زندگی پوکری
زندگیام مانند بازی پوکر شده است به گونهای که بر روی کل آن شرط بستهام! به قول پوکربازهای حرفهای Rest بانکم را خواندهام! Restای که اگر آن را ببازم شاید به سایهچالهای بیافتم که درآمدن از آن کار هیچ کس نباشد! نمیدانم، شاید دارم بدبینانه به زندگی نگاه میکنم و شاید هم نه! دستی که با آن Rest بانکم را خواندهام بد نیست و احتمال برد آن وجود دارد، ولی این روزگار لامصب آنچنان زرنگ است که آدمی را با Straight Flush خاج (گشنیز) هم میبرد!
خلاصه آنکه نمیدانم چه باید بکنم چون زمان در دستانم نیست تا زمان را به جلو ببرم و ببینم آیا این Rest، سرمایهی زندگیام را از این رو به آن رو میکند یا نه. پس باز هم باید صبر کرد…
پ.ن. این نوشته شاید زمانی باعث خنده و شادی من شود و شاید… شاید آن را Private کنم و شاید… نمیدانم ولی مانند همین پینوشت من هم در پی زمان میدوم تا ببینم چه میشود.









