آقای حسین شریعتمداری تغییر تا چه اندازه؟ السلامعلیکم- بخش دوم
یادداشتهای دایی
…ادامه
بخش دوم سخنرانی پرزیدنت اوباما در دانشگاه قاهره در سال ۲۰۰۹ را در ذیل میخوانید. در بخش قبل اوباما تاکید نمود که ما باید با تنشهای بین دولتهای غربی و اسلام از روبرو مواجه شویم و راهکارهای آن را ارائه دهیم. اوباما مسائل بین دولتهای غربی و اسلام را به ۷ گروه تقسیم نموده است. در این بخش به سه گروه و در بخش آخر این مقاله به چهار گروه دیگر خواهیم پرداخت. گروه سوم در این بخش مربوط به مسائل ایران و مناقشهی هستهای میباشد. تقسیم مقاله به سه بخش صرفا جهت جلوگیری از خستگی خواننده به دلیل طولانی بودن مطلب صورت گرفته است و اصل سخنرانی یکجا ارائه شده است.
اولین مسئله که میبایست ما با آن مقابله نماییم افراطیون خشن در همهی اشکال آن است.
در آنکارا (منظور سخنرانی اوباما در آنکارا قبل از این سخنرانی میباشد)، من روشن نمودم که آمریکا در جنگ با اسلام نبوده و هرگز نخواهد بود. اما ما بدون ترحم به افراطیون خشنی که امنیت ما را با تهدیدات خطرناک مواجه میکنند مقابله میکنیم. چون ما با همان چیزی مقابله میکنیم که مردم همهی مذاهب مقابله میکنند: کشتن مردان، زنان و کودکان بیگناه. و این اولین وظیفهی من به عنوان ریاست جمهوری است که مردم آمریکا را محافظت نمایم.
وضعیت افغانستان نشاندهندهی اهداف آمریکاست، و نیاز ما برای کار کردن با یکدیگر. بیش از ۷ سال قبل، سازمان ملل با پشتیبانی وسیع بینالمللی، القاعده و طالبان را تحت تعقیب قرار داد. ما با انتخاب این کار را نکردیم، بلکه به دلیل ضرورت به افغانستان رفتیم. من مطلعام که برخی، حوادث ۱۱ سپتامبر را سوال برانگیز میدانند یا تصدیق میکنند. اما اجازه بدهید شفاف باشیم: القاعده در آن روز نزدیک ۳۰۰۰ نفر را کشت. قربانیان مردان، زنان و کودکان بیگناه آمریکایی و ملل دیگر بودند که هیچ کاری جهت صدمه زدن به دیگران انجام نداده بودند. و با این حال القاعده با قصاوت آنها را به قتل رساند، مسئولیت حمله را بر عهده گرفت، و حتی در حال حاضر نیز بر عزم خود به کشتار در ابعاد وسیع سخن میگوید. آنها وابستگانی در خیلی از کشورها دارند و سعی میکنند که گروه خود را گسترش دهند. اینها ایدههایی جهت بحث نمیباشد، اینها واقعیاتی است که میبایست به آنها رسیدگی شود.
اشتباه نگیرید: ما نمیخواهیم قوایمان را در افغانستان نگه داریم. ما به دنبال پایگاه نظامی در آنجا نیستیم. این برای آمریکا دردناک است که مردان و زنان جوان خود را از دست بدهد. این بسیار گران و از نظر سیاسی ادامهی این کشمکش دشوار است. ما با خوشحالی هر یک از نیروهایمان را به خانه بازمیگردانیم، اگر مطمئن باشیم که افراطیون خشونتگرا در افغانستان و پاکستان که مصمم به کشتن هر آن تعداد آمریکایی که قادر به انجام آن باشند، وجود نخواهند داشت. اما هنوز این وضعیت به وجود نیامده است.
