فرصت سوخته: ۱۰ فرمان پرزیدنت جیمی کارتر
یادداشتهای دایی
در طول زندگیام با مواردی مواجه شدم که افرادی موثر بر زندگی میلیونها انسان، و در این مورد شاید کل جهان، از به ثمر رساندن برنامهی کلیدی خود به دلایلی که عمدتا آز و طمعورزی دیگران بوده است بازماندهاند. شناخت بعضی از این موارد برایم سالیان دراز طول کشیده است. پرزیدنت جیمی کارتر ۳۹مین رئیس جمهوری ایالات متحدهی آمریکا از سال ۸۱-۱۹۷۷ بود. مواضع جمهوری اسلامی ایران در ابتدای انقلاب در مقابل او و همچنین مواضع گرفته شده در دوران بیل کلینتون و در حال حاضر در برابر پرزیدنت باراک اوباما نیاز به بازنگری اصولی دارد. برخورد با آمریکا به عنوان یک مجموعه هموژن و یکدست و صفآرا کردن کلیهی نیروها و اندیشهها در یک جبههی واحد دور از واقعیت میباشد. تاریخ نشان داده است که تفاوتهای جناحهای مختلف هر کشوری همچنان که بوضوح در ایران نیز قایل لمس میباشد، منجر به سیاستهایی گاها کاملا متضاد میگردد و هنر استفاده از فرصتهای گفتگو و مذاکره نه تنها از بسیاری از حوادث ناگوار جلوگیری مینماید، بلکه امکان تفاهم و همزیستی مسالمتآمیز را نیز فراهم میآورد.
در اینجا به سیاستمداری که فرصت اجرای برنامههایش را از دست داد میپردازم. جیمی کارتر اولین رئیس جمهوری آمریکا بود که مسئلهی بحران انرژی آمریکا را با ملت خود در میان نهاد. او در ۱۸ آوریل ۱۹۷۷ در یک گفتگوی صمیمانه تلویزیونی با ملت آمریکا، برنامهای انسانی و عملی برای مقابله با بحران انرژی را در میان گذاشت. چنانچه برنامهی جیمی کارتر فرصت عمل مییافت، نه مردم آمریکا و نه مردم جهان در وضعیت بحرانی رو به جنگ فعلی قرار نمیگرفتند. پیشبینی ۳۳ سال پیش او در مورد مصیبت عظیم ملی آمریکا قابل تامل است. به جهت اهمیت این موضع تاریخی، در ذیل چکیدهی گفتار او به همراه ۱۰ فرمان جیمی کارتر مرور میگردد.
گفتگوی تلویزیونی جیمی کارتر، ۱۸ آوریل ۱۹۷۷
«امشب میخواهم در مورد یک مسئلهی ناخوشایند که در تاریخ ما بیسابقه است با شما صحبت کنم. به استثنای جلوگیری از جنگ، این بزرگترین چالشی است که در طول عمرمان با آن مواجه شدهایم. گرچه ما هنوز در بحران انرژی غوطهور نشدهایم، اما اگر به سرعت وارد عمل نشویم، عوطهور خواهیم شد.
این مشکلی است که در ۵ سال دیگر قادر به حل آن نخواهیم بود و احتمالا در طی این قرن (یعنی قرن ۲۰ام) به تدریج وخیمتر میگردد.
اگر به دنیای بهتری برای بچهها و نوههای خود تمایل دارید، ما نباید خودخواه و ترسو باشیم.
به طور ساده ما باید تقاضای انرژی خود را با افت سریع منابع آمریکا کاهش دهیم. با عمل در حال، ما خواهیم توانست آیندهی خود را کنترل کنیم به جای آنکه اجازه دهیم آینده ما را کنترل کند.
