اسیدپاشی نفرتانگیز است اما…
حاجی کنزینگتون در مطلبی از سکوت وبلاگستان فارسی در مورد ماجرای اسیدپاشی یک حیوان آن هم از نوع هار بر روی صورت یک دختر معصوم اینگونه شکایت کرده است:
یعنی بعضیها آچمز شدند؟ اگه حکمو تایید کنند، به تایید قصاص متهم میشن و اگه نکنند، به لیبرالیسم افراطی؟
و از وبلاگنویسان وبلاگستان فارسی خواسته است که در این مورد نظرشان را بدهند:
لطفا دربارهاش بنویسید. موضوع مهمتر از اونیه که در تاریخ وبلاگستان ثبت نشه.
اما به واقع من هر چه فکر کردم نتوانستم در این مورد نظر قطعی بدهم، چون این ماجرا مانند شمشیر دو لبهای است که از هر طرف دست آدمی را میبرد. اگر بگویم که آن حیوان نباید قصاص چشم شود، شاید عدالت زیر سوال برود و اگر بگویم که آن حیوان باید قصاص شود، با این گفتهام تمام عقایدی که برای بدست آوردنش سالها تلاش کردهام را زیر پا میگذارم! ولی با همهی اینها به این اعتقاد دارم که آدمی باید جلوی خشونت را در یک جایی بگیرد وگرنه خون، خون میآورد و بس!
اما با همهی اینها یک نکته در اینجا من را شدیدا اذیت میکند و آن جامعهای است که در آن این روشهای حیوانی اجرا میشود. جامعهای که زن را وسیله قرار داده است و فکر میکند که زن یک کالا مانند ماشین یا هر چیز دیگری است که اگر مال کسی است (چه برای مدتی کوتاه و چه برای مدتی بلند)، آن زن باید برای همیشه مال او باشد! در نتیجه، این دیدگاه باعث میشود که افراد حیوانصفتی مانند مجید اینگونه به خود اجازه دهند که زندگی یک دختر را به تباهی بکشند. دختری که شاید آرزوها داشته است اما امروز…
- واکنش کامنتگذاران هلندی به این حکم
- کمانگیر: چشم در برابر چشم روش آدمیزاد نیست
- ساحت: ناگزیری از خشونت
- بامدادی: چشم در برابر چشم به کجا ختم میشود؟
- صندوقک: اسید را باید با چه جواب داد؟
- رونوشت: چشم نه، اسید
- حاجی کنزینگتون: بحث اسیدی
- راه من: اخطار: این اسید، چشمها را نمیشوید







خوب گفتی که باید آدمی جایی جلوی خشونت را بگیرد. حالا این «جا» کجاست؟ فکر میکنم وقتی کار به سطوح اجتماعی و قانونگذاری میرسد باید کاربرد خشونت بسیار کنترلشدهتر و سنجیدهتر باشد.
با شما موافقم، اما واقعا سخته نظر دادن.
تنها با قانونگذاری جامعه به شکوفایی نمیرسد و مهمتر از همه ایجاد فرهنگ دوستی و آشتی در جامعه است که متاسفانه جامعهی کنونی ما از نبود آن شدیداً رنج میبرد. ابتدا ما باید فرهنگ دوستی و گذشت را (در عمل و نه در شعار) در جامعه نهادینه کنیم و به همدیگر یاد بدهیم که میتوانیم با هم دوست باشیم، بعد به فکر ایجاد قانون و اینگونه موارد باشیم. البته میدانم این دیدگاه من کمی تا قسمتی ایدهآل گراست ولی باید از جایی شروع کرد.
روشنفکر نماهای بی چاره…