این دلیلی است که ائتلافی از ۴۶ کشور تشکیل شد. و علارغم هزینهای که در بردارد، تعهد آمریکا تضعیف نخواهد شد. در حقیقت، هیچ یک از ما نباید این افراطگرایان را تحمل کنیم. آنها در خیلی از کشورها کشتهاند. آنها مردمان ادیان مختلف را کشتهاند- بیش از هر دینی، آنها مسلمانان را کشتهاند. اعمال آنها با حقوق بشر، پیشرفت ملتها، و با اسلام آشتیناپذیر است. قرآن آسمانی میآموزد که هر کسی بیگناهی را بکشد، همانند آن است که او همهی انسانها را کشته است. اعتقاد راسخ بیش از یک میلیارد مردم مسلمان خیلی عظیمتر است از کینهی اقلیتی. اسلام بخشی از مسئله در برخورد با افراطیون خشن نیست- اسلام بخش مهمی در گسترش صلح است.
ما همچنین میدانیم که قدرت نظامی به تنهایی این مسئله را در افغانستان و پاکستان حل نخواهد کرد. این دلیلی است که ما قصد داریم ۱٫۵ میلیارد دلار هر سال و طی ۵ سال آینده به پاکستان کمک نماییم تا مدرسه و بیمارستان، جاده و محل کسب و کار مشترکاً بسازیم، و صدها میلیون دلار جهت کمک به کسانی که آواره شدهاند بپردازیم. و این دلیلی است که ما بیش از ۲٫۸ میلیارد دلار برای کمک به افغانستان جهت توسعهی اقتصادشان اختصاص دادهایم تا خدمات مورد نیاز مردمشان را تحویل دهند.
اجازه بدهید که مسئلهی عراق را بررسی کنم. برخلاف افغانستان جنگ عراق جنگی گزینشی بود که باعث برانگیختن اختلافات بزرگی در کشور من و در اطراف دنیا گردید. اگرچه من معتقدم که مردم عراق در نهایت وضعیت بهتری بدون استبداد صدام حسین خواهند داشت، من همچنین معتقدم که حوادث عراق به آمریکا احتیاج استفاده از دیپلماسی و در صورت امکان ساختن اجماع جهانی برای حل مسائلمان را یادآوری نمود. در حقیقت، ما میتوانیم سخنان توماس جفرسون را به یاد آوریم که گفت: «من امیدوارم که درایت ما با قدرت ما رشد و به ما بیاموزد که هر چه از قدرت خود کمتر استفاده کنیم، قدرتمان بیشتر خواهد بود.»
امروز آمریکا یک مسئولیت دوگانه دارد: کمک کند که عراق یک آیندهی بهتری را شکل دهد- و عراق را ترک نموده و آن را برای عراقیها باقی بگذارد. من این را برای مردم عراق روشن نمودهام که ما به دنبال ایجاد پایگاه در عراق نیستیم و هیچ ادعایی به سرزمین و منابع آنها نداریم. استقلال عراق متعلق به خودش است. به این دلیل است که من دستور دادم که نیروهای رزمی ما تا آگوست آینده خارج گردند. این دلیلی است که ما بر توافقمان با حکومت دموکراتیک منتخب عراق که نظامیان رزمی خود را از شهرهایشان تا جولای (۲۰۰۹) و همهی نیروهایمان را تا سال ۲۰۱۲ از عراق خارج نماییم، احترام میگذاریم. ما به عراق جهت تربیت نیروهای امنیتی و توسعهی اقتصادی کمک خواهیم کرد. اما ما از یک عراق متحد امن به عنوان یک شریک، نه به عنوان یک ولینعمت حمایت خواهیم نمود.
و در انتها، همانطور که آمریکا نمیتواند خشونت توسط افراطگرایان را تحمل نماید، ما هرگز نباید اصول خود را تغییر دهیم. ۹/۱۱ یک ضربهی روحی بسیار بزرگی به کشور ما وارد کرد. ترس و خشمی که آن حادثه برانگیخت قابل درک است، اما در بعضی از موارد آن باعث شد که ما بر خلاف ایدهآلهایمان عمل نماییم. ما قدمهای محکمی در جهت تغییر این مسیر برمیداریم. من به طور صریح استفاده از شکنجه توسط ایالات متحده را ممنوع نمودم، و من دستور دادهام که زندان گوانتانامو تا اواخر سال آینده (یعنی ۲۰۱۰) بسته شود.
