جادی عزیز در مطلبی در مورد فرهنگ توییتری ایرانیها صحبت کرده و برای نمونه نیز از من یاد کرده است! از کار بسیار ناشیانهی من که تمام کامنتها و پستهای فرندفید را بر روی اکانت توییترم میفرستادم!
به همین دلیل بعد از خواندن این مطلب، تصمیم گرفتم که در روش توییت کردنم تجدید نظر بکنم؛ در نتیجه از این به بعد:
تنها و تنها کارهایی را که در حال انجام دادن هستم را توییت خواهم کرد.
در ضمن اگر زمانی خواستید که بدانید من هم اکنون در حال انجام چه کاری هستم، بهتر است که توییتر من را دنبال کنید. راستی، خیالتان راحت باشد، از این به بعد در توییتر من خزعبلات فرندفیدی مشاهده نخواهید کرد.
- نظر »
ماجرای زندگی زنجیری من را که میدانید؟ اگر نمیدانید به اینجا سر بزنید.
از امروز تا اوایل اردیبهشت ۱۳۸۸ پنج حلقه از کامل شدن زنجیری که بحث آن را کرده بودم باقی مانده است. هر یک از این پنج حلقه دارای داستانی هستند که داستان آنها را پس از تکمیل شدن یا نشدن (!) این زنجیر در اینجا خواهم نوشت. این را هم بگویم که تا به حال زنجیرها به بهترین و محکمترین حالت ممکن به هم جوش خوردهاند و امیدوارم که اوضاع تا آخر نیز اینگونه پیش برود.
- نظر »
اگر از وبگردهای حرفهای باشید حتما خبر شروع به کار مجلهی اینترنتی پریانا را شنیدهاید؛ نشریهای که به صورت تخصصی به مسائل آیتی و پیرامون آن میپردازد. این مجلهی اینترنتی که با طراحی بسیار زیبا و پویای نوید عزیز ایجاد شده، در اول راه است و به همین دلیل دیدم بد نیست در شروع کار این مجله چند نکته را گوشزد کنم تا شاید این مجله به سرنوشت مجلات دیگر اینترنتی دچار نشود. امیدوارم که این نکات بدرد مسئولین این نشریه به خصوص دکتر مجیدی عزیز بخورد.
۱- یکی از مشکلات اساسی وبسایتهای اینترنتی فارسیزبان نداشتن آییننامهی استاندارد نوشتاری است به گونهای که هر نویسنده سبک خودش را برای قواعد نوشتاری رعایت میکند و به همین دلیل هیچگاه نمیتوان یک وبسایت یک دست و استاندارد در این زمینه یافت! به همین دلیل به نظر من ایجاد یک آییننامهی نوشتاری استاندارد میتواند در این زمینه بسیار به کار آید. نکات بیشتر و تکمیلی در این مورد را نیمای عزیز توضیح داده است.
۲- ایجاد گروههای تخصصی برای این دسته مجلات بسیار ضروری است. این گروهها میتوانند با تقسیم کار و تمرکز بر روی موضوعات خاص باعث شوند تا تنوع مطالب مجله بیشتر شود و از تبدیل شدن مجله به یک بنگاه خبرپراکنی مُرده که تنها در مورد چند موضع خاص (وب ۲ یا نرمافزارهای کد باز) مطالب منتشر میکند، خارج شود.
۳- تا جایی که میشود از نویسندگان خواسته شود تا از منابع مختلف برای نوشتن مطالب خود استفاده کنند. این کار باعث میشود تا مجله از یک دارالترجمهی خشک که نویسندگان آن تنها نقش یک مترجم را دارند به یک محیط پویا تبدیل شود تا خوانندگان احساس نزدیکی بیشتر با نویسنده کنند.
۴- یک نشریهی حرفهای نیاز به یک تیم حرفهای و پول دارد! اگر پریانا در آینده میخواهد که مانند چند ماه اول شروع به کار خودش، زنده باشد و خون تازه در رگهایش جریان داشته باشد، باید دادن حقالزحمه به نویسندگانش را در نظر بگیرید. چون زمانی که یک نویسنده بابت مطلبی که مینویسد دستمزد میگیرد، برای نوشتن مطلب جدید و بهتر انرژی تازهای میگیرد (این را من به شخصه تجربه کردهام!).