او سپس اضافه میکند… مهمترین چیز دربارهی این پیشنهادات آن است که شق دیگر مصیبت عظیم ملی خواهد بود. تاخیر بیشتر بر توان ما و قدرت ملی ما اثر خواهد گذاشت…
… نفت و گاز طبیعی که ما به آن وابستهایم، برای ۷۵ درصد مصرف انرژیمان به اتمام رسیده است. علارغم تمام سعی و کوششمان، تولید نفت و گاز ملی با نرخ ۶ درصد در سال رو به کاهش است. واردات نفت و گاز طی ۵ سال گذشته دو برابر گشته است. مگر با تغییرات بزرگ در مصرف سوخت، ما اعتقاد داریم که در اوایل ۱۹۸۰ نیازمندی نفتمان از تولید آن سبقت خواهد گرفت. در حال حاضر دنیا ۶۰ میلیون بشکه در روز مصرف مینماید و نرخ رشد سالیانهی آن ۵ درصد میباشد. این به معنای آن است که درجهت حفظ این میزان نرخ مصرف باید هر سال معادل نفت ایالت تگزاس یا هر ۹ ماه یک آلاسکا و یا هر ۳ سال یک عربستان سعودی کشف شود. واضح است که این قابل ادامه نیست.
سپس او میافزاید که بشر در تاریخ در ۲۰۰ سال قبل اولین تغییر در مادهی سوخت از چوب به زغالسنگ را انجام داد که مقدمهی انقلاب صنعتی بود.
دومین تغییر سوخت در قرن ۲۰ام اتفاق افتاد که مصرف نفت و گاز طبیعی رو به رشد گذاشت و عصر سفر با اتومبیل و هواپیما آغاز شد. چون ما در حال اتمام نفت و گاز میباشیم (توجه نمایید که قلهی نفت آمریکا در سال ۱۹۷۰ بود و این گفتگو در سال ۱۹۷۷ ایراد شده است) میباید خود را برای سومین تغییر که صرفهجویی در نفت و گاز و استفادهی بیشتر از زغال سنگ به همراه انرژیهای تجدید پذیر مانند انرژی خورشیدی آماده سازیم.
دنیا برای آینده آماده نیست. در دههی ۱۹۵۰، مردم آمریکا دو برابر نفت نسبت به دههی ۱۹۴۰ مصرف نمودند. در دههی ۱۹۶۰، ما دو برابر مصرف دههی ۱۹۵۰ را داشتیم و از همه مهمتر در هر یک از این دههها نفت بیشتری از تمام نفت مصرف شده توسط مردم آمریکا تا تاریخ آغاز آن دهه مصرف نمودهایم… هر آمریکایی انرژی معادل ۶۰ بشکه در هر سال مصرف میکند. ملت ما مسرفترین ملت دنیاست. انرژی هدر رفتهی ما بیشتر از انرژی وارداتی است. با سطح رفاه زندگی تفریبا یکسان، ما دو برابر انرژی برای هر فرد نسبت به آلمان، ژاپن و سوئد مصرف میکنیم.
… مصرف نفت ما هر سال رو به افزایش است. اتومبیلهای ما همچنان بزرگ و کم بهره خواهند بود. سه چهارم آنها فقط یک راننده را حمل خواهند کرد در حالی که سیستم حمل و نقل عمومی رو به افول است. ما عایقکاری منازلمان را به تاخیر میاندازیم، در حالی که ۵۰ درصد حرارت از آنها به هدر میرود.
… اگر ما به زودی وارد عمل نشویم، ما با یک بحران اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روبرو خواهیم شد که بنیانهای آزاد ما را به خطر خواهد انداخت.
اما ما انتخاب دیگری داریم. ما میتوانیم از حالا آماده شویم. ما میتوانیم تا وقت باقیست، وارد عمل شویم. طرح انرژی ملی ما براساس ۱۰ اصل قرار دارد:
۱۰ فرمان جیمی کارتر
اصل اول- ما میتوانیم یک سیاست انرژی موثر و فراگیر داشته باشیم فقط اگر دولت مسئولیت آن را به عهده بگیرد و اگر مردم جدیت چالش این موضوع را درک کنند و آمادهی گذشت باشند.
اصل دوم- رشد اقتصادی در حد سالمی میبایست ادامه یابد. فقط با صرفهجویی انرژی ما میتوانیم سطح استاندارد زندگی را حفظ نماییم و مردم را بر سر کار نگاه داریم. یک برنامهی صرفهجویی موثر قادر به ایجاد صدها هزار شغل جدید خواهد بود.
اصل سوم- ما باید محیط زیست را محافظت نماییم. مسائل انرژی ما و مسائل محیط زیست به یکدیگر گره خوردهاند. صرفهجویی به حل همزمان این دو کمک خواهد نمود.