بنابراین آمریکا از خودش دفاع خواهد نمود، استقلال ملتها و حکومت قانون را محترم میشمارد و ما این را با مشارکت با جوامع مسلمان که خود نیز تحت تهدید میباشند، انجام خواهیم داد. هر چه زودتر افراطگرایان در مجامع مسلمین منزوی و مترود گردند، زودتر همهی ما در امنیت خواهیم بود.
دومین منشأ تنش که ما میباید بحث کنیم، وضعیت بین اسرائیل و فلسطین و جهان عرب است.
پیوند مستحکم بین آمریکا و اسرائیل را همه خوب میدانیم. این پیوند غیرقابل شکست است. این پیوند براساس وابستگیهای فرهنگی و تاریخی به وجود آمده است و شناخت این موضوع که آرزوی داشتن یک سرزمین یهودی ریشه در تراژدی تاریخی دارد که نمیتوان آن را کتمان نمود.
در اطراف دنیا، یهودیان برای قرنها محاکمه شدند و یهودستیزی در اروپا به اوج بیسابقهی هولوکاست رسید. فردا، من از Buchenwald (بازداشتگاه اسرا که یهودیان در آن بودند) دیدن میکنم که بخشی از شبکهی اردوگاههایی است که یهودیان در آن برده، شکنجه، تیرباران و توسط گاز به وسیلهی رایش سوم کشته شده بودند.
شش میلیون یهودی کشته شدند- بیشتر از کل جمعیت یهودیان در اسرائیل امروز. انکار این واقعیت، بیاساس، از روی جهالت و نفرتانگیز است. تهدید اسرائیل به نابودی- یا تکرار کلیشههای زننده دربارهی یهودیان- عمیقا نادرست است، و فقط منجر به یادآوری دردآورترین خاطرات به فکر اسرائیلیها میشود. حال آنکه این موضوع مانع صلحی که مردم این منطقه سزاوار آن هستند میگردد.
از طرف دیگر این غیر قابل انکار است که مردم فلسطین- مسلمانان و مسیحیان- در یافتن سرزمین مادری رنج بردهاند. برای بیش از ۶۰ سال آنها متحمل رنج آوارگی شدهاند. بسیاری در اردوگاههای پناهندگی در ساحل غربی، غزه و سرزمینهای همسایه در انتظار یک زندگی صلحآمیز و امن میباشند که آنها هرگز قادر به آن نبودهاند. آنها تحقیر روزانه را متحمل میشوند- بزرگ و کوچک- که به همراه اشغال میآید. بنابراین بگذارید هیچ شکی باقی نماند: وضعیت مردم فلسطین غیرقابل تحمل است. آمریکا به خواستهای بر حق فلسطینیان جهت منزلت، فرصت بهتر و کشوری برای خودشان پشت نخواهد کرد.
برای دههها، حالت بنبست برقرار بوده است: دو ملت با آرزوهای مشروع، هر یک با تاریخی دردناک که از سازش طفره میروند.
دیگری را مقصر دانستن آسان است- برای فلسطینیان اشاره به آوارگی که توسط بنیانگذاری اسرائیل به وجود آمد و برای اسرائیلیان اشاره به خصومت دائمی و حملهها در طول تاریخشان از درون مرزها و فراسوی مرزهایشان. اما اگر به این نزاع فقط از این سو و یا آن سو بنگریم، در آن صورت ما چشممان را به حقایق بستهایم: تنها راه حل برای برآورد کردن آرزوهای هر دو طرف که اسرائیل و فلسطین هر دو در صلح و امنیت زندگی نمایند، با دو دولت ممکن میگردد.
این راه حل در جهت منافع اسرائیل، منافع فلسطین، منافع آمریکا، و منافع جهان میباشد. این دلیلی است که من قصد دارم شخصا با همهی صبری که این وظیفه نیاز دارد به دنبال این نتیجه باشم. وظایف هر طرف که برطبق نقشهی راه موافقت نمودهاند روشن میباشد. برای رسیدن به صلح، زمان عمل به مسئولیتهایمان برای آنها- و برای همهی ما فرا رسیده است.
