جان سربازان سیستان و بلوچستان بی‌ارزش است

از دست وبلاگستان فارسی چنان عصبانی هستم که می‌خواهم در و تخته‌ی تمام وبلاگ‌های این وبلاگستان را آتش بزنم!

علت عصبانیتم این است که من نمی‌دانم آیا این جماعت وبلاگ‌نویس، استان سیستان و بلوچستان را جز ایران حساب می‌کنند یا نه؟ آیا افرادی که در این استان زندگی می‌کنند را انسان می‌دانند یا مانند غربی‌ها که ایرانیان را انسان‌هایی عقب‌افتاده می‌دانند، آنها نیز مردم این استان را جماعتی عقب‌افتاده می‌دانند؟

اگر سربازان بخت‌برگشته‌ای که از پاسگاه مرزی سراوان ربوده شدند در تهران یا شیراز بودند، آیا این جماعت به همین راحتی از کنار این ماجرا می‌گذشت یا اینکه یک میلیون کمپین راه می‌انداخت که وا مصیبتا حقوق بشر از بین رفت و…

چطور آدمی مانند حسین درخشان برای عده‌ای بشر به حساب می‌آید اما جوانانی مانند سربازان آس و پاس پاسگاه سراوان، برایشان بشر نیستند؟ البته چون این سربازها چهره‌ای دل‌فریب و یا عکس‌های آنچنانی نداشته‌اند، باید هم انسان به حساب نیایند!

۶ نظر برای ”جان سربازان سیستان و بلوچستان بی‌ارزش است“

  1. نیما گفته:

    می‌دونی امین جان، نکته اینجاست که متاسفانه حدست در مورد جنوب شرق ایران درسته. این یه واقعیته که جنوب ایران در معادلات روزانه‌ی مردم نمیاد و تو حق داری هر چقدر عصبانی باشی از دست این وبلاگستان و این حرفا. اونقدر هر روز خبر مرگ و بدبختی تو این مملکت زیاده که دیگه اتفاقاتی مثل این براحتی از دستشون در میره. اینا رو مطمئناً خودت بهتر میدونی.

  2. زهرا گفته:

    با اون نوشته چرتی که علیه من نوشتی که از این جماعت دوری کنین و اینا من هیچ وقت دلم نمیخواست وارد این وبلاگ بشم! یعنی حقیقتش تا قبل از اون نوشته اصلا شما رو نمی‌شناختم و راستش این وبلاگ رو هم ندیده بودم و کلا دلیل اینهمه کینه توزیت رو هنوزم نمیدونم!
    ولی این نوشته امروزت باعث شد بیام اینجا و حتی خنده‌ام هم بگیره!
    برادر من مثل اینکه شما خبر نداری که حسین درخشان اولا بازداشته و دستش از دنیا کوتاه!
    در ثانی من نمیخوام از درخشان دفاع کنم ولی مثل اینکه همین درخشان بود چند وقت پیش داشت خودش رو جر میداد تا به شماها بفهمونه اون احمقی که دارین ازش دفاع می‌کنین تروریستیه که با همین گروه ریگی در تماسه که این سربازهای بدبخت رو به کشتن داده و سرشون رو بریده! منظورم یعقوب مهرنهاده که داشتین یه وبلاگ بیگناه جاش میزدین!
    این داد و قال رو باید سر دودرهایی چون کمانگیر بزنی که ادعای حقوق بشرشون عالم رو خفه کرده و از اعدام یک تروریست و اسیدپاشی یه روانی موج وبلاگی راه میندازن و اونوقت به حال اینهمه سرباز دل نمی‌سوزنن و حتی اشاره کوچیکی هم بهش نمی‌کنن.
    برو برادر من! نذار بیشتر از این بهت بخندم که کار شما جماعت بی‌مخ گاهی اوقات بدجوری رو اعصاب و روان منه!
    هیچکس دلش به حال اینهمه سرباز بدبختی که سر بریدن نمیسوزه اونوقت ببین حالا یه معتادی یا چه میدونم مخالف جمهوری اسلامی بخواد اعدام بشه همه تون وبلاگستان رو خفه می‌کنین! کاش این رفتار دوگانه رو زیر سوال می‌بردی نه درخشان بدبختی که الان یکماهه هیچکس نمیدونه دارن باهاش چیکار می‌کنن.
    برو با همون کمانگیرت خوش باش!
    چاکریم! مخلصیم!
    ببینم اینبار چطوری این بشر دورو سکوت می‌کنه و بالای وبلاگش تیتر میزنه نذاریم مرگ آدمیزاد عادی بشود. به نظر میاد اینهمه سرباز آدمیزاد حساب نمیشن! یا شاید سر بریدن جز قوانین حقوق بشری هست؟!
    فعلا دلت رو خوش کن که کمانگیر خوب و مهربان و دائم الچاکری هست که اسمت رو توی دیدیشش آورده و اگه زهرا اچ‌بی بود نمی‌آورد! خنده داره به مولا!!
    امین: این نظر از طرف زهرا تکذیب شد.

  3. امین ثابتی گفته:

    شرمنده ولی این خبر، خبری نبود که از دست برود و من با جمله‌ی آخر نظرت شدیدا مخالفم! این خبر آیا از سید خندان کم اهمیت‌تر بود که چپ و راست از آن حرف می‌زنند؟

  4. نیما گفته:

    درست‌می‌گی شاید حق با تو باشه، اما گذشته از این حرفا اصلاً با ادبیات زهرا‌اچ‌بی حال نکردم!

  5. مجید گفته:

    با این توصیفات معلومه که اون ادعاهای حقوق به اصطلاح بشر چیزی جز تخریب بعضی ها (‼) نیست.

  6. dayan گفته:

    دقیقا با حرفات موافقم ….

درج یک نظر

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.