اصل چهارم- ما باید آسیبپذیری خود به تحریمهای مخرب را کاهش دهیم. ما میتوانیم با کاهش در تقاضای نفت و با استفاده از منابع فراوان دیگر مثل زغال سنگ و با توسعهی ذخایر استراتژیک نفت، خود را حفظ نماییم.
اصل پنجم- ما میبایست عادل باشیم. راه حل ما میبایست از تمام مناطق، تمام طبقات مردم و گروههای ذینفوذ، گذشت یکسانی را طلب نماید.
صنایع نیز سهم خود را ایفا نمایند به همان صورت که مصرفکنندگان خواهند نمود. با تولیدکنندگان انرژی میبایست به طور عادلانه برخورد شود، اما اجازه به سوداگری کمپانیهای نفتی نخواهیم داد.
اصل ششم- سنگ بنای سیاست ما کاهش مصرف با صرفهجویی است. تاکید ما بر صرفهجویی تفاوت روش بین این طرح و طرحهای دیگری است که فقط بر شتاب تولید نفت تاکید دارند. صرفهجویی سریعترین، ارزانترین و عملیترین منبع انرژی است. صرفهجویی تنها راهی است که میتوانیم یک بشکه نفت را با چند دلار بخریم. یک بشکه نفت حدود ۱۳ دلار قیمت خواهد داشت، اگر به اتلاف ادامه دهیم.
اصل هفتم- قیمت کالاها میبایست بازتاب واقعی قیمت جایگزین کردن انرژی مصرف شده برای آن کالا باشد. ما فقط خود را گول میزنیم اگر به طور مصنوعی قیمت انرژی را پایین نگه داریم و به مقدار بیش از توانایی خود آن را مصرف کنیم.
اصل هشتم- سیاستهای دولت میبایست قابل پیشبینی و قطعی باشند. هم مصرفکننده و هم تولیدکننده احتیاج به سیاستهایی دارند که به آن اعتماد داشته باشند تا بتوانند برای آینده برنامهریزی نمایند. این دلیلی است که من با کنگره کار میکنم تا وزارت انرژی را به وجود آوریم. وزارت انرژی جایگزین بیش از ۵۰ سازمان مختلف که در حال حاضر بخشی از کنترل روی انرژی را دارند، خواهد شد.
اصل نهم- ما باید سوختهایی را که نادرند صرفهجویی نماییم و از آنها که فراوانند بیشتر استفاده کنیم. ما نمیتوانیم ۷۵ درصد سوختمان از گاز و نفت باشد در حالی که فقط ۷ درصد از منابع ما از این سوختهاست. ما میبایست به سمت مصرف بیشتر زغال سنگ حرکت کرده در حالی که به حفظ محیط زیست توجه کنیم و باید استانداردهای ایمنی برای انرژی هستهای را به کار ببریم.
اصل دهم- ما باید شروغ به توسعهی انرژیهای نوین غیر متداول بکنیم که در قرن آینده به آن وابسته خواهیم بود.»
مطالب مربوط:
شاه کلید پیشبینی حوادث جهان در آینده (۱)
شاه کلید پیشبینی حوادث جهان در آینده (۲)
شاه کلید پیشبینی حوادث جهان در آینده (۳)











سلام
سال ۱۹۷۷ یعنی حدود سی و سه سال پیش کارتر هم مشکل را دیده و هم راهکار داده بود… بنظر من تمام این فرمانها!!! هم متضمن منافع مالی کارتل ها بود و هم کمک میکرد این وضعیتی که توش گرفتاریم بوجود نمی اومد… حالا این آماری که این بنده خدا میده مال دهه هفتاده و باید یه بررسی کرد که چند درصد پیشنهاداتش متحقق شده و الان درصد و راندمان کارایی انرژی تو آمریکا چقدر است… راستش بنظر من ما هنوز وقت داریم… اگه یه همچین رویکردهایی تو وطن خودمون صورت بگیره میتونیم خودمون رو جمع کنیم… گو اینکه بحث اتلاف تو ایران بهر علت (ارزانی انرژی، فرهنگ مصرف و…) خیلی حاد هست و چون منبعی ندارم نمیتونم بگم ولی مطمئناً جزو کشورهای با راندمان پایین هستیم. بهرشکل ممنون از مطالبتون… مشخصه براشون خیلی زحمت میکشید بخصوص اون سه مقاله «شاه کلید» بنظر من فوق العاده بود.
