمایش حاضر شده بودند.

- تعداد تماشاگران بسیار زیاد بود به گونه‌ای که عده‌ای پشت درهای بسته ماندند و نتوانستند این فیلم را تماشا کنند.

در نهایت این نکته را به ایرانیانی که در لندن و یا حومه ساکن هستند، یادآوری می‌کنم که سلسله برنامه‌هایی تحت عنوان Transit Tehran: Art and Documentary in Iran در دانشگاه LSE برگزار می‌شود که نمایش فیلم «تهران انار ندارد» از همین سری برنامه‌ها است. برنامه‌های دیگری که در پیش است عبارتند از:

- دوشنبه، ۱۹ اکتبر: سخنرانی با موضوع «ایران جوان: تصاویر، سیاست‌ها و داستان‌ها» در Wolfson Theater

- چهارشنبه، ۲۱ اکتبر: نمایش دو فیلم مستند به نام‌های «آیت‌الله آنلاین» و «شمارش معکوس» در New Theater

این برنامه‌ها تماما رایگان هستند و تنها شرط حضور در آنها داشتن صندلی برای نشستن است. به همین دلیل کمی زودتر در محل برنامه‌ها حاضر شوید و صندلی بگیرید تا مشکلی برای شرکت شما پیش نیاید.

ایرانی‌ها، عجوبه‌هایی از نظر اروپایی‌ها!

تجربه‌ی این سه ماهی که در لندن بوده‌ام یک نکته را به من ثابت کرده است و آن این است که درس‌خوان‌تر و پر مطالعه‌تر از ایرانی‌ها در اروپا نمی‌توان پیدا کرد!

شاید از خودتان بپرسید که چطور ممکن است که در مدت سه ماه زندگی در لندن، به این نتیجه رسیده باشم و چطور ممکن است که بدون سفر به کشورهای دیگر اروپایی اینگونه نتیجه‌گیری کرده‌ام؟! برای پاسخ به این سوالات، تنها به گفتن یک خاطره از کلاس زبانی که در ماه سپتامبر می‌رفتم، اشاره می‌کنم و نتیجه‌گیری را بر عهده‌ی خودتان می‌گذارم:

یک روز در کلاس زبانی که همکلاسی‌هایی از کشورهای یونان، اسپانیا، عربستان، سوریه و چین داشتم و هیچ کدام از آنها در رشته‌های مهندسی درس نخوانده بودند و اکثرشان در اقتصاد و حقوق مدرکی داشتند، بحث بر سر مطالعه و درس‌خواندن شد که یکباره استاد کلاس برگشت و از من پرسید: «چرا ایران‌ها اینقدر درس‌خوان هستند؟» من که از این سوال شکه شده بودم، بعد از چند دقیقه برایش توضیح دادم که فرهنگ ایران، فرهنگ درس‌خواندن است و مهم خواندن درس است آن هم در رشته‌های مهندسی و پزشکی! در این بین به یکباره یکی از همکلاسی‌هایم که از یونان بود گفت: «من تمام ایرانی‌هایی را که می‌شناسم، شدیدا درس‌خوان هستند و دائم مطالعه می‌کنند و مثل اینکه ایرانی‌ها یک ژن (مرض) خواندن دارند!»

علاوه بر این خاطره این نکته را هم باید بگویم که برای جوانان بریتانیا دو چیز بسیار مهم است: ۱) فوتبال ۲) کلوب شبانه. و بیشتر وقتشان را با این دو پر می‌کنند و برایشان چیزهای دیگر، اهمیت کمتری دارد. به همین دلیل ای ملتی که در ایران هستید، خودتان را دستکم نگیرید، چون واقعا جایگاه علمی ایران در جهان، جایگاه فوق‌العاده‌ای است.

وقتی آیفون‌دار می‌شوم!

iPhone 3GSدو روز پیش، سرانجام بعد از مدت‌ها فکر کردن و این دست و اون دست کردن، یک عدد گوشی iPhone 3GS را از فروشگاه اپل خریدم (باید در یک مطلب جدا در مورد فروشگاه‌های اپل کمی توضیح بدهم) و به جمع هزاران آیفون‌دار پیوستم. فارغ از همه‌ی تعریف‌ها و تمجیدهایی که از آیفون شده است و می‌توانید با یک جستجو در گوگل هزاران صفحه در این مورد پیدا کنید، من می‌خواهم در این مطلب تجربه‌ی این چند روزم را بگویم.

همان روزی که iPhone را با پسر دایی‌ام خریدیم، شدیدا گرسنه بودیم و به دنبال یکی از شعبه‌های KFC می‌گشتیم تا مرغ کنتاکی بخوریم و همین گرسنگی‌مان، نقطه‌ی شروعی شد برای استفاده‌ی ما از آیفون در اولین دقایق بعد از خرید! و در همان لحظه براساس مکان‌یاب و قطب‌نمایی که بر روی نسل سوم آیفون‌ها نصب شده است، نزدیک‌ترین فروشگاه KFC را پیدا کردیم و خودمان را از گرسنگی نجات دادیم!

اما مزیت دیگر آیفون برای من، نصب کردن برنامه‌ی دیکشنری است که از سایت Dictionary.com به صورت رایگان دانلود کردم و هر وقت که معنی کلمه‌ای را در کلاس‌های درس متوجه نمی‌شوم، به سرعت معنی آن را پیدا می‌کنم!

و آخرین امکانی که این روزها شدیدا به کار من می‌آید، گوش دادن به ترانه‌های مورد علاقه‌ام به صورت آنلاین است که باعث شده از گوش دادن به ترانه‌های تکراری رهایی پیدا کنم.

البته به همه‌ی این‌ها، امکانات عادی‌ای مانند توییت کردن، فرندفید رفتن و چک کردن ایمیل‌هایم را هم باید اضافه کرد. خلاصه‌ی کلام آنکه آیفون برای من حکم دنیایی را دارد که در دستانم است و به من کمک می‌کند تا در لندن به راحتی مکان‌های مورد نیازم را پیدا کنم و یا از وضعیت خطوط مترو با خبر شوم.