۵- برای هر یک از افرادی که در این مجله همکاری میکنند، باید عنوان و پُستی در نظر گرفت. این کار باعث میشود تا یک مطلب در یک فرآیند استاندارد و طبق اصول حرفهای برای مخاطب منتشر شود. به عنوان مثال برای انتشار مطلب X باید ابتدا نویسنده آن را بنویسد، سپس یک ویراستار آن را از نظر قواعد ادبی و نوشتاری مورد بررسی قرار دهد و در نهایت سردبیر آن را از نظر ارزش خبری مورد بررسی قرار دهد و اگر دارای شرایط تعیین شده بود آن را منتشر کند.
امیدوارم مجلهی اینترنتی پریانا به یک مجلهی خوب و منبعی دقیق برای تمام کاربران فارسیزبان در اینترنت تبدیل شود.
راستی من هم در این مجلهی اینترنتی همکاری میکنم، اگر دوست داشتید اولین مطلب من را از اینجا بخوانید.
۳ نظر »
ثانیهشمار پایان دوران دانشجوییام در دانشگاه سیستان و بلوچستان از امروز به کار افتاد! ثانیهشماری که در خوشبینانهترین حالت تا اواسط اسفند ماه ادامه خواهد داشت و پس از آن دیگر لقب دانشجو را یدک نخواهم کشید! لقبی که در جامعهی امروز ایران بیشتر به جای آنکه باعث سرفرازی شود، بهانهای است برای آنکه با پتک بر سرت بکوبند.
دوران دانشجویی من بنا به دلایلی پنج و نیم سال طول کشید و در این دوران ۱۴۴ واحد پاس کردم. واحدهایی که اگر هم اکنون از من بخواهند آنها را دوباره پاس کنم، هیچگاه حاضر نخواهم شد. حاضر نیستم یکبار دیگر ریاضی (۱) یا (۲) را پاس کنم، حاضر نخواهم شد معادلات دیفرانسیل را پاس کنم و حاضر نخواهم شد که در سر کلاسهای دروس عمومی که پایگاه چرتهای روزانهی من بود، بنشینم.
خلاصهی کلام آنکه امین ثابتی از امروز به جمع مهندسان بیکار این مرز و بوم پیوست؛ باشد که رستگار شود!
پ.ن. از دوران دانشجوییام و چگونگی درس خواندم خاطراتی دارم که هیچگاه فراموش نخواهم کرد، شاید روزی برای مرور خاطرات آنها را در اینجا منتشر کردم.
۶ نظر »
همانگونه که قبلا گفتم، سعی دارم که LaTeX را در جامعهی وبلاگنویسان فارسی و مخصوصا مهندسهای این جامعه معرفی کنم. در راستای این هدف این دفعه میخواهم منبع فارسی آموزش LaTeX را به شما معرفی کنم.
چند روز قبل برای ترجمهی جزوهای که در اینجا معرفی کرده بودم، به مولف آن ایمیل زدم تا اجازهی ترجمهی این جزوه را از وی بگیرم؛ اما مولف این جزوه به من اعلام کرد که قبلا این اتفاق افتاده است و دوستی به نام مهدی امیدعلی آن را ترجمه کرده است. بعد از ایمیلی که به مهدی عزیز زدم، وی ترجمهی فارسی این جزوه را همراه با ویکیپدیا و انجمن مربوط به LaTeX را به من معرفی کرد.
حال اگر شما حال و حوصلهی خواندن زبان انگلیسی را ندارید و میخواهید LaTeX را یاد بگیرید، به شما پیشنهاد میکنم که ترجمهی فارسی جزوهای را که قبلا معرفی کرده بودم را از اینجا دانلود کنید. در ضمن این دو آدرس را نیز هم همواره به یاد داشته باشید:
۱۸ نظر »