پیروز باشید
پاسخ: خیلی متشکرم از ارائهی نظر جالب شما. دلیل نوشتن این مقاله ارائهی ادلهای بر قریبالوقوع بودن بحران انرژی و نادرست بودن سیاستهای جمهوری اسلامی ایران در ارتباط با مذاکرات با آمریکاست. پر واضح است که آمریکا و هر کشور دیگری به دنبال منافع خود میباشند و در این موضوع هیچ شکی نیست همچنان که نمایندگان جمهوری اسلامی ایران نیز به دنبال منافع ملی ایران هستند. لیکن این نمیتواند عاملی جهت خودداری از گفتگو و مذاکره باشد. گفتگو و مذاکره و تعدیل مواضع تا رسیدن به چهارچوبهای قابل قبول طرفین، نیازی مبرم و فوری است. با بوجود آمدن بحران عمیق انرژی در حوالی ۲۰۱۲ به نظر من جریان راست افراطی که به مراتب خشنتر و جنگطلبتر از دولت جرج بوش خواهد بود، به قدرت خواهد رسید و زمان ذیقیمت مذاکرهی فعلی به هدر خواهد رفت (گرچه احتمال ایجاد بحران قبل از آن هم محتمل است). سرعت عمل در ارتباط با آمریکا در زمان پرزیدنت اوباما از ملزمات است و بسیار بدیهی است که آمریکا همانند هر کشور دیگری که دارای ثبات سیاسی، اقتصادی و نظامی است دارای تشکیلات عریض و طویل سازمان یافتهای میباشد که تحرکات شخصی اوباما در آن بسیار محدود میباشد و گذاردن شروط غیر قابل عمل (حتی اگر به فرض محال اوباما با همهی آنها موافق هم باشد) به جز به بنبست کشاندن مذاکرات قبل از شروع آن نتیجهی دیگری ندارد و این درست خواست جریان جنگطلب برای گذار از دوران اوباما بدون رسیدن به توافقی مرضیالطرفین میباشد. جالب اینجاست که بعضی از جناحهای داخلی ایران نیز هماهنگ با جناح جنگ موضعگیری مینمایند و مثلا از ارسال سوخت هستهای به خارج ممانعت نمودند. در مورد صرفهجویی در مصرف انرژی و برنامهی اصلاح ساختار اقتصادی ایران در بخش آیندهی «شاه کلید پیشبینی حوادث جهان در آینده» بحث خواهم نمود.
منافع! موتور محرکه تمام حیات و جانداران است… به گفته مارکس واتیکان حاضر است ۲۷ اصل از سی و دو اصل خود را زیر پا بگذارد ولی ۱۵ درصد منافع خود را از دست ندهد!!! (شاید نقل قول اصلی یکم عددهاش متفاوت باشه) ولی بهرشکل باید دید چه کسانی از ادامه وضعیت موجود منفعت میبرند (چه در ایران چه در آمریکا و چه در روسیه و چه در چین و چه در اروپا و چه در اعراب!!!) که مانع از شکل گیری یک تعامل برد-برد اقتصادی (چون من از سیاست سر در نمیارم) برای ایران و آمریکا هستند. آمریکا جدا از نفت و دیگر حاملهای انرژی به یک بازار با پتانسیلهای بالای مصرفی و تولیدی مثل ایران نیاز مبرمی دارد و ایران نیاز به سرمایه گذاران با فناوری بالا برای نوسازی صنعت فرسوده (که در یک مورد با یک جستجوی ساده در سایت بلومبرگ دهها تحلیل از پایین آمدن و افت وحشتناک تولیدات پتروشیمی در ایران بعلت فرسودگی صنعت نفت خواهید دید) و بالفعل کردن پتانسیلهای به زمین مانده (یک مثال ساده آن توریسم است و دهها مورد دیگر) با نهایت بهره وری میباشد… از لحاظ عقلی و منطقی این دو باید متصل شوند ولی باید دید از این تعامل منافع چه کسانی به خطر می افتد… از طرفی هم باید بدانیم که اگر چیزی قرار است بدست بیاید باید چیزی هم از دست برود… من بحث رو پیچیده نمیکنم ولی باید ترازویی داشت که ببینیم که آنچه از دست میدهیم ارزش آنچه!!!! که بدست می آوریم است یا نه
بازهم ممنون از مطالبتون…. حقیقتاً کم هستند سایتهایی که مستند و با منطق رویکردهای اقتصادی را تحلیل کنند.