فلسطینیان میبایست خشونت را رها نمایند. مقاومت از طریق خشونت و کشتن نادرست است و موفق نخواهد شد. برای قرنها، سیاهپوستان آمریکا متحمل تازیانههای بردهداری و تحقیر تبعیض نژادی شده بودند. اما خشونت نبود که منجر به بدست آوردن حقوق کامل و برابر شد. بلکه آن راه صلحآمیز و پافشاری مصرانه بر روی ایدهآلهایی که در کانون پایهگذاری آمریکا قرار داشت، بود. چنین داستانهایی را از مردم آفریقای جنوبی تا شرق آسیا، از اروپای شرقی تا اندونزی میتوان گفت. این یک داستان با یک حقیقت ساده است: که خشونت یک کوچهی بنبست است. پرتاب موشک به سوی کودکان یا متلاشی کردن یک پیرزن در اتوبوس علامت شجاعت و قدرت نیست. این روش یک حق اخلاقی نیست، این روش تسلیم شدن است.
حالا زمان آن است که فلسطینیان بر روی آنچه میتوانند بسازند متمرکز شوند. دستاندرکاران فلسطینی میبایست ظرفیت خود جهت حکومت کردن را توسعه دهند، با ارگانهایی که در خدمت نیازهای مردمند. حماس در میان فلسطینیان طرفدار دارد، اما آنها همچنین دارای مسئولیت میباشند. جهت نقشآفرینی در برآورده کردن آرزوهای فلسطینیان، و جهت متحد نمودن مردم فلسطین، حماس باید به خشونت خاتمه دهد، توافقات انجام شدهی قبلی را بپذیرد، و حق بقای اسرائیل را به رسمیت بشناسد. در همین حال، اسرائیل میبایست اعلام نماید که به همان صورت که حق بقای اسرائیل را نمیتوان انکار نمود، همانطور هم حق فلسطینیان را نمیشود انکار نمود. ایالات متحده قانونی بودن ادامهی شهرکسازی اسرائیلیها را نمیپذیرد. این ساختها برخلاف موافقتهای قبلی است و تلاشهای رسیدن به صلح را تضعیف مینماید. زمان توقف شهرکسازی فرا رسیده است.
اسرائیل همچنین میبایست به تعهداتش عمل نماید و مطمئن شود که فلسطینیان بتوانند زندگی و کار کنند و به پیشرفت جامعهیشان بپردازند. و به همان اندازه که خانوادههای فلسطینی ویران میگردند، ادامهی بحران انسانی غزه و همچنین عدم فرصتهای مناسب در ساحل غربی به امنیت اسرائیل کمک نمیکند. پیشرفت در زندگی روزمرهی مردم فلسطین میبایست بخشی از راه رسیدن به صلح باشد، و اسرائیل بایست قدمهای استواری در جهت امکان چنین پیشرفتی را بردارد.
در خاتمه، کشورهای عربی میبایست تشخیص دهند که «ابتکار صلح اعراب» شروع بسیار مهمی بود، اما آخر مسئولیتهای آنها نمیباشد. تضادهای اعراب- اسرائیل نمیبایست جهت انحراف ملل عربی از مسائل دیگر مورد سوء استفاده قرار گیرد. در عوض، میبایست دلیلی برای عمل در جهت کمک به مردم فلسطین جهت ایجاد سازمانهایی که منجر به ثبات دولتشان شود بکارآید، قانونی بودن اسرائیل را به رسمیت بشناسند و حرکت به جلو به جای تمرکز بر شکستهای قبل را برگزینند.