پاسخ: مسعود جان نظرات شما بسیار جالب است. باید اضافه کنم در ایران مفاهیم عجیبی ریشه دوانده که منشاء آن برای من هنوز روشن نگشته است. دو نمونه را برای مثال ذکر میکنم: یکی توهم «مثلث برمودا» که داستانهای آن توسط مجلاتی سطحی به جامعه و از جمله خود من تلقین گردیده است. بعد از آمدن و زندگی در غرب متوجه به دروغ و پوچ بودن آن شدم. مثلث برمودا منطقهای است در دریای کارئیب و مثل هر منطقهی دریایی دیگر. مثال دوم از این دست مربوط به این است که آمریکا در مخازن چاههای نفت خود را بسته تا در آیندهی نامعلوم از آن استفاده کند. این باور در ۱۷ سال پیش که در ایران بودم وجود داشت و به تازگی یکی از دوستان که مدیر عامل یک شرکت بزرگ است، در گفتگویی این نکته را مجددا یادآور شد. مثل اینکه این دنیای فانتزی همچنان ادامه دارد. مشکل انرژی آمریکا همچنان که در این مقاله توسط کارتر عنوان گشته است، از سالها پیش به صورت بحرانی درآمده بود و در حال حاضر خطر تلفات انسانی بسیاری از مردم جهان از جمله آمریکا را تهدید مینماید. در حال حاضر به جز سنگ نفت، آمریکا تنها دو درصد از ذخایر نفت جهان را دارد.
تفاوتهای جناحهای قدرت به نتایجی بسیار متفاوت منتهی میگردد. مثالی میآورم. برنامهی کارتر برای دورهی دوم ریاست جمهوریاش بر بهداشت، قرارداد تسلیحاتی سالت ۲ و صرفهجویی انرژی متمرکز بود. او در دورهی اول ریاست جمهوریاش، ۳۸ درصد از بودجهی نظامی آمریکا کاست. در مقابل ریگان با برنامهی جنگ ستارگان و گسترش مسابقهی تسلیحاتی به فضا وارد میدان شد. در حال حاضر نیز، مقایسهای بین تیم پرزیدنت اوباما شامل آقای بایدن، خانم کلینتون و خانم نانسی پلوسی با دار و دستهی هفتتیرکش جرج بوش تفاوت بین آنها را روشن می نماید. هیچ عقل سلیمی نمیتواند این دو جریان را یکسان فرض نماید. گروه دوم، نمایندگان مالکان صنابع نظامی و نفتی میباشند، و اگرچه گروه اول نیز نمایندگان بخشی از نظام سرمایهداری آمریکا هستند، اما تفاوتهای این دو بسیار فاحش است. سیاست جرج بوش «یا با ما یا بر ماست» و دکترین او «جنگ پیشگیرانه» است. سیاست اوباما راهبرد جهانی با همکاری با قدرتهای بزرگ به ویژه اروپا، پیوستن به پیمانهای بینالمللی از جمله پیمان کنترل محیط زیست، برچیدن دفاع ضد موشکی از لهستان و چک و تقویت سازمان ملل میباشد و به همین دلیل است که اوباما موفق به کسب جایزهی صلح نوبل میشود. البته به نظر میرسد با توجه به واقعیات موجود آمریکا و مشکل انرژی که منتهی به بیکاری گسترده در آمریکا شده است (طبق آمار در حال حاضر در کالیفرنیا بیکاری بالای ۱۲٫۵ درصد و در کل آمریکا بالای ۱۰ درصد است) اوباما به تدریج به سمت راست چرخش خواهد نمود و سیاستهای او از کبوتری به سمت بازی تغییر خواهد کرد.