آمریکا دیپلماسی خود را هم راستای آنهایی که به دنبال صلح هستند، قرار میدهد، و در میان عموم مردم همان را خواهد گفت که به صورت خصوصی به اسرائیلیان، فلسطینیان و اعراب میگوید. ما نمیتوانیم صلح را تحمیل نماییم. اما به طور خصوصی، بسیاری از مسلمانان تشخیص دادهاند که اسرائیل از میان نخواهد رفت. همانطور هم، بسیاری از اسرائیلیان تشخیص نیاز برای یک دولت فلسطینی را دادهاند. برای ما وقت آن است که به آنچه همه میدانند عمل نماییم.
بسیاری اشکها سرازیر شده است. بسیاری خونها ریخته شده است. همهی ما مسئولیتی داریم تا برای روزی تلاش کنیم که مادران اسرائیلی و فلسطینی بتوانند بزرگ شدن کودکانشان را بدون هیچ ترسی ببینند، وقتی سرزمین مقدس ادیان بزرگ، سرزمین صلح شود که خدا مقصودش آن بوده، وقتی که اورشلیم منزلی امن و بادوام برای یهودیان، مسیحیان و مسلمانان گردد، و یک مکانی برای همهی کودکان ابراهیم که با یکدیگر در صلح به هم آمیزند همچنان که در داستان الاسرا (Isra) وقتی که موسی و مسیح و محمد (که صلح بر آنها باد) در نماز به یکدیگر ملحق میشوند.
سومین منشأ تنش مربوط به منافع مشترک ما در حقوق و مسئولیتهای ملل در سلاحهای هستهای است.
این موضوع منشأ تنش بین ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران میباشد. برای چندین سال، ایران تاحدودی خودش را در تقابل با کشور من تعریف کرده است و به راستی یک تاریخ پر تلاطم مابین ماست. در اواسط جنگ سرد، ایالات متحده نقشی در سرنگونی حکومت منتخب مردم ایران بازی نمود. از زمان انقلاب اسلامی، ایران نقشی در عمل گروگانگیری و خشونت بر علیه نظامیان آمریکایی و مردم عادی داشته است. این تاریخچه به خوبی بر همه روشن است. در عوضِ گرفتار شدن در تلهی گذشته، من برای رهبران و مردم ایران روشن نمودم که کشور من آمادهی حرکت به جلوست.
سوال حالا این نیست که ایران بر علیه چیست، بلکه سوال این است که ایران به سوی چه آیندهای میخواهد برود؟ غلبه بر دههها بدگمانی و عدم اعتماد دشوار خواهد بود، اما ما با شجاعت، صحت عمل و مصمم به جلو خواهیم رفت.
مسائل بسیاری جهت بحث بین کشورهایمان وجود دارد، و ما راغب هستیم بدون هیچ پیش شرطی براساس احترام متقابل به جلو حرکت نماییم. اما برای همهی طرفهای ذینفع روشن است که وقتی به سلاح هستهای میرسیم، ما به یک نقطهی تعیینکننده رسیدهایم. روشن است که این فقط مربوط به منافع آمریکا نمیشود. این مربوط به جلوگیری از مسابقهی تسلیحات هستهای در خاورمیانه است که میتواند این منطقه و جهان را در سراشیبی یک مسیر بسیار خطرناک پیش ببرد.
من آنهایی را که معترض به این هستند که بعضی از کشورها تسلیحاتی دارند که دیگران ندارند را درک میکنم. هیچ کشوری نباید برگزیند و انتخاب نماید که کدام کشور میتواند تسلیحات هستهای نگاه دارد. این دلیلی است که من به شدت بر پایبندی آمریکا برای رسیدن به جهانی که هیچ کشوری تسلیحات هستهای نداشته باشد، تصریح کردهام. و هر ملتی- شامل ایران- میبایست حق دسترسی به نیروی صلحآمیز هستهای را داشته باشد اگر ایران از مسئولیتهایش تحت پیمان عدم گسترش سلاح هستهای (NPT) پیروی نماید. این التزام در کانون این معاهده میباشد و این توسط تمام کسانی که کاملا به آن ملتزم هستند باید حفظ شود. و من امیدوارم که همهی کشورهای این منطقه بتوانند در رسیدن به این هدف شریک شوند.
ادامه